فیلم‌نامه دکوپاژشده‌ پنجره عقبی اثر هیچکاک

 

هم‌چنان رو به بالا حرکت می‌کند تا به یک پلکان اضطراری‌ مشرف به یک بالکن می‌رسد.دو نفر روی بالکن ایستاده‌اند. سپس دوربین به سمت چپ حرکت افقی انجام می‌دهد و به‌ دیواری می‌رسد که چند پنجره دارد.درون یکی از پنجره‌ها زنی‌ را می‌بینیم که موهایش را شانه می‌کند.دوربین رو به پایین‌ حرکت می‌کند و به سطح زمین می‌رسد،سپس بار دیگر رو به‌ بالا حرکت کرده و به شکلی نامنتظره به نمایی درشت از چهره‌ی‌ به شدت عرق‌کرده‌ی جیمی استیوارت می‌رسد که خوابیده‌ است.(04 ثانیه).

4.برش به نمایی درشت از یک میزان الحراره‌ی دیواری که‌ نود و سه درجه‌ی فارنهایت را نشان می‌دهد،پس از مکثی سه‌ ثانیه‌ای،دوربین به حرکتش به سمت چپ ادامه می‌دهد و به نمایی‌ نیمه متوسط از یک پنجره‌ی بزرگ می‌رسد که یک پیانو و یک‌ رختخواب از ورای آن دیده می‌شوند.مردی ایستاده و با یک برس‌ کف ریش به صورتش می‌مالد،به طرف رادیو می‌رود که آگهی‌ پخش می‌کند.مرد موج رادیو را روی ایستگاهی تنظیم می‌کند که‌ موسیقی پخش می‌کند.(41 ثانیه).

5.برش به نمایی نیمه دور از یک بالکن کوچک.مردی که‌ پیژامه به تن کرده از خواب بیدار می‌شود.از سوی دیگر زنی را می‌بینیم که او هم بیدار شده است(ظاهرا آن‌ها بیرون از خانه و در بالکن خوابیده‌اند.)دوربین با حرکتی افقی به سمت چپ‌ می‌چرخد و پایین آمده،به پنجره‌ها نزدیک می‌شود.از جلوی‌ پنجره‌ای کوچک می‌گذرد،در همین حال همان زنی را می‌بینیم‌ که در نمای 3 موهایش را شانه می‌کرد.او به طرف پنجره‌ی اتاق‌ مجاور می‌رود.دوربین او را با حرکتی افقی دنبال می‌کند.زن‌ جست‌وخیزکنان می‌رود و یک قهوه‌جوش برمی‌دارد.او در حال‌ تمرین رقص است.دوربین بار دیگر به سمت چپ حرکت‌ می‌کند،سپس به سوی پایین و سطح زمین حرکت می‌کند.ما یک‌ راه باریک را می‌بینیم که در انتهای آن منظره‌ی کوچکی از خیابان‌ پیداست.سپس هم‌زمان با زنی که روپوش قفس پرنده‌ای را کنار می‌زند،دوربین به سوی دیوار سمت چپ متمایل می‌شود؛ سرانجام دوربین به نمای نیمه درشت جیمز استیوارت می‌رسد که هم‌چنان خوابیده است(در تقارن با انتهای نمای 3).پس از یک مکث،دوربین روی بدن او حرکت می‌کند و پای چپ او را نشان می‌دهد که تماما در گچ قرار دارد و نام او بر روی گچ پایش‌ نوشته شده است-ال.بی.جفریز-دوربین عقب می‌کشد تا به نمایی‌ نیمه دور از ویلچر می‌رسد که او در آن نشسته است.دوربین‌ حرکت کرده و به یک دوربین عکاسی می‌رسد که براثر حادثه‌ای‌ شکسته است.سپس دوربین رو به بالا حرکت می‌کند و عکس‌هایی را که بر دیوار نصب شده نشان می‌دهد.چند عکس‌ بزرگ از مسابقه‌ی اتومبیلرانی و عکسی از اتومبیلی که آتش گرفته‌ است.سرانجام دورین به نگاتیو عکس زن جوانی می‌رسد که‌ کنار این نگاتیو چندین مجله دیده می‌شود که پزیتیو همان عکس‌ روی مجله‌ها دیده می‌شود.(تا این‌جا؛نمای حاضر طولانی‌ترین‌ نمای متحرک این فیلم است)(1 دقیقه و 04 ثانیه).

6.فیداین.اندکی بعد همان روز:نمایی نیمه دور از جفریز که‌ با ریش‌تراش برقی؛ریشش را می‌تراشد.سروصدای خیابان به‌ گوش می‌رسد،شهر از خواب بیدار شده است.جفریز گوشی‌ تلفن را برداشته و با رییس خود در دفتر مجله صحبت می‌کند. (31 ثانیه).

7.برش به نمای نیمه دور پشت‌بام؛دو زن را می‌بینیم‌ (آن سوی دیواری کوتاه دیده می‌شوند)که آمده‌اند حمام آفتاب‌ بگیرند.(21 ثانیه).

8.برش به نمای متوسط و رو به بالای جفریز که با تلفن حرف‌ می‌زند،ولی هم‌چنان نگاهش به سوی پشت‌بام است.در این‌ گفت‌وگوی تلفنی مشخص می‌شود که پای او شش هفته است در گچ است و احتمالا به زودی گچ پای او باز می‌شود.این گفت‌وگو در طی چند نمای بعدی ادامه می‌یابد.درحالی‌که نگاه جفریز به‌ روبه‌روی خود است.(2 ثانیه).

9.برش به نمایی دور از یک هلی‌کوپتر که بالای پشت‌بام‌ دیده می‌شود.(6 ثانیه).گویی جایی را دید می‌زند.


10.برش و بازگشت به همان نمای نیمه متوسط جفریز که‌ گوشی تلفن را در دست دارد:«چهارشنبه‌ی آینده از پیله‌ام در می‌آم.»او نگاهی به بالا به هلی‌کوپتر می‌اندازد.سپس لبخندی‌ زده و نگاهش را به سمت پایین می‌آورد.(8 ثانیه).

11.برش به نمای نیمه دور دخترکی که مشغول تمرین رقص‌ است.او این رقص را همراه با کارهایی که انجام می‌دهد،تلفیق‌ کرده است:به سوی یخچال می‌رود،خم می‌شود تا چیزی بردارد (9 ثانیه).

12.بازگشت به همان نمای نیمه درشت جفریز که هم‌چنان‌ گوشی را در دست دارد و با نگاهی معنادار به دخترک نگاه می‌کند. (2/5 ثانیه).

13.برش به همان نمای نیمه متوسط دخترک که در طبقه‌ی‌ زیرین یخچال دنبال چیزی می‌گردد.(2 ثانیه).

14.بازگشت به یک نمای نیمه درشت با زاویه‌ای رو به بالا از جفریز که توجهش جلب شده و هم‌زمان در مورد مأموریت‌ بعدی‌اش با رییس خود حرف می‌زند.(6 ثانیه).

15.بازگشت به نمای متوسط دخترک که رویش را از یخچال‌ برمی‌گرداند و در همان حال رقص تکه‌ای کرفس را گاز می‌زند. (01 ثانیه).

16.بازگشت به همان نمای جفریز که لبخند می‌زند.(3 ثانیه).

17.بازگشت به دخترک،در این نما بخش بالا تنه‌ی او بیش‌تر دیده می‌شود.(2 ثانیه)

18.بازگشت به همان نمای جفریز که هم‌چنان گوشی را در دست دارد.اشاره‌ی مختصری به کسالت و ملالی که او را فرا گرفته:«کاری نمی‌کنم فقط می‌گیرم می‌شینم و همسایه‌هامو نگاه‌ می‌کنم».هم‌چنان بیرون را نگاه می‌کند.(4 ثانیه).

19.بازگشت به همان نمای دخترک که برای خودش‌ ساندویچی درست می‌کند و همراه با رقص،مشغول خوردن آن‌ می‌شود.(01 ثانیه).

20.برش به همان نمای جفریز که با تلفن صحبت می‌کند.او جهت نگاهش را تغییر می‌دهد(3 ثانیه).

21.برش به نمای نیمه دور با زاویه‌ای رو به پایین از آپارتمان‌ همکف یک زن مجسمه‌ساز.او مشغول کاری است،با چرخاندن‌ سرش نسبت به سروصدای بیرون واکنش نشان می‌دهد.(5 ثانیه).

22.بازگشت به همان نمای جفریز که گوشی را در دست‌ دارد،او بار دیگر مسیر نگاهش را تغییر می‌دهد(2 ثانیه).

23.برش به نمای نیمه دور استودیوی موسیقی‌دان.او پشت‌ پیانوست و سرش را برمی‌گرداند و نسبت به سروصدای موجود واکنش نشان می‌دهد.سپس سراغ نت‌هایش برمی‌گردد و با استفاده از یک مداد آن‌را تصحیح می‌کند(7 ثانیه).

24.برش به جفریز که پشت تلفن عجز و لابد می‌کند:تو باید منو از این دردسر نجات بدی وگرنه مجبورم عروسی کنم و اون‌ وقت همه‌چی...»(5 ثانیه).

25.بازگشت به همان نمای موسیقی‌دان که آهنگی را می‌نوازد،سپس بلند می‌شود.سروصدا نگرانش کرده است. صدای جفریز:به‌هم می‌ریزه.من شش هفته است توی یک‌ آپارتمان دو خوابه نشستم و کاری نداشتم،جز این‌که جلوی‌ پنجره بشینم و همسایه‌هارو نگاه کنم.(5 ثانیه).

26.برش به همان نمای جفریز؛او بار دیگر جهت نگاهش را تغییر می‌دهد.(2 ثانیه).


27.برش به سه پنجره‌ی خانه‌ی آقای توروالد(ریموندبر)که‌ فروشنده‌ی دوره‌گرد است.او را می‌بینیم که از درون راهروی‌ خانه‌اش گذشته،وارد آپارتمان می‌شود.به طرف پنجره‌ی میانی‌ می‌رود.ژاکتش را درمی‌آورد؛همین‌طور که او به سوی اتاق دیگر که همسرش نشسته می‌آید،دوربین او را دنبال می‌کند.(صدای‌ پس‌زمینه گفت‌وگوی جفریز است:«اگه عروسی کرده بودم، نمی‌تونستم هیچ جای دیگه پامو بذارم».صدای رییس او شنیده‌ می‌شود:«دیگه وقتشه که عروسی کنی».(11 ثانیه).

28.برش به همان نمای جفریز که گوشی تلفن را در دست‌ دارد؛صدای رییس او هم‌چنان شنیده می‌شود:«قبل از این‌که یه‌ پیرمرد گوشت‌تلخ و تنها بشی».جفیز تبسمی می‌کند.(7 ثانیه).

29.برش به نمای نیمه دور،اما اندکی نزدیک‌تر از دو پنجره‌ی‌ آپارتمان آن فروشنده‌ی دوره‌گرد.او کراواتش را باز می‌کند و در پنجره‌ی دیگر همسرش را می‌بینیم که یک کیسه کمپرس آب‌ سرد روی پیشانی‌اش می‌گذارد.فروشنده به طرف او می‌رود. دوربین همراهش حرکت می‌کند.او آستین‌هایش را بالا می‌زند. همسرش از حالت درازکش بیرون آمده و روی تخت می‌نشیند. آن‌ها باهم بحث می‌کنند.مرد با بی‌اعتنایی زنش را پس می‌زند. در همین مدت،مکالمه‌ی جفریز را خارج از این نما می‌شنویم‌ «آره،بهم می‌آد که توی یه آپارتمان داغ هلاک بشم و سروصدای‌ ماشین لباسشویی و ظرفشویی رو گوش بدم و...یک زن مثل ملکه‌ی عذاب‌ نیستن...اونا اهل جروبحثن».«جدی می‌گی؟،ممکنه توی‌ آپارتمان‌های شیک‌وپیک اهل بحث کردن باشن...اما اونایی که‌ همسایه‌ی منن فقط آدمو عذاب می‌دن».«باشه،هرچی که میل‌ خودته.بعدا بهت زنگ می‌زنم».(72 ثانیه).

30.بازگشت به همان نمای نیمه درشت جفریز که‌ حرف‌هایش را تمام می‌کند:«باشه دفعه‌ی بعد خبرهای خوبی‌ داشته باشی،ها؟».گوشی را می‌گذارد و بیرون را نگاه می‌کند.(5 ثانیه).

31.برش به همان نمای نیمه متوسط پنجره‌ی خانه‌ی‌ فروشنده.او داد و فریاد می‌کند.مجله‌ای را با خشم گوشه‌ای پرت‌ می‌کند و از اتاق خارج می‌شود.(2 ثانیه).

32.برش به نمایی عریض‌تر از جفریزکه همان پای گچ‌ گرفته‌اش به خارش افتاده.او با دست پایش را می‌خاراند،سپس‌ میله‌ای را برمی‌دارد؛آن‌را توی گچ پایش فرو کرده و آن‌جا را می‌خاراند،احساس خوشایندی پیدا می‌کند.سپس بیرون را نگاه‌ می‌کند.(23 ثانیه).

33.برش به نمایی دور با زاویه‌ی سر پایین از محوطه‌ی باغ. فروشنده از در پشتی آپارتمان بیرون می‌آید و درحالی‌که ابزار باغبانی در دست دارد به سوی پرچین گل سرخی که آن‌جاست، راه می‌افتد.(11 ثانیه).

34.برش به نمایی دور از زنی میان‌سال.همان زن‌ مجسمه‌ساز که وارد باغ شده و می‌آید روی صندلی راحتی‌اش‌ می‌نشیند.دوربین او را دنبال می‌کند.(6 ثانیه).

35.برش به همان نمای نیمه درشت جفریز که پایین را نگاه‌ می‌کند،او خودش را جلو می‌کشد تا بهتر ببیند.(2 ثانیه).

36.برش به نمای نیمه متوسط همان زن مجسمه‌ساز که در صندلی راحتی‌اش لمیده،او با زن دیگری که ساکن طبقه‌ی‌ بالاست حرف می‌زند؛آن زن قفس پرنده‌اش را آورده تا پرنده‌اش‌ هواخوری کند.زن مجسمه‌ساز مشغول خواندن مجله‌ای می‌شود. از راه باریکی که میان دو آپارتمان وجود دارد و به خیابان منتهی‌ می‌شود،می‌توان بچه‌هایی را دید که مشغول بازی‌اند.ناگهان زن‌ مجسمه‌ساز از جایش بلند شده و به سوی پرچین همسایه راه‌ می‌افتد.دوربین با حرکتی افقی به راست او را دنبال می‌کند؛زن‌ به پرچین می‌رسد.این پرچین خانه‌ی او را از خانه‌ی همسایه‌ جدا کرده است.او دو قدم از پله‌ی اضطراری که مجاور پرچین‌ است بالا رفته و با تکان‌های سر و دست با مرد فروشنده حرف‌ می‌زند.به نظر می‌رسد که او به چیزی معترض است،یا سر و صدای بیل زدن مرد یا صدای چک‌وچک قیچی باغبانی مزاحم‌


اوست.(42 ثانیه).

37.برش به همان نمای جفریز،ته خنده‌ای بر لب دارد و با علاقه در حال نگاه کردن است.(2 ثانیه).

38.برش به نمایی نیمه دور و نزدیک‌تر از نمای قبلی.زن‌ مجسمه‌ساز مشغول حرف زدن با مرد فروشنده است و او را خطاب قرار داده است.(3 ثانیه).

39.برش به نمای نیمه دور و نزدیک‌تری از فروشنده که‌ برگشته با خشونت با آن زن حرف می‌زند.ناگهان داد می‌زند: «خفه شو».او آن‌قدر بلند این جمله را می‌گوید که از میان سر و صدای محیط جمله‌ی او دقیقه شنیده می‌شود.(3 ثانیه).

40.برش به همان نمای نیمه دور زن که از شنیدن این حرف‌ جا خورده است.او با نفرت از آن‌جا دور می‌شود.(2ثانیه).

41.برش به همان نمای جفریز که شاهد این صحنه است‌ (1/5 ثانیه).

42.برش به نمای تک نفره از زن مجسمه‌ساز که دور می‌شود و کاملا پیداست که ناراحت شده است.(1/5 ثانیه).

43.برش به همان نمای جفریز که صندلی چرخ‌دارش را برمی‌گرداند تا واکنشی نسبت به شنیدن صدای در خانه نشان‌ دهد.

44.برش در حرکت به نمایی دور که بخش بیش‌تری از اتاق‌ را به ما نشان می‌دهد.استلا(تلما ریتز)پرستار جفریز وارد می‌شود.او به سوی جفریز می‌آید.دوربین همراهش حرکت‌ می‌کند و او را به همراه جفریز در نمایی دو نفره و متوسط نشان‌ می‌دهد.استلا وسایلش را گوشه‌ای می‌گذارد و یک بند حرف‌ می‌زند.او یک درجه‌ی تب در دهان جفریز می‌گذارد:«جریمه‌ی‌ یه آدم چشم‌چرون اینه که شش ماه تو خونه بمونه».جفریز:«اوه، سلام استلا».استلا:«تمام پنجره‌ها رو هم باید بست.می‌دونی، توی دوران قدیم میل می‌کشیدن به چشم‌ها.باید همین بلا رو سر تو هم آورد.می‌بینی توروخدا؛امروز همه باهم مسابقه‌ی‌ چشم‌چرونی گذاشتن.می‌دونی چاره‌ی این کار چیه؟باید از خونه زد بیرون.بله جونم.چطور بود؟خوب گفتم؟».جفریز: «مجله‌ی ریدرز دایجست،آوریل 9391».«آره،من فقط بهترین‌ بخش اونو برات نقل‌قول کردم».«آره،اوه،امروز نمی‌خواد برام‌ درجه‌ی تب بذاری».«می‌دونی،به جای این‌که برم پرستار بشم‌ باید می‌رفتم از این کولی‌های پیشگو می‌شدم.من دردسر رو زود حس می‌کنم.بوشو از ده مایلی می‌شنفم.بحران اقتصادی سال‌ 9291 رو که یادت هست؟من اونو پیش‌بینی کرده بودم».(53 ثانیه).

45.برش در حرکت به نمایی متوسط و دو نفره؛از آن سود (نود درجه).پرستار مشغول آماده کردن جفریز برای ماساژ است. هم‌زمان با حرکت او و رسیدنش به یک تخت؛دوربین او را دنبال‌ می‌کند.او در مورد یکی از کارهای مهمی که در یک شرکت بزرگ‌ انجام داده؛حرف می‌زند.(1/5 ثانیه).

46.برش به نمای متوسط جفریز(از روبه‌رو)که روی‌ صندلی‌اش می‌نشیند.درجه‌ی تب را در دهان دارد.درحال‌ صحبت کردن با پرستار است:«چطور اون کار رو کردی استلا؟». (3 ثانیه).

47.برش به نمای نیمه درشت پرستار که ملحفه‌ای را باز می‌کند:«اوه،خیلی ساده بود.من پرستار رییس جنرال موتورز بودم.اون ناخوش احوال بود.این نظر دیگران بود،ولی به نظر من از اعصابش بود.بعدش از خودم پرسیدم که رییس جنرال‌ موتورز چرا با ید اعصابش به‌هم بریزه؟به خودم گفتم تولید بیش‌ از حد یعنی تورم،سقوط.وقتی رییس جنرال موتورز مجبور می‌شه‌ ده دفعه در روز دستشویی؛معلومه که فاتحه‌ی مملکت خونده‌ است».(32 ثانیه).

48.برش به همان نمای نیمه درشت جفریز.با این درجه‌ی‌ تبی که به دهان گذاشته؛قیافه‌ی احمقانه‌ای پیدا کرده،او درجه‌ی‌ تب را از دهانش درمی‌آورد و احتمالا برای فضل‌فروشی مسأله‌


بحران اقتصادی را توضیح می‌دهد:«می‌دونی استلا،در علم‌ اقتصاد بیماری یک آدم نمی‌تواند باعث نابودی بازار سهام بشه». استلا:«بازار سقوط کرد؛مگه نه؟»(01 ثانیه).

49.برش به نمایی دور از پرستار که در پیش‌زمینه ایستاده و جفریز که در پس‌زمینه‌ی نما دیده می‌شود.پرستار به طرف او می‌رود،درجه‌ی تب را می‌گیرد و در مورد دید زدن جفریز صحبت می‌کند:«من می‌تونم بوی دردسر رو توی همین آپارتمان‌ بشنوم.اول پات شکست.بعدشم کار شد زل زدن به این پنجره... تو چیزهایی می‌بینی که نباید ببینی.دردسر.از همین حالا دارم‌ می‌بینم که کارت به دادگاه می‌کشه.تو به دست و پای قاضی‌ می‌افتی و می‌گی.«آقای قاضی،من فقط داشتم تفریح می‌کردم. من همسایه رو مثل پدر خودم دوست دارم.قاضی هم می‌گه:آفرین‌ پسر خوب.منم برای تفریح سه سال می‌فرستمت آب خنک‌ بخوری».

جفریز:«آره،راست می‌گی،می‌دونی من سرم درد می‌کنه‌ برای دردسر».استلا:«تو کمبود ویتامین داری».جفریز:«چطور می‌تونی با دیدن درجه‌ی تب؛حدس بزنی که کمبود ویتامین‌ دارم؟»استلا:«اونایی که می‌شینی و نگاهشون می‌کنی قادر نیستن‌ که توی یک ماه کاری کنن که تب تو یه درجه بالا بره».جفریز:«ما از این‌جا می‌ریم.شاید یک هفته‌ی دیگه.تو راست می‌گی.گمونم‌ حق با توئه.این‌جا هیچی جز دردسر وجود نداره.»استلا:«چه‌ دردسری؟»جفریز:«لیزا فریمونت؛استلا».استلا:«شوخی‌ می‌کنی؟اون یه دختره جوون و خوشگله.تو هم یه جوون عاقل‌ و سالمی».دوربین اصلاح کادر می‌کند،جفریز را می‌بینیم که‌ پیش می‌آید تا به تخت برسد.چهره‌اش به دوربین نزدیک‌تر شده‌ (در نمای نیمه درشت).پرستار پیش او ایستاده و شروع به ماساژ دادن می‌کند.جفریز به دلیل سرد بودن کرمی که بر پشتش مالیده‌ می‌شود،واکنش نشان می‌دهد.(1 دقیقه و 91 ثانیه).

50.شروع جداسازی.برش در حرکت به نمای درشت‌ جفریز؛دست‌هایش را زیر چانه گذاشته است.(بخشی از بدن‌ استلا دیده می‌شود سرش از کادر بیرون است).جفریز:«اون‌ ازم می‌خواد باهاش عروسی کنم».استلا:«طبیعیه».جفریز:«من‌ دلم نمی‌خواد».استلا:«که غیرطبیعیه».جفریز:«من فقط...من‌ آمادگی عروسی رو ندارم.(61 ثانیه).

51.برش به نمایی درشت پرستار.(سر جفریز از کادر بیرون‌ است و فقط پیشانی او دیده می‌شود).پرستار هم‌چنان مشغول‌ ماساژ و حرف زدن است:«وقتی یه دختر می‌آد جلو؛هر مردی‌ آمادگی عروسی رو داره؛لیزا هم برای هر مردی که یه جو عقل تو کله‌اش باشه و چشماشو واکنه،دختر مناسبیه».(9 ثانیه).

52.برش به نمای درشت جفریز،مانند نمای قبلی.«اون دختر خوبیه».(2 ثانیه).

53.برش به نمای درشت پرستار.استلا:«باهاش حرفت‌ شده؟»جفریز(خارج از نما)«نه»استلا:«پدرش واست هفت‌تیر نکشیده؟».(3 ثانیه).

54.برش به نمای درشت جفریز،مانند نمای قبلی.او به‌ ساده‌انگاری استلا واکنش نشان می‌دهد:چی؟دست وردار استلا!استلا:«می‌دونی که قبلا این طوری بود».(3ثانیه).

55.بازگشت به نمای درشت پرستار:«شاید برات گفته باشن‌ که بعضی از بهترین ازدواج‌های دنیا با زور و فشار اسلحه به ثمر رسیدن».(4 ثانیه).

56.بازگشت به نمای درشت جفریز؛مانند قبلی؛او توضیح‌ می‌دهد:«نه؛اون به درد من نمی خوره».استلا:«آره،چون از هر جهت دختر کاملیه».جفریز:خب؛دیگه زیادی کامله.زیاده از حد با استعداده،زیاده از حد خوشگله،زیاده از حد چشم و گوشش بازه،اون خیلی از سر من زیاده».استلا:«پس تو چه زنی‌ روی می‌خوای؟»جفریز:«چی؟خب خیلی ساده‌اس استلا.اون مد بالاس.اهل رستوران‌های گرون قیمت و درجه یکه...»استلا: «آدم‌ها هرجا که باشن،اهل همون‌جا می‌شن».جفریز:«اصلا می‌تونی تصورش رو بکنی که اون یه دوربین بندازه روی‌ شونه‌اش و دور دنیا راه بیفته و فقط به اندازه‌ی که یه هفته بتونه‌


دوام بیاره،پول توجیبش باشه؟(پایان هفت نمای جداسازی). (7 ثانیه).

57.برش در حرکت به یک نمای دور.نمایی دو نفره،نمایی‌ شبیه همان نمایی که در ابتدای جداسازی دیده بودیم.پرستار:تو هیچ‌وقت نمی‌خوای عروسی کنی؟جفریز با کمک پرستار از جایش بلند می‌شود.پیراهنش را بر تن می‌کند و ادامه می‌هد: «اوه،شاید همین روزا عروسی کردم.اما با کسی که زندگی براش‌ فقط یه دست لباس تازه یا خوردن غذای خرچنگ نباشه و عاشق‌ آخرین شایعاتی که دهن‌به‌دهن می‌چرخه،نباشه.من زنی رو می‌خوام که دلش بخواد هرجا دوست داره بره و هر کاری دوست‌ داره بکنه.»(22 ثانیه).

58.برش در حرکت به نمای دو نفره‌ی متوسطی که نزدیک‌تر از نمای قبلی است.جفریز روی صندلی چرخدارش می‌نشیند و ادامه می‌دهد:«پس مؤدبانه‌ترین کار اینه که همه‌چیزو تموم کنم... بذارم اون یکی دیگه رو پیدا کنه...»پرستار به او کمک می‌کند بنشیند..سپس از کادر خارج می‌شود.دوربین به جفریز نزدیک‌تر می‌شود:استلا:«آهان...حالا منظورتو فهمیدم.از زندگی‌ام پاتو بذار بیرون،چون یک زن فوق العاده و کاملی هستی!..تو از سر من‌ زیادی».(01 ثانیه).

59.جداسازی.برش به نمای متوسط پرستار،کیفش را آماده‌ می‌کند و به فلسفه‌بافی‌اش ادامه می‌دهد:«ببین آقای جفریز.من‌ زن تحصیل‌کرده‌ای نیستم،ولی می‌تونم یه چیز رو بهت بگم: وقیت یه زن و یه مرد هم‌دیگه‌رو می‌بینن و از هم خوششون می‌آد باید باهم باشن نه این‌که بشینن و واسه هم آسمون ریسمون ببافن. این اونو تجزیه و تحلیل کنه.اون اینو».(41 ثانیه).

60.برش به نمای نیمه درشت جفریز،با فضل‌فروشی:«راه‌ خردمندانه‌ای هم برای ازدواج پیدا می‌شه».(6 ثانیه).

61.بازگشت به پرستار که ملحفه را تا می‌کند:خردمندانه! هیچی بشر رو این‌قدر تو هچل ننداخته که این خردمندی‌ انداخته.پوف عروسی به سبک مدرن.(9 ثانیه).

62.برش به همان نمای نیمه درشت جفریز:«ما به لحاظ احساسی هر دومون آدم‌های فهمیده‌ای هستیم».(3 ثانیه).

63.بازگشت به پرستار(همان نما).تا کردن ملحفه را تمام‌ می‌کند.میان جفریز می‌دود:«یک زمانی هیجان‌زده‌ می‌شدند و باهم ازدواج می‌کردن.اما حالا فقط هی کتاب‌ می‌خونن...(6 ثانیه).

64.بازگشت به همان نمای جفریز که با بی‌میلی گوش‌ می‌دهد.صدای استلا از بیرون کادر:«تا از زیر یه چیزی شونه‌ خالی کنن...».(4 ثانیه).

65.بازگشت به پرستار(همان نما):«اون‌قدر سربه‌سر هم‌ می‌ذارن و همدیگر رو سبک سنگین می‌کنن که دیگه فرق بین‌ دوغ و دوشاب رو نمی‌فهمن».(5 ثانیه).

66.بازگشت به همان نمای جفریز:«سطح احساسات مردم‌ باهم فرق می‌کنه».هم‌چنان فضل‌فروشی می‌کند.پرستار که‌ بیرون از کادر است با نقل داستان ازدواج خودش؛حرف او را قطع می‌کند؛او به سوی جفریز می‌آید(و این کار باعث ایجاد یک‌ روند جداسازی مشتمل بر شش نما می‌شود).اکنون نمایی دو نفره شکل گرفته است.جفریز:«لطفا یه ساندویچ برام درست‌ کن».استلا:«باشه.یه مشت چیزهای معمولی هم می‌ذارم لای‌ نون.لیزا همون دختریه که به دردت می‌خوره...باهاش عروسی‌ کن»جفریز:«اون بیش‌تر از من بهت دستمزد می‌ده؟».پرستار؛ غم‌زده برمی‌گردد و می‌رود به سمتی که به نظر ما باید آشپزخانه‌ باشد.دوربین اصلاح کادر می‌کند و جفریز را در مرکز قرار می‌دهد،جفریز تبسمی می‌کند(53 ثانیه).

67.برش به نمایی دور از محوطه‌ی باغ که فروشنده ابزارهای‌ باغبانی‌اش را برداشته و به درون خانه می‌رود.3 ثانیه).

68.بازگشت به نمای نیمه درشت جفریز با زاویه‌ای رو به‌


بالا که پایین را نگاه می‌کند.(2ثانیه).

69.برش به نمایی دور از باغ که همان زن مجسمه‌ساز در صندلی‌اش لمیده و به خواب رفته است.(1/5 ثانیه).

70.برشی سریع به همان نمای جفریز که چشمانش را بالا می‌آورد.(1 ثانیه).

71.برش به نمایی دور از پنجره‌ی آن دخترک که می‌رقصید؛ او موهایش را شانه می‌کند.(2 ثانیه).

72.بازگشت به همان نمای نیمه درشت جفریز که زاویه‌ای‌ رو به بالا دارد،او به سمت راست خودش نگاه می‌کند و نسبت به‌ باز شدن پنجره‌ای.اکنش نشان می‌دهد؛او به بیرون خم می‌شود تا ببیند که چه خبر است.(3 ثانیه).

73.برش به نمای نیمه دور از پنجره‌ای کوچک که همین الان‌ گشوده شده است.یک زوج در لباس عروسی وارد می‌شوند. کلیدی را از یک مرد چاق می‌گیرند،حرکات مرد چاق نشان‌ می‌دهد که برای آن‌ها آرزوی خوشبختی می‌کند؛سپس می‌رود. آن زوج می‌خواهند بروند که دوباره سروکله‌ی مرد چاق پیدا می‌شود،چیزی می‌گوید و می‌رود.آن‌ها همدیگر را دربرمی‌گیرند.(32 ثانیه).

74.بازگشت به نمای نیمه درشت جفریز(زاویه‌ی روبه‌رو). او هنگام تماشا،تبسم می‌کند.(2 ثانیه).

75.بازگشت به همان قاب‌بندی آن زوج.داماد در منزل را باز کرده و از عروس می‌خواهد دنبال او بیاید.(4 ثانیه).

76.بازگشت به همان نمای جفریز که با کنجکاوی این منظره‌ را نگاه می‌کند.(2 ثانیه).

77.بازگشت به آن زوج.داماد عروس را برداشته و به درون‌ اتاق می‌آورد و در را با پایش می‌بندد.(6 ثانیه).

 

78.بازگشت به همان نمای جفریز:او تبسمی می‌کند و از این‌که فهمیده این حرکت آن‌ها جزیی از آیین ازدواج است،از خودش راضی به نظر می‌رسد.(3 ثانیه).

79.بازگشت به زوج که همدیگر را دربرمی‌گیرند. (3 ثانیه).

80.بازگشت به همان نمای جفریز.او خجالت می‌کشد و مثل‌ بچه‌ها سرش را پایین می‌اندازد،سپس یواشکی نگاهی‌ می‌اندازد.(2 ثانیه).

81.بازگشت به آن زوج.او عروس را زمین می‌گذارد.زن‌ متوجه می‌شود که کرکره‌ی پنجره بالاست.مرد به سوی کرکره‌ی‌ پنجره می‌آید و آن‌را پایین می‌کشد.(21 ثانیه).

82.برش به نمای متوسط دو نفره از جفریز و پرستار که هر دو بیرون را نگاه می‌کنند.استلا:«پنجره فروشیه این‌جا؟».فیداوت. (5 ثانیه؛تا این‌جا 51 دقیقه و 5 ثانیه).

83.فیداین:غروب:نمای دور و خارجی.دوربین به سمت‌ چپ می‌چرخد.از دیوارها می‌گذرد،سپس به استودیوی‌ موسیقی موسیقی‌دان می‌رسد،صدای زنانه‌ای را می‌شنویم که‌ تمرین آواز می‌کند.دوربین از پنجره عبور می‌کند،برای لحظه‌ی‌ کوتاهی پشت پنجره‌ی دخترک رقصنده توقف می‌کند.او لباس‌ شب پوشیده و آماده‌ی رفتن است.بالای این ساختمان افق‌ آسمان منتهن دیده می‌شود.دوربین هم‌چنان به حرکت خودش‌ ادامه می‌دهد تا به چارچوب پنجره‌ی خانه‌ی جفریز می‌رسد.او خواب است.اندازه‌ی نما؛نمای نیمه درشت است.ما سایه‌ای را می‌بینیم که بر روی چهره‌ی جفریز می‌افتد و به آرامی نزدیک‌ می‌شود.(82 ثانیه.

84.برش به چهره‌ی اسرارآمیز:او لیزا(گریس مکی)است.


او نزدیک‌تر می‌آید تا در یک نمای درشت و بسته می‌شود. (2 ثانیه).

85.برش به نمای درشت جفریز با زاویه‌ای سرپایین،او از خواب بیدار می‌شود.سایه‌ی لیزا صورت او را کاملا پوشانده‌ است.جفریز به بالا نگاه می‌کند و شروع به تبسم می‌کند.(5 ثانیه).

86.برش به نمای درشت لیزا با زاویه‌ای سربالا.او به جفریز نگاه می‌کند،او نزدیک‌تر می‌شود تا این‌که نمای کاملا درشتی از چهره‌اش را می‌بینیم.(3 ثانیه).

87.برش در حرکت به نمای درشت نیم‌رخ هر دوی آن‌ها. لیزا به جفریز نزدیک می‌شود.لیزا به آرامی می‌پرسد:«پات‌ چطوره؟».جفریز:«یک کمی درد می‌کنه».لیزا:«معده‌ات چی؟!». جفریز:«مثل یک توپ فوتبال؛خالیه».لیزا:«زندگی عشقی‌ات‌ چی؟!».جفریز:«چندان خبری نیست».لیزا:«چیز دیگه‌ای هم‌ مگه هست که آزارت بده؟»جفریز:«هوم...تو کی هستی؟».لیزا تبسمی می‌کند و خود را عقب می‌کشد که باعث می‌شود از کادر خارج شود.دوربین حرکتی چرخشی انجام می‌دهد و جفریز را از روبه‌رو نشان می‌دهد(که تا به حال او را در نیم‌رخ می‌دیدیم). این نما یک نمای درشت و عریض است.(31 ثانیه).

88.برش به نمایی نیمه متوسط از لیزا که آباژوری را روش‌ می‌کند و می‌گوید:«لیزا».او به طرف آباژور دیگری می‌رود که‌ روی میز کوتاهی قرار دارد،او آن‌را روشن می‌کند و می‌گوید: «کارول».سپس با حالتی موزون به سوی آباژوری که آن گوشه‌ی‌ اتاق است می‌رود و آن‌را هم روشن می‌کند.در این‌جا تقریبا او را در نمایی نیمه دور می‌بینیم.او بخش آخر اسم خود را تلفظ می‌کند-«فریمونت»-و مکث مختصری می‌کند و لباس زیبا و باشکوهش را نشان می‌دهد.(31 ثانیه).

89.برش به نمای متوسز جفریز:«تو همون لیزا فریمونتی‌ هستی که یک لباس رو دو بار نمی‌پوشه؟».(4 ثانیه).

90.برش به نمای دور لیزا که مانند یک مدل لباس ژست گرفته‌ است و می‌گوید:«فقط به این خاطر که از او انتظار می‌ره که چنین‌ رفتاری داشته باشه».سپس می‌چرخد و بار دیگر لباسش را نشان‌ می‌دهد.«مد روز توی پاریسه.همین الان رسیده...فکر می‌کنی‌ می‌ارزه؟».(8 ثانیه).

91.برش به همان نمای متوسط جفریز که با تبسمی‌ تمسخرآمیز می‌گوید:«می‌دونی،بستگی داره به مظنه‌اش.بذار ییسنم...بلیت هواپیما به این‌جا،حقوق گمرکی،مالیات؛سود افزوده».(5 ثانیه).

92.برش به نمای نیمه دور لیزا که دستکش‌های سفید و بلندش را درمی‌آورد:«آکازیونه،هزار و صد دلار...».(2ثانیه).

93.برش به همان نمای متوسط جفریز:«هزار و صد دلار؟ چرا؟باید این لباسو توی بازاربورس عرضه می‌کردن».(7 ثانیه).

94.بازگشت به همان نمای لیزا.او دستکش‌هایش را کناری‌ می‌اندازد:«اونا با همین قیمت روزی یک دوجین از اینارو می‌فروشن».(2 ثانیه).

95.بازگشت به جفریز(همان نما):«کی اینارو می‌خره؟ مأمورای وصول مالیات؟».(2 ثانیه).

96.بازگشت به لیزا در نمای متوسط:«حتی اگه من مجبور می‌شدم پولشو بدم،ارزششو داشت...به خاطر این شب بزرگ». (8 ثانیه).

97.بازگشت به همان نمای جفریز:«مگه چی خبره؟از نظر من امروز فقط یه چهارشنبه‌ی معمولیه...توی تقویم پره از این‌ روزا».(5 ثانیه).

98.بازگشت به همان نمای لیزا که وسایلش را کناری‌ می‌گذارد:«امروز شب از آخرین هفته‌ایه که پای ال.بی‌ جفریزتوی گچه».(4 ثانیه).


99.برش به جفریز(همان نما):«یادم نمی‌آد که بلیتی چیزی‌ فروخته باشم واسه‌ی امشب».(4ثانیه).

100.برش به همان نمای لیزا که جلو می‌آید و به نمایی‌ نیمه درشت می‌رسد.او جعبه‌ی کوچکی در دست دارد:«آه،برای‌ اینه که همه‌شو یک‌جا خریدم.می‌دونی،این قوطی کبریتی که‌ توش زندگی می‌کنی،روزهای بهتری رو به خودش خواهد دید». (2 ثانیه).

101.بازگشت به جفریز،یک نمای نیمه درشت با زاویه‌ای رو به بالا:«اوه،روزهای بهتری رو به خودش دیده».(4 ثانیه).

102.برش به همان نمای نیمه درشت لیزا:«نه...ندیده».

103.برش به همان نمای نیمه درشت جفریز:«این‌جوری‌ پول‌هایی رو که به سختی درمی‌آد،نفله می‌کنی».(3 ثانیه).

104.بازگشت به لیزا(همان نما):«این‌جوری خوشم می‌آد!» صدای زنگ در شنیده می‌شود.او برمی‌گردد تا پاسخ جفریز را بدهد:«نظرت چیه که شامو ساعت نه بخوریم؟».او به طرف در می‌رود،دوربین او را دنبال می‌کند تا این‌که اندازه‌ی نما به نمای‌ نیمه دور می‌رسد.(7 ثانیه).

105.بازگشت به همان نمای نیمه درشت جف

/ 2 نظر / 553 بازدید
دایناسور

سلام جناب عظیمی بسیار ممنون بابت فیلمنامه موفق باشید

عالی بود ممنون