ناگهان بازیگر...!

در فیلم 60 دقیقه خانم بازیگر سرشناسی را دیدم که از او خواستند گریه کند و او هم گریه کرد. او به پهنای صورت اشک می­ریخت. از آن به بعد هرگز باورش نکردم...این کاری که او کرد هیچ ربطی به بازیگری نداشت.

-لیو اولمن

بازیگری کاری است که مردم از صبح تا شب انجام می­دهند اما خیال می­کنند از عهده­اش بر نمی­آیند.

-مارلون براندو

بازیگری آدم را به وحشت می­اندازد و رنج­آور است با این حال آدم را سرِ کیف می­آورد و به لحاظ عاطفی رهایی بخش است

-جودی فاستر


بازیگری چیزی را برآورده می­کند که هیچ وقت قرار نیست برآورده شود. هیچ وقت در واقعیت آن طور که می­خواهیم نیستیم. در بازیگری همیشه چیزی هست که به آن امید داشته باشیم.

-گلندا جکسن

بازیگری حقیقتاً شیوة من برای جستجوی روح بشری و همزمان سرگرم شدن با آن است

-مریل استریپ

بازیگری توانایی رویا دیدن بر اساس نشانه­ها است

-رالف ریچاردسن


من آدم خودنمایی بودم. همة بازیگری یعنی همین...یعنی خودنمایی.

-مورگان فریمن

بازیگری اصلاً کار شاقی نیست. یادتان نمی­آید؟ شرلی تمپل در 4 سالگی  بازیگر بود.

-کاترین هپبورن

بدون این که اصلاً سابقة بازیگری داشته باشم؛ پرتاب شدم به درون حرفة بازیگری و باید دست و پا می­زدم تا گلیم خودم را از آب بیرون بکشم. تجربة دردناکی بود. انگار پریدی وسط آب و نمی­دانی چطور باید شنا کرد. کسی هم قرار نیست کمکت کند. یک روزی از جیمز کاگنی پرسیدم «بازیگری چیست؟» او گفت «نمی­دانم. تنها چیزی که می­توانم بگویم همین است» به نظر من این پند فوق­العاده­ای بود. نکتة مهمی است. حرف ندارد.

-الیویا دوهاویلند

بازیگری توانایی واکنش نشان دادن به محرک­های خیالی است و عناصر اصلی آن دو چیز هستند: حساسیت بیش از حد و نامعمول و هوش خارق­العاده. این دومی را از درون هیچ کتابی نمی­شود آموخت؛ جز این که بتوان طرز کار روح بشری را درک کرد. معضلات اساسی در بازیگری این است که آیا بازیگر «حس می­کند» یا صرفاً ادا در می­آورد؟ آیا طبیعی حرف می­زند یا از فن بیان استفاده می­کند؟ طبیعی یعنی چی؟ و غیره. این­ها به اندازة خود بازیگری قدمت دارند. این چیز­ها ناشی از نهضت واقع­گرایی نیستند؛ بلکه به ماهیت روند بازیگری­ ربط دارند.

-لی استراسبرگ

 

 

مصاحبه­کننده: راز بازی بزرگ چیست؟

رابرت دونیرو: رازی وجود ندارد. بازی­ات را بکن.

مصاحبه­کننده: حتماً باید چیز بیش­تری وجود داشته باشد.

رابرت دونیرو: هیچ وقت چیزی را به دیگران نشان نده. مردم سعی نمی­کنند احساساتشان را نشان دهند، سعی می­کنند پنهانشان کنند.

در فیلم­نامه­ای که خوب نوشته شده باشد؛ چیز­هایی که بازیگران به هم می­گویند-یعنی دیالوگ­ها- همانی است که شخصیت­ دوست دارد آشکار شود و دلش می­خواهد آن را با دیگری درمیان بگذارد. 90 درصد از آن­چه یک شخصیت دلش نمی­خواهد به دیگری بگوید؛ همان­هایی است که در زندگی من به عنوان بازیگر رخ داده است.

-مارتین لاندئو


بازیگری اکسیر با عظمتی است. من می­توانم هر چه بدبختی و بیچارگی را که در زندگی واقعی رخ می­دهد؛ با استفاده از بازیگری به چیزی آرامش­بخش و عالی تبدیل کنم.

-درِک یاکوبی

مانند همة بازیگران هر بار که کار می­کنم؛ نیمة سیاه وجودم را آشکار می­سازم. نیمة سیاه یعنی تمام درد، شرمساری، خشم، طغیان و خلاقیتی که در وجودم دارم.

-جان کیوزاک

بازیگری کاری کودکانه است. برای این خوب بازی کنید و خودتان را رها کنید؛ باید مانند کودکان باشید. با این که شخصیت آن­ها دارد شکل می­گیرد و رشد می­­کنند­ اما وقتی احمق به نظر می­رسند یا حس حماقت بهشان دست می­دهد؛  هیچ حسی ندارند و هیچ قضاوتی در مورد خودشان نمی­کنند.

-لارنس فیشبرن

بازیگری به شدت اصالت دارد. اصلاً لازم نیست هنگام بازیگری؛ همان­طوری باشی که در زندگی واقعی هستی. بازیگری مانند درامی است که فشرده شده است. در طول دو ساعت لحظات دلپذیری خواهی داشت. شعور و احساسات تو  قرار است در این مدت بسط پیدا کنند.

-سام راک­ول

بازیگری یعنی نحقیق و بررسی همه چیز و سپس کنار گذاشتن آن­ها و تصور کردن زندگی یک فرد از درون به سوی بیرون. بخشی از وجود من دوست دارد یک بچه باشد که کلاه کوچکی سرش می­گذارد و شب­ها به گربه­ها غذا می­دهد و به طرز قانع کننده و درخشانی نقش یک شاهزادة باستانی را بازی می­کند. هنگام بازیگری، چیزی را از وجودتان بیرون می­کشید که ممکن است آشکار نباشد.

-رالف فاینس

 چندان دوست ندارم در مورد کاری حرف بزنم... که بعد از تمام شدنش انگار انجامش نداده­ام. منظورم این است که وقتی دزدان برمی­گردند خانه، گمان نکنم بگویند: «عزیزم، امروز باورنکردنی­ترین جیب­بری همة عمرم را انجام دادم!»

-جان مالکوویچ

 

  • ·    بازیگر کیست؟

بازیگر همان قهرمان اگزیستانسیالیستی ایده­آل کا­مو است؛ چون اگر فرض کنیم زندگی پوچ است و فقط مهم است که هر چه بیش­تر زندگی سرشاری داشته باشیم؛ هر کسی که چندین بار زندگی کرده باشد؛ در موقعیتی بهتری قرار دارد تا آن که فقط یک بار زندگی کرده است.

-جک نیکلسن

سه نوع بازیگر وجود دارد. یکی بازیگری که برای دل خودش بازی می­کند؛ یا بازیگری که برای تماشاگر بازی می­کند و یا بازیگری که برای بازیگران دیگر بازی می­کند. بازیگری که برای بازیگران دیگر بازی می­کند؛ تنها فردی است که می­توان او را بازیگر نامید.... کسی که به خاطر تماشاگر بازی می­کند؛ دستکم دارد برای کسی غیر خودش بازی ­می­کند و آن که برای دل خودش بازی می­کند؛ بازیگر نیست

-منتسب به میخاییل چخوف (بازیگر سرشناس روسی)

بازیگران کسانی­اند که در کودکی به خوبی می­توانستند «بیا وانمود کنیم» را بازی کنند و الان بهشان پول می­دهند تا همین کار را بکنند.

-مایکل.جی فاکس

هنرمندان تنها اشراف­زاده­های واقعی هستند.

-راد استایگر

بازیگران گاوند.

-سر آلفرد هیچکاک

بازیگر فردی است که تنها وقتی به دیگری توجه می­کند که حرفی­ چیزی درباره­اش بگوید.

-مارلون براندو

یک چیز است که فراتر از تمام چیز­های دیگر است: چشمان یک بازیگر. اگر نگاه می­کند، نگاهش خاص است. او نگاه عامیانه­ای ندارد... او بایستی بیاموزد که میان رنگ­های سرخی که با هم فرق دارند؛ تفاوت قائل شود: رنگ سرخ یک اتومبیل مسابقه با یک گیاه سرخرنگ خاص و سرخی خون فرق دارد. این­ها سه چیز متفاوتند.

-استلا آدلر

از نظر اجتماع من آدم نجوشی هستم. مردم می­ترسند مرا به خانه­شان دعوت کنند...بازیگران همیشه محبوبند چون خیلی مردم دار هستند. من نیستم. من بیادب­ترین آدم روی زمین هستم...من هیچ وقت به این فکر نمی­کنم که سیگار یک خانم محترم را برایش روشن کنم. گاهی وقتی خانمی دارد خداحافظی می­کند؛ از جایم بلند می­شوم... نمی­دام برای چه باید مثل بازیگران دیگر رفتار کنم. آیا چون بازیگر هستم و باید فکر کنم بازیگران تافتة جدابافته هستند؟ نه. اگر پیش پای خانم فلانی بلند می­شوم برای این است که من آدمی­ام با الگوی خاص زندگی خودم که حق دارم چنین الگویی را پیاده کنم.

-همفری بوگارت

یک بازیگر به لحاظ جسمی و روحی بایستی بیش از دیگران آمادگی داشته باشد چون وقتی خود را در اختیار نقشی قرار دهد که دارد بازی­اش می­کند؛ شور و اشتیاق، ترس­ها و جوش و خروش خودش را وارد کار می­کند و مسائل روانی انسان­ها را می­آموزد. او یاد می­گیرد که با خودش رو­به­رو شود و چیزی را از خود پنهان نکند. به این ترتیب کنجکاوی سیری­ناپذیری نسبت به شرایط بشری در او ایجاد می­شود.

-یوتا هاگن

 همان طور که جولیا رابرتز می­گوید «ما بازیگران آدم­هایی عادی هستیم که شغلی غیر عادی داریم»

-دنزل واشنگتن

همان قدر که یک پیکر تراش میکل آنژ را قبول دارد و یک نقاش رافائل و یک موسیقی­دان بتهوون را؛ همان اندازه نیز بایستی بازیگران را داخل آدم حساب کرد. تمام این هنرمندان دارای بینش و بصیرتی هستند که راهنمای آن­ها است و من به عنوان بازیگر می­دانم که می­روم روی صحنه و خودمم را درحال کار می­بینم اما بیش از آن که تشویقم کنند، محکومم می­کنند و می­دانم باید خیلی از اشتباهاتی را تصحیح کنم که از دست منتقدان در رفته است. اما با خطاهای من مانند خطاهای مجسمه ساز، نقاش و یا موسیقی­دان رفتار نمی­شود.

-ادوین بوث

بازیگران همیشه می­گویند به جای این که برویم روح و روان خود را درمان کنیم؛ فیلم بازی می­کنیم و آخرش کلی چیز در مورد خودمان دسگیرمان می­شود.

-مونیکا بلوچی


بازیگران کارگران فصلی­اند. هر جایی که کار باشد؛ ما هم می­رویم همان جا.

-کارل مالدن

بازیگر صرفاً یک تجربه گرای خام و نپخته است، یک کارورز که غریزه­ای گنگ و مبهم راهنمایی­اش می­کند

-آنتوان آرتو

 

به نظر من یک بازیگر بایستی به یک چیز علاقه داشته باشد و آن نقش است. اگر نقش مرا به هیجان بیاورد هر جایی باشد بازی­اش می­کنم. می­خواهد توی فیلم باشد یا تلویزیون، توی رادیو یا روی صحنه. دلیلش این است که من بازیگرم. این کار من است.

-راد استایگر

در صنعت فیلم­سازی بازیگران از همه بهترند. آدم دلش می­خواهد بیش از همه از آن­ها استفاده کند. این را زمانی بیش­تر درک می­کنم که خودم کارگردانی می­کنم. بازیگری سخت­ترین کار در فیلم­سازی است. شما مجبورید بر اساس تجربه­های شخصی­تان جهانی را درون خودتان خلق کنید و در تمام مدتی که دیگران مشغول عوض کردن لامپ­ها و جابجایی وسایل فیلم­برداری­اند؛ این دنیا را نگه دارید و از دستش ندهید. به نظر من در درون یک بازیگر روحیة بخشندگی و سخاوت نهفته است.

-شان پن

خیلی­ها خیال می­کنند بازیگران ساده لوح هستند و فقط بلدند نوشته­های فرد دیگری را از حفظ بخوانند و هیچ چیزی از خودشان ندارند بگویند. من این را فهمیده­ام که بازیگران آدم­هایی باهوش و چند وجهی­اند. من از حضور این همه استعداد­های مختلف در صنعت سرگرمی سازی حیرت می­کنم.

-کرک داگلاس

یکی از من پرسید چرا گفته­ام اسپنسر تریسی مثل یک سیب زمینی پخته شده بود. چون به نظرم او به عنوان یک بازیگر خیلی ساده کار می­کرد. مثل این بود دارد با پوست بازی می­کند. وقتی پخته می­شد آمادة خوردن بود.

-کاترین هپبورن

  • ·    چرا بازی می­کنیم؟

یکی می­گفت «خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم وقتی دیدم اصلاً دلت نمی­خواست بازیگر سینما بشوی» من گفتم «همة آدم­های دنیا دوست دارند بازیگر سینما بشوند»

-ریپ تورن

در 18 سالگی، شش ماهی کنترلچی سینما بودم. اولین فیلمی که آن جا دیدمبعدازظهر نحس بود. سعی می­کردم تا آن­جا که امکانش فیلم را بارها ببینم. به خاطر نوع کارم دائماً بخش­هایی از فیلم را می­دیدم. بی وقفه چهل باری فیلم را دیدم. اما  حافظه­ام آن قدر بد است که هیچ وقت دیالوگ­های آن را حفظ نکردم. الان هم گاهی اگر تلویزیون آن را نشان دهد، می­نشینم و تماشایش می­کنم چون این فیلم بود که مرا به سوی بازیگری کشاند.

-استیو بوشمی

حدود شانزده سال داشتم که معلم بازیگری از من پرسید برای چه می­خواهی بازیگر شوی؟ گفتم، راستش نمی­دانم. او گفت...برای این که خودت را بیان کنی. من هم گفتم خب، این جواب مناسبی ببرای این سؤال هست.

-رابرت دونیرو

بازیگری اولین کاری بود که به دردم خورد و بی دردسر تسلیمش شدم.

 

-میشل فایفر

وقتی بچه هستیم و با اسباب بازی­ها بازی می­کنیم یا وانمود می­کنیم جای فرد دیگری هستیم؛ این کار را برای سرگرمی انجام می­دهیم و هیچ انگیزة پنهانی پشت این کارمان وجود ندارد. برای همین مردم جذب کار­های نمایشی می­شوند تا همان سرگرمی دوران کودکی را ادامه دهند. من همیشه به بازیگران گروهمان می­گویم که ما دور هم جمع شده­ایم تا تماشاگران را سرگرم کنیم و باعث تفریحشان بشویم. همه­اش همین است: سرگرم شدن.

-کارول برنت

زمانی که شروع به بازیگری کردم، کاملاً می­دانستم آیندة ممن از چه قرار خواهد بود. اگر خیلی خوش شانس بودم وارد کار تئاتر می­شدم و اگر آن­جا کارم را خوب انجام می­دادم و همچنان آدم خوش شانسی بودم؛ ممکن بود نقش­های کلاسیکی نصیبم بشود. اگر کار را جدی می­گرفتی می­توانستی موفق شوی. ولی من رازی سر به مهر و نابخشودنی داشتم. من مکانی در آفتاب را دیده بودم. از این­جا تا ابدیت را دیده بودم.دربارانداز، اتوبوسی به نام هوس...شب شکارچی را تماشا کرده بودم. همین­طورارتباط فرانسوی، خیابان­های شهر، رانندة تاکسی، گاو خشمگین و پدرخوانده را دیده بودم. آرزوی پنهان من، یا آرزوی بزرگ من این بود که چنین نقش­هایی بازی کنم. زمانی که پایم را به این حرفه گذاشتم، می­دانستم چنین نقش­هایی به من نخواهند داد ولی اگر امکانش فراهم می­شد دلم می­خواست من هم سهمی در این مسیر داشته باشم. خیلی سپاسگزارم که به من اجازه داده شد تا شانس انجام چنین کاری را داشته باشم.

-دانیل.دی لوییس

این را فهمیده­ام که بازیگری برایم مانند ویروس بوده است. درونم رشد می­­کند و قوی­تر می­شود و مرا از پای می­اندازد و با نیرویی فراوان از درون وجودم بیرون می­زند.

-اندی گارسیا

ما نقش­ آدم­هایدیگر را بازی می­کنیم چون از خودمان بدمان می­آید.غیر از این است؟

-ریچارد گیر

انگار همة ما در درام زندگی واقعی­مان، نقش بازی می­کنیم. درام­هایی که نه تنها ستاره و نقش اول آن­­هاییم بلکه نویسندة آن­ها نیز هستیم. هر یک از ما نویسنده و بازیگر اصلی یک سرگرمی هستیم که به آن می­گوییم «زندگی من»

-شرلی مک­لین

 پی بردم تنها راه برای این که بتوانم از عهدة زندگی بربیایم؛ این است که خودم را از آداب و رسوم اجتماعی و روال روزمرة زندگی کنار بکشم. برای همین بازیگر شدم.

-جرومی آیرونز

هیچ توجهی؛ هرچند شایسته، نمی­تواند بازیگر را راضی کند. هیچ تشویقی به اندازة کافی طولانی نیست. در انتهای یک مهمانی؛ هر چند پر همهمه و شلوغ؛ بخشی از غرور و خود­بینی یک بازیگر بایستی به حرف بیاید و بپرسد «چرا به تشویق کردن من ادامه نمی­دهید؟»

-سر مایکل ردگریو

چیزی که درمورد خودم به عنوان یک بازیگر می­دانم و این که چرا به بازیگری ادامه می­دهم این است که: اگر نقاشی بلد بودم، نقاش می­شدم.اگر بلد بودم مجسمه بسازم، مجسمه سازی می­کردم یا هر شکل هنری که بتوانم با کمک آن خودم را بیان کنم، انجام می­دادم. در بازیگری سعی من این است که چیزی از درون خودم بیرون بکشم. سعی می­کنم خودم را خلاقانه بیان کنم. همچنان دارم یاد می­گیرم که چگونه بازی کنم. همچنان دارم یاد می­گیرم که چگونه یک بازیگر باشم. اشتباهاتم را از هر فیلمی که در آن باز می­کنم؛ یاد می­گیرم.

-بروس ویلیس

وقتی بچه بودم خیلی تحت تأثیر فیلم­ها قرار می­گرفتم. آن­ها شیوة فکردن به مسائل را به من یاد می­دادند. به نظر من این امر در مورد همه صدق می­کند. همه می­روند سینما تا سرگرم شده و تحت تأثیر قرار بگیرند.

-براد پیت

برای این که به معنای واقعی کلمه هنرمند باشیم؛ لازم است خودمان را در معرض نمایش قرار دهیم. نمی­شود بگویید به من نگاه نکنید. من دارم خودم را بیرون می­ریزم. اگر قرار باشد هر چه در چنته دارید رو کنید؛ بایستی به طور کامل این کار را انجام دهید. هیچ کسی به شما اعتنا نمی­کند مگر این که از مسیرتان خارج شوید و بگویید...به من نگاه کنید! این یک ویژگی زشت است که از دوران کودکی ما سرچشمه می­گیرد. وقتی بچه هستیم کاری می­کنیم  که حواس همه به ما باشد و به ما بیش از دیگران توجهکنند.


-دانیل گرگ

دقیقاً یادم نیست...گمانم هشت سالم بود که جذب بازیگری شدم. یک کارهایی توی مدرسه می­کردم و بچه­ها خوششان می­آمد. حرف­های بامزه­ای می­زدم. هیچ استعداد خاصی برای این کارها نداشتم اما کارم مورد توجه واقع می­شد. تا دوران جوانی به این کارم ادامه می­دادم اما ناگهان از این کار­هایی که ربطی به بازیگری نداشت، دست کشیدم. فهمیدم عاشق بازیگری شده­ام.

-جک لمون

در مدرسه دیگر آلفردو نبودم. یعنی بچه­ای که اضافه وزن داشت و پدرش آدم ناامیدی بود و تمام هم و  غم مادرش این بود که غذا درست کند و به امور خانه بپردازد. در مدرسه من فرِِد (fred) بودم و مهم­تر این که می­توانستم وانمود کنم خانوادة درجه یکی دارم.

-آلفردو مولینا

وقتی بچه بودم نه مرا تحویل می­گرفتند و نه به حرفم گوش می­دادند. هیچ کسی مرا جدی نمی­گرفت. نمی­توانستم شمرده شمرده حرف بزنم. یک معجزه بود که از آن موقعیت ناگوار درآمدم. برای همین به آن بچه افتخار می­کنم و به آن نوایی که در درونم می­گفت: «آن­ها حرف­هایم را خواهند شنید و مرا خواهند دید و کسی حرفم را قطع نمی­کند. کاری می­کنم نتوانند حرفم را قطع کنند»

- بن کینگزلی

هیچ تضمینی در بازیگری وجود دارد و همین آن را در نظرم عالی جلوه می­دهد. هیچ گذشته و آینده­ای در آن معنا ندارد. شما نمی­توانید به آخرین نقشی که بازی کرده­اید، متکی باشید. چون لزوماً تضمین نمی­کند که کار بعدی را به شما پیشنهاد بدهند. خواندن درس بازیگری شبیه به خواندن درس زندگی است.

-جک نیکلسن

عادت داشتم توی مغازه­ای در برادوی بنشینم و از توی پنجره به مردمی که در رفت و آمدند؛ نگاه کنم. پیش از آن که از جلوی چشمم ناپدید شوند، شاید دو یا سه ثانیه وقت داشتم نگاهشان کنم...در همان زمان کوتاه، به صورتشان دقت می­کردم، به شیوة تکان دادن سرهایشان و تکان دادن بازوهایشان. سعی می­کردم غرق در این شوم که بدانم آن­ها کی هستند. کارشان چیست؟ سرگذشت آن­ها چه بوده؟ ازدواج کرده­اند؟ رنج می­برند؟ یا عاشقند؟... از همان بچه­گی به این چیز­ها علاقه داشتم. خیلی دلم می­خواست خصوصیاتی را درمورد مردم بدانم؛ حدس بزنم و تشخیص بدهم که خودشان از آن­ها خبر نداشتند.

-مارلون براندو

من به تدریج شخصیتی را خلق کردم که دلم می­خواست باشم و بالاخره به همان شخص بدل شدم.

-کری گرانت

از 8 یا 9 سالگی صحنه­هایی برای خودم خلق می­کردم و نقش همه را هم خودم بازی می­کردم. نقش کسانی که معمولاً آن­ها را می­شناختم.

-جیسکا لنگ

یادم هست موقعی که جوان بودم به تماشای مرگ دستفروش با بازی لی.جی کاب رفتم. وقتی نمایش تمام شد، کسی از جایش تکان نخورد و فقط صدای فین­فین به گوش می­رسید. این اثبات بی­نظیر قدرتی بود که تئاتر دارد. من هیچ وقت این را فراموش نکردم. هیچ وقت.

-لسلی نیلسن

چیزی که در دوران کودکی خیلی روی نگاهم به دنیا اثر گذاشت؛ احتمالاً فیلم­هایی است که متدرم مرا به تماشای آن­ها می­برد. وقتی مادرم از سر کار به خانه برمی­­گشت؛ مرا با خودش به سینما می­برد. این راهی بود تا از خانه بیرون بزند و مرا با خودش ببرد. وقتی به خانه بر­ می­گشتیم؛ من نقش تمام آدم­های فیلم را بازی می­کردم. این کار در بازیگر شدنم تأثیر زیادی داشت.

-آل پاچینو

من یک مجری نیستم. دوست ندارم جست بزنم روی صحنه و بگویم «بهم نگاه کنید! من رنه هستم! نظرتون چیه؟» این کار من نیست. کاری که من انجام می­­دهم خیلی فرق می­کند. اگر بخواهم چیزی را بیان کنم، از طریق فیلتر یک شخصیت این کا را می­کنم. برای همین هیچ­وقت حس نمی­کنم که خودم را در معرض نمایش گذاشته­ام.

-رنه زل­وگر

اولین باری که تست بازیگری دادم؛ آن نقش را از دست دادم اما به طور ناگهانی متوجه شدم اتفاقی که در آن اتاق افتاده همانی بوده که من می­خواستم. رفتم کلاس­های بازیگری که 4 یا 5 روز در هفته بود. همین قدر هم برایم کافی نبود.

-کوین کاستنر

همة ما درونمان دو بشکه داریم. از بشکة اولی عصاره­هایی تراوش می­­شود که ماحصل معضلات ما هستند. این بشکة روان رنجوری است اما دقیقاً در کنار بشکة اول؛ بشکة دیگری هست که معضلات بشکة اول با استفاده از خاصیت اسمزی به درون آن نشت می­کنند و به طرزی معجزه­آسا که نمی­دانیم دقیقاً چطور رخ می­دهد؛ این عصاره­ها به توانایی­هایی مانند نقاشی کردن، نواختن ساز و بازیگری تبدیل می­شوند. پس اساساً استعداد و قریحة ما ناشی از معضلات تغییر یافتة ما است.

-سنفورد مایزنر

بزرگ­ترین ارمغان بشریت این است که ما می­توانیم با یکدیگر همدلی داشته باشیم. همه می­توانیم یکدیگر را فراخوانده و ارتباطی اسرارآمیز با هم برقرار کنیم. اگر امیدی نسبت به آینده در ما وجود داشته باشد؛در همین مسأله نهفته است. بازیگران می­توانند کاری کنند که دل­ها یکدیگر را فرا بخوانند. آن­ می­توانند کاری کنند که احساس ما رشد کند. من می­توانم از درون خودم به دیگران زندگی ببخشم و خودم همچنان حس سرشار­تری داشته باشم! من از درون چیزی بیرون می­آیم که هر روز انجامش می­دهم. این کاری است که بازیگر می­تواند انجامش دهد.

-مریل استریپ

تمامی داستان­های بزرگی که در ادبیات وجود دارند به تنهایی می­پردازند. بعضی وقت­ها این تنهایی به شکستن دل یکی مربوط می­شود. گاهی به بیعدالتی و گاهی هم به تقدیر ربط پیدا می­کند. شیوه­های بی­شماری برای پرداختن به این تنهایی وجود دارد. این داستان­ها به این دلیل اثر گذار هستند؛ چون برای بسیاری از ما ملموس هستند. می­توان هر چیزی را به مبارزه علیه نا­امیدی بدل کرد چون هر یک از ما به عنوان جزیی از بشریت به نوعی با این مسأله درگیر هستیم. اما مبارزة من با تنهایی در سن 16 سالگی با مبارزه­ام در 27 سالگی و در 44 سالگی فرق دارد.

-تام هنکس

  • ·    غلبه بر وحشت صحنه و ایجاد اعتماد به نفس در قریحه­تان

همیشه خودم را وادار می­کنم تا در ملاء عام کار­های احمقانه­ای انجام دهم. به این ترتیب بر خجالتی بودنم غلبه می­کنم.

-ویل فرر

به عنوان یک فرد و به عنوان یک بازیگر به شدت کار می­کنم تا با خجالتی بودن مبارزه کنم. به عنوان یک انسان وظیفة ما است که با دیگران بده بستان داشته باشیم. خجالتی بودن و کناره­گیری از دیگران عمل خودخواهانه­ای است.

-مایکل داگلاس

باید بر این فکر غلبه کرد که می­گوید... بایستی رفتاری معقول داشت. چنین فکری شانس خارق­العاده بودن را از شما می­گیرد و باعث می­شود آدمی متوسط و معمولی باقی بمانید.

-یوتا هاگن

ماهیگیری را می­شناختم که 48 ساعت در توفان شدید؛ حتی برای لحظه­ای سکان قایقش را رها نکرد و تا آخرین لحظه روی کار تمرکز داشت. موقعی که قایقش را به سلامت به بندر رساندند؛ به خودش اجازه داد تا از حال برود. چنین قدرتی و چنین توانایی غلبه بر وجود خویش، همان ویژگی بنیادینی است که هر هنرمندی بایستی داشته باشد.

-ریچارد بولسلاوسکی

همیشه می­ترسم چیزی را خراب کنم. این طور نیست که بگویم این یکی کارم را خراب کردم؛ اما توی کار بعدی جبران می­کنم. هیچ وقت حس نکرده­ام که عاشق کارم هستم. بازیگری برایم ترس آور است.

-هیلاری سوانک

فکر کنم اساساً آدم درونگرایی باشم. همیشه برایم سخت بوده که کاری را جلوی دیگران انجام دهم. فکر نکنید مثلاً نمی­توانم پیش دیگران دوچرخه سواری کنم. نه! به موردش بستگی ندارد. حتی با وجود یک فیلم­نامة دوست داشتنی و بازیگران و کارگردان­هایی عالی؛ همیشه تنهایید.

-آدری هپبورن

پنهان نشوید. بیایید بیرون. همانی که هستید؛ باشید. این چیزی است که دلمان می­خواهد ببینیم. پنهانی­ترین و لطیف­ترین بخش وجود­تان را به ما عرضه کنید. ما از آن استقبال می­کنیم.

-الن برستین

خدای من! نکند معنای واقعی کامل بودن؛ کامل نبودن باشد.

-گلدی هاون

به خودتان اعتماد داشته باشید، حس نکنید سرنوشت شما این بوده که دائماً شما را نخواهند: خودتان را رها کنید! باید حس کنید لیاقت موقعیت­های خیلی بزرگ را دارید... تاج روی سرتان است؛ نه کلاه بیس­بال. هیچ کسی یک تاج را دور نمی­اندازد.

-استلا آدلر

هنوز هم وقتی می­خواهم یک صحنه را بازی کنم، یک جور حس وحشت نخستین اجرای یک نمایش را دارم، با این حال از چنین حسی خوشم می­آید. یکی از دلایلی که هنوز توی این حرفه­ام،  همین حس است. در کار ما همیشه خطری بیخ گوش هست. ممکن است به موقع سر کار حاضر نشوی و هنرپیشه نقش دوم هم نیستی که بیخیالش بشوی و قرار هم نیست که فقط انجام وظیفه کنی. هیجان هیچ کاری به اندازة هیجان بازیگری نیست. هیچ کاری.

-جین هاکمن

من خودم را یکی از بزرگ­ترین بازیگران کشورم فرض می­کنم. بهش اعتقاد دارم. مجبورم داشته باشم. نفس من به چنین عقیده­ای نیاز دارد تا پیش برود.

-راد استایگر

اگر بار اول شکست خوردید؛ دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره سعی کنید. (در 2007 و در سن 74 سالگی برای هشتمین بار نامزد دریافت جایزة بهترین بازیگر شد)

-پیتر اتول

اگر تنها آرزویتان بازیگری است پس باید دیوانه­وار مسیر رسیدن به موفقیت را طی کنید؛ در غیر این صورت هرگز به مقصد نمی­رسید. برای این که مسیر بسیار دشواری است. اما وقتی به انتهایش رسیدید؛ می­بینید به زیباترین چیز در دنیا رسیده­اید.

-سوفیا لورن

به نظر من برای موفقیت در عرصة سینما یا باید مقدار متنابهی استعداد داشته باشید یا اندکی توانایی و یا مقدار متنابهی توانایی و اندکی استعداد.

-کلینت ایستوود

میل و کشش انجام یک کار تقریباً شاید مهم­تر از استعداد انجام آن باشد. من این را در افرادی را دیده­ام که واقعاً نیاز داشتند کاری را انجام دهند و آن را انجام داده­اند. شاید مثل دیگران استعداد نداشته­اند اما باید آن کار را انجام می­دادند که داده­اند.

-آل پاچینو

وقتی می­شنوم که دیگران می­گویند هوشمندی در بازیگری مانع یک بازی خوب می­شود؛ حالم بد می­شود. چنین افرادی دنبال عروسک­های دستکشی هستند و نه بازیگر.

-ویلیام هارت

من مثل آهنی هستم که آب دیده شد. و همین هم باعث شده فراز و نشیب کارم را بتوانم تحمل کنم. چه دورانی را که کار برایم لذت داشت و چه دورانی که اصلاً کاری در کار نبود. چه نقش­هایی که دوست داشتم بازی کنم و چه نقش­هایی که مجبور بودم برای درآوردن نان خانواده یا سرپا نگه داشتن خودم به عنوان یک بازیگر، آن­ها را بازی کنم.

-بن گازارا

اگر قرار بود هر شب برای خودم به عنوان یک بازیگر دعا کنم؛ می­گفتم: «خواهش می­کنم هر روز بیش­تر و بیش­تر به من شجاعت و شجاعت و شجاعت عطا کن تا روی صحنه بروم و حقیقت را به نمایش بگذارم»

-دیوید ساچت

ما توی یک موشدانی و انتهای یک محلة فقیر نشین زندگی می­کردیم و اسپاگتی می­خوردیم. من از هر لحظة آن دوران لذت می­بردم. دوستش داشتم چون می­دانستم موفقیت روزی از راه خواهد رسید.

یادم هست که صاحب خانه من و زن و بچه­ام را از خانه انداخت بیرون. بچه­ام فقط 17 ماه داشت. رفتم ایالتی دیگر تا پدرم را ببینم. او هیچ وقت عروس و نوه­اش را ندیده بود. آن دوران یکی از بدترین روز­های زندگی­ام بود. یکی از برادر­هایم می­گفت تو سربار خانواده هستی. من هم عصبانی می­شدم و جواب می­دادم یکی از همین روز­ها توی یک ساعت آن قدر پول در می­آورم که تو  نتوانی توی یکسال دربیاوری. می­دانستم حرفم واقعیت داشت. نومید بودم بله. اما همیشه خودم را باور داشتم. به شدت به خودم ایمان داشتم.

مارتین شین

وقتی فردی موفق می­شود؛ همیشه این حس وجود دارد که شانس در خانه­اش را زده است. قطعاً شانس در این میان نقش داشته اما بایستی انرژی و عطش و میل به موفق شدن نیز وجود داشته باشد.

-فی داناوی

وقتی فیلم­برداری فیلمی آغاز می­شود، از خودم می­پرسم آیا واقعاً به دلیل شایستگی­ام در بازیگری است که این­جا هستم یا شانس آورده­ام؟ به نظر من تمام آن­هایی که دستی در هنر دارند؛ همیشه این را پنهانی از خود می­پرسند.

-کاترین هپبورن

 شما تنها کسی هستید که می­توانید بگویید آیا استعداد بازیگری دارید یا نه. قطعاً روز فر می­رسد که با خودتان صادق باشید و بگویید «آره من استعدادشو دارم یا پیدا می­کنم» یا «نه ندارم» نه والدین شما و نه منتقدان نمی­توانند کاری برایتان بکنند. وقتی به چنین نتایجی برسید؛ می­دانید که دیگر جایی برای تردید باقی نمی­ماند. تردید یعنی «خب شاید این نقش مناسب من نیست». زمین و زمان هر روز دارند به شما می­گویند که برای فلان نقش مناسب نیستید اما نمی­دانند دلیلش چیست: «قدتان برای این نقش بلند است». بهتر است به روی خودتان بیاورید و بپذیرید که ممکن است از عهدة کاری برنیایید.

-جیمز ارل جونز

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 101 بازدید