در جستجوی خودِ از دست رفته

 

1-هیچکاک معتقد است پیرنگ تعقیب یکی از اساسی‌ترین و پر‌طرفدارترین پیر‌نگ‌های روایی است. در پیرنگ تعقیب آن چه مهم است ششدانگ حواس تماشاگر و ذهن معطوف‌شدة او به ماجرا‌ها است. برای او هیچ چیز مهم‌تر از این نیست که نتیجة تعقیب‌وگریز‌ها را بداند. به این ترتیب او به اصطلاح پلک نمی‌تواند بزند و برای لحظه‌ای نمی‌تواند خود را از داستان جدا ‌کند. در نخستین نگاه، پیرنگ شاتر‌آیلند این چنین است. در 1954 مارشال ایالات متحده ادوارد دانیلز یا تدی به همراه دستیار تازه‌اش چاک آئول برای تحقیق دربارة فرار یکی از بیماران زن در آسایشگاه روانی آشکلیف به جزیره‌ای آمده‌اند که اطرافش تا چشم کار می‌کند، آب است و آب. پایة تحقیقات تدی بر اساس پیرنگ تعقیب است. با این تفاوت که او دارد خودش را تعقیب می‌کند و قرار است لحظه ‌به لحظه به خودش و داستان زندگی خودش نزدیک شود. ما در مقام تماشاگر این را نمی‌دانیم. همان‌طور که  گریس استوارت (نیکول کیدمن) در دیگران نمی‌داند زنده است یا دکتر مالکوم ترو (بروس ویلیس) در حس ششم همین‌طور. تدی هم نمی‌داند که در واقع این او بیمار است و همه دارند کاری می‌کنند او را درمان کنند.

2- آن‌چه در فیلم‌نامة شاتر آیلند بیش از هر امر دیگری نمود چشمگیری دارد، چرخش روایی آن است. فیلم‌نامه در لحظه‌ای خاص ما را از پیرنگی دیگرگون آگاه می‌کند. تدی در تمام مدت دنبال خودش بوده است. چنین پیرنگی را در قلب آنجل ساختة آلن پارکر هم دیده‌ایم. یادداشت در پی روشنگری این تمهید روایی است تا بدانیم چنین پیرنگی چگونه و بر اساس چه رویکردی شکل گرفته است. چگونه فیلم‌نامه‌نویس، واقعیت را به خیال و خیال را به واقعیت بدل کرده‌است. چگونه فیلم‌نامه ما را فرا می‌خواند تا به ‌آن‌چه می‌بینیم اعتماد نکنیم؟ یک تمهید آشنا، آشکار اما پنهان شده در بافت داستان، از همان ابتدای ورود تدی به داستان شکل گرفته است. تدی از هم‌کارش می‌گوید «تو همکار تازة منی؟ اون قدر سرم توی کاسة دستشویی بود (دریا زدگی) که وقت نشد خوب بشناسمت.» زمانی که در پایان پی‌‌ می‌بریم که چاک همان دکتر شیهان است، به این نتیجه می‌رسیم که فیلم‌نامه‌نویس از ابتدای فیلم‌نامه کد‌هایی را در اختیار ما قرار داده که مانند تیغ دو دم عمل می‌کنند. هم بر روی واقعیت مانور می‌کنند و هم بر روی خیال تدی یا همان اندرولیدیس. چگونه یک زن، می‌تواند از برابر نگهبانان عبور کند؟ (یادمان باشد که در این میان تمهیدی هم برای رد‌گم‌کردن داریم. یکی از نگهبان‌ها می‌گوید برای مدت کوتاهی پستش را ترک کرده است.) چگونه یک زن بی آن که کفشی به پا کرده باشد، می‌تواند روی زمین ناهمواره جزیره قدم بردارد؟ نمونة دیگر: هنگام ورود به آسایشگاه تدی اشاره می‌کند به سیم خاردار‌های الکتریکی. همکارش می‌پرسد «تو از کجا می دونی‌؟» او می‌گوید «قبلاً از اینا دیده‌ام.» نمونه‌ای دیگر: دکتر می‌گوید «راشل دنیایی خیالی برای خودش ساخته و به هر یک از ما نقش‌هایی داده است.» و نمونة دیگری: لیوان آب که مارشال چاک برای خانم برنز می‌آورد سرنخ دیگری است از این که همه چیز توهم است. برنز دستش را بالا می‌برد اما لیوانی در دستش نیست. اما با همان دست لیوانی خالی از آب را روی میز می‌گذارد. این بار لیوانی واقعاً هست. در پایان فیلم‌نامه پی می‌بریم چرا چاک در ذهن تدی نقش دستیار او را دارد. شیهان پزشک معالج تدی است. پس در جریان تمام توهمات او قرار می‌گیرد.

3-بعضی‌ها سکانس‌ها در این فیلم‌نامه حکم نت‌های تزیینی در یک قطعه موسیقی را دارند. یعنی ارزش موسیقیایی ندارند اما اجرایشان لطافت بیش‌تری به آن قطعه می‌دهد. سکانسی مانند رویایی که همسر تدی به او می‌گوید آن زن هنوز (راشل سولانو) هنوز این جزیره را ترک نکرده، جز این که به فریب ما و رد گم کردن داستان کمک کند، کار دیگری نمی‌کند. این سکانس باعث می‌شود تا به خود تدی ظنین نشویم.

4- تمهید دیگری که پذیرش واقعیت از سوی تدی را برای ما به عنوان مخاطب دشوار می‌سازد، روایت اول شخص در فیلم‌نامه است. روایت فیلم‌نامه (ظاهراً دانای کل محدود است) ما از چشم تدی همه چیز را می‌بینیم. اگر تدی راوی این داستان نبود، باورش برای مخاطب ساده‌تر بود که او همة این‌ها را در ذهنش می‌بیند. فرض کنیم راوی ماجرا دکتر جان کاولی (بن کینگزلی) بود. او می‌توانست از ورود یک مارشال دولتی به آسایشگاهش سخن بگوید که قرار است معمایی را حل کند اما دست آخر مشخص می‌شود که معما خود مارشال است و ... در چنین صورتی آن‌چه رخ می‌داد، در حکم رویداد‌هایی اصطلاحاً دست دوم بود که در انتها بایستی تماشاگر از آن‌ها خبر‌دار می‌شد.

5- کریستین تامسن در کتاب از ورای حفاظ شیشه‌ای به فیلم وحشت صحنه به فلاش بکی اشاره می‌کند که سراسر دروغ است. جاناتان کوپر (ریچارد تاد) برای دوستش ایو (جین وایمن) تعریف می‌کند که شارلوت اینوود (مارلین دیتریش) شبانه با لباسی خونین تزد او آمده و اقرار به قتل او کرده است. آن‌چه او می‌گوید در یک فلاش بک به نمایش در می‌آید. اما بعد‌ها مشخص می‌شود تمام آن‌چه جاناتان تعریف کرده دروغ محض بوده و خودش قاتل است. تمامی پیرنگ شاترآیلند یک فلاش بک طولانی است که در آن روایت بر دروغ استوار است یا به عبارتی تدی تمام واقعیت را نمی‌گوید. نمونه‌‌هایی مانند یک ذهن زیبا، طلسم‌شده که در آن‌ها فرد هویت خودش را انکار می‌کند، این امکان را دارند که تنها یک بار با‌عث غافلگیر شدن تماشاگر شوند. این غافلگیری بسیار شبیه ساختار داستان‌های کوتاه موپاسان یا چخوف است. در میان نمونه‌‌های ایرانی رمان بادة کهناسماعیل فصیح را سراغ داریم که ماجرای زنی را روایت می‌کند که در پایان رمان پی می‌بریم وجود ندارد و چندین سال پیش درگذشته است.

6-از جایی که چاک و تدی به خاطر باران مجبور به تعویض لباس‌هایشان می‌شوند و سپس رویای تدی تا آمدن همسرش به درون استراحتگاه و سپس رفتن تدی و چاک به ساختمان بیماران بسیار خطرناک، فیلم‌نامه نویس در واقع ذهن ما را به تدریج آماده می‌کند تا به گره‌گشایی پایانی نزدیک شویم. سکانس‌هایی که کاملاً پیداست که زمان‌بندی فیلم‌نامه را افزایش داده‌اند. به نظر می‌رسد در این بخش بازکردن گره داستانی و تجمیع اطلاعات در یک سکانس طولانی باعث شده تا در این لحظات فضای فیلم‌نامه و فیلم سنگین شوند. دلیلش را باید در رویکرد‌های متفاوت نویسندگان درمواجهه با چنین پیرنگ‌هایی دانست. در چنین مواردی که گره‌گشایی قرار است تمامی فیلم‌نامه را تحت‌الشعاع قرار ‌دهد یا مانند یک ذهن زیبا داستان با گره‌گشایی به پایان نمی‌‌رسد یا مثل شاتر‌آیلند گره‌گشایی در واقع پایان داستان هم هست. در مقایسه‌ای کلی باید اذعان کرد که شیوة اول استفادة خلاقه‌تری از تمهید «فریب در روایت» ارائه می‌دهد. چرا که فیلم‌نامه نویس تمامی انرژی این تمهید را خرج نمی‌کند. او بیش‌تر بر روی شخصیت‌پردازی مکث می‌کند تا حادثه‌پردازی. به این ترتیب در یک ذهن زیبا این فرصت برای پروفسور نش هست که پس از بستری شدن در بیمارستان روانی، در زندگی خانوادگی او و مشکلاتش با بیماری شیزوفرنی کندوکاو کنیم. اما اگر فیلم‌نامه نویس تا آخرین ذرة انرژی این گره‌گشایی خارق‌العاده را خرج کند، نتیجة آن روی‌آوردن به کنش‌های پر زدو خورد است تا تا شخصیت‌پردازی شخصیت اصلی و انگیزه‌هایش در این خیال‌بافی مفصل. بنابراین نتیجه آن می‌شود که ندانیم چرا همسر تدی یا اندرو چرا به بیماری عصبی مبتلا شده و بچه‌هایش را غرق کرده و ندانیم چرا اندرو او را می‌کشد و سپس دچار توهمی تا این اندازه خطرناک می‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 1 نظر / 89 بازدید
عرفان

مجموعه فیلم های روانشناختی برتر جهان /http://www.psychologytest.ir همراه با نقد و معرفی و تصحیح مجدد