کلاهی پر از باران

زوج استانلی دانن (متولد 1922. او هنوز در قید حیات است) به عنوان طراح رقص و جین کلی (1996-1912) یکی از  جاودانه­ترین آثار موزیکال را ساختند. رقص در باران (1952) با بازی کلی، دبی رینولدز و دانلد اوکانر که راوی سال­های صامت سینما است. دان لاک وود (جین کلی) نقش یک ستارة صامت را بازی می­کند. یکی از تهیه­کننده­های سینما حالا که سینما کم کم دارد به سوی ناطق شدن گام بر می­دارد؛ دوست دارد لینا لامونت (جین هاگن) بازیگر بی استعداد سینمای را به یک ستارة درجه یک بدل کند. صدای لینا اصلاً مناسب دیالوگ گفتن نیست. دان تصادفاً با دختری به نام کتی سلدن (دبی رینولدز) آشنا می­شود که  به جای لینا در فیلم­های ناطق او لب می­زند. اما ماه برای همیشه پشت ابر­ها باقی نمی­ماند و سرانجام در طی یک نمایش راز صدای زیبای لینا برملا می­شود. در این میان دان دلبستة کتی شده است.

فیلم با لحنی کمیک از فاصلة سینمای خاموش تا سینمای ناطق سخن می­گوید. نخستین سکانس فیلم یک فلاش بک بسیار مفصل است در یک سکانس بسیار مشهور فیلم، میکروفن­های ضبط صدا که به لحاظ فنی امکان پوشاندن آن­ها از چشم دوربین وجود نداشت؛ فاجعه می­آفرینند. سینک صدا­ها به هم می­ریزد. صدا­های اغراق آمیزی مانند صدای گردنبند لینا باعث شلیک خندة تماشاگران می­شود. فیلم بر خلاف نمونه­های دیگر آثار موزیکال بی محابا و بی دلیل از صحنه­های موزیکال استفاده نمی­کند. نگاه کنید به رقص تک نفرة دانلد اوکانر که معادل وردست قهرمان فیلم را دارد. او همراه با دان اجرایی دونفره نیز دارد. در اجرای فوق­العاده و تک نفرة دانلد با نام «بخندونشون» او با سرعت شروع به حرکاتی ابداعی می­کند. روی یک پیانو راه می­رود. با کارگران صحنه و تخته­هایی که حمل می­کنند؛ برخورد می­کند. با یک عروسک همراه می­شود و با او می­جنگد و دیوانه­وار از در ودیوار بالا می­رود. طراحی درخشان این سکانس فراتر از رقص عمل می­کند و باعث می­شود که حرکات موزون دانلد را به عنوان بخشی از درام فیلم بپذیریم. چرا که او سعی دارد راهی پیش پای دانلد بگذارد تا او را از بحران کاری خارج کند. سکانس بسیار سرشناس رقص در باران که در نسخة ابتدایی فیلم­نامه قرار بود همراه با دبی رینولدز و دانلدز اجرا شود اما جین کلی به تنهایی آن را اجرا می­کند از معدود سکانس­های موزیکال است که ساختارش اصطلاحاً تحمیلی به نظر نمی­رسد. در سکانس­های موزیکال بسیاری از آثار سینمایی موزیکال آن­چه به چشم می­خورد، ساختار حذف دیوار چهارم است. تمامی حرکات در این آثار رو به دوربینی انجام می­شود که هیچ گاه زاویة جایگاهش را تغییر نمی­دهد و همواره رو به سوژه­ها قرار دارد. اما در این سکانس رقص در باران جین کلی در یک خیابان آواز می­خواند. او از دبی جدا می­شود و در طول خیابان راه می­افتد. اولین کاری که می­کند، این است که چترش را می­بندد. باران همچنان می­بارد و او مانند کودکان درون آب­هایی که در خیابان جمع شده این سوی و آن سوی می­رود و به پایکوبی می­پردازد. دوربین سیال او را دنبال می­کند. برخورد دان با پلیس، و تنها بودنش در شبی بارانی از عناصری هستند که این سکانس را هر­چه بیش­تر به سوی «سینمایی» شدن این سکانس سوق می­دهد. نکته ای که در این سکانس قابل توجه است؛ صامت بودن بخش زیادی از آن و خصوصاً پایان سکانس و آمدن پلیس و رفتن دان و بخشیدن چترش به یک عابر است که همگی در سکوت و همراهی موسیقی اجرا می­شوند.

فیلم و اجراهایش آن قدر درخشان هستند که در بساری از فیلم­های پس از آن مورد اقتباس قرار گرفتند. فرح خان کارگردان ام شانتی ام (2007) در سکانسی که شانتی قرار است به دیدار ام بیاید و می­آید، دقیقاً از فضاسازی رقص در باران استفاده کرده است. دبی به استودیویی می­آید که دان در آن جا منتظر اوست. به نوعی می­توان گفت که برداشت فرح خان از این فیلم در حد همین سکانس باقی نمی­ماند. فیلم فرح خان مانند رقص در باران به مناسبات پشت صحنة سینما نیز می­پردازد. تنها می­ماند اعتراف نهایی نگارنده در این مورد که ژانر موزیکال در سینمای امریکا چندان مورد پسند او نیست. همان­طور که اشاره شد اصلاً پذیرفتنی نیست که هیو جکمن با سیمایی خشن از یک کشتی بیرون بیاید و ناگهان بزند زیر آواز و هرازگاهی بازیگران با تصنع هرچه تمام­تر سعی کنند داستان فیلم را با آواز و موسیقی پیش ببرند. در این میان سینما هند همچنان یک استثناء است که می­تواند سکانس­های آوازی و مویسقیایی را در بطن فیلم­ها جای دهد و آن را باور­پذیر از آب دربیاورد. آثاری مانند رقص در باران و یک امریکایی در پاریس (1951) ساختة وینسنت مینه­لی و با بازی جین کلی که موسیقی را به گونه­ای خیالین با فیلم تلفیق کرده و کاری می­کنند که موسیقی از فیلم جداناشدنی باشد در شمار استثناهای پذیرفتنی سینمای موزیکال هستند.

/ 1 نظر / 15 بازدید
ایلاکا

شاید وقت آن رسیده که منتقدان و تحلیل گران کهنه را کنار گذاشته و این صنف را در ایران از نو بنا نهاد... ژانر موزیکال هنوز در ایران تعریف نشده چه رسد به آن که شناخته شده باشد . چه اشکال دارد ژانوالژان آواز بخواند ؟ باورش سخت است یعنی چی ؟!! قلابی ؟ شاید بهتر باشد برای تحلیل این ژانر تئاتر را بهتر بشناسیم ، آن هم نه تئاتر ایران . گاهی وقت ها آدم به این نتیجه می رسد که تعریف پیشکسوتان ما از هنر با تعریف اروپا و آمریکا متفاوت است ، جالب اینجا است که تعاریف ما ترجمه ی تعاریف آن ها است... بینوایان بدون شک بهترین موزیکالی بود که تا اکنون به تصویر کشیده شده . بهتر است علاوه بر بروز کردن دانش خویش ، درک خویش را نیز افزایش دهیم .