آیینه های روان



 

رژة بزرگ (کینگ ویدور، 1925)

فیلمی حماسی در مورد جنگ جهانی اول که به بیننده احساسی از استرس جنگ و آسیب روحی شهروندانی را منتقل می‌کند که ‌دست یا پای‌شان را  در این‌ جنگ از دست داده‌اند.

 

در جبهة غرب خبری نیست ( لوییس مایلستن، 1930)

این فیلم به‌یادماندنی که وحشت جنگ را ترسیم می‌کند و آرامش طلبی را تنها پاد‌زهرآن می‌داند. فیلم، به تلخی و با استفاده از شیوه‌ای مستند‌گونه‌، جوانان درگیر جنگ، بی‌خردی، تعصب در وطن پرستی و مهین‌پرستی کورکورانه را به نمایش می‌گذارد.

 

فرشتة آبی (جوزف فن اشترنبرگ، 1930)

فیلمی کلاسیک در بارة پروفسوری بی‌احساس و سرد که همه چیزش را به خاطر وسواس فکری در برابر یک خوانندة کاباره از دست می‌دهد

 

ام (فریتس لانگ، 1931)


فیلمی دیدنی از فریتس لانگ (اولین فیلم ناطق او) با شرکت پیتر‌لوره  در نقش بیماری روانی که به دختران کوچک آزار می‌رساند و آن‌ها را می‌کشد. یک هیأت منصفه او را محکوم می‌کند، اما ادعا‌یش این است که تحت تأثیر انگیزش آنی این کارها را کرده. لانگ در این فیلم استفاده شخصیتی را نشان می‌دهد که بعد‌ها و در آثار دیگرش مانند زنی در قاب پنجره و خیابان اسکارلت، ادوارد جی رابینسون آن را بازآفرینی می‌کند.

 

دکتر جکیل و آقای هاید (روبن مامولیان، 1932)

 فردریک مارچ در بهترین اقتباس از داستان کلاسیک رابرت لویی استیونسن که در مورد اختلال تجزیة شخصیت است. فیلم از نظر منتقدان، یکی از اخلاف آثار سینمای وحشت به شمار می‌آید.

 

گوژپشت نتردام (ویلیام دیترله، 1939)

چارلز لاتن در این فیلم که اقتباسی از رمان ویکتور هوگو است، نقش کوازیمودوی گوژپشت را بازی می‌کند. این اثر کلاسیک، به ارتباط میان تصویری که از بدن در ذهن وجود دارد و مفهومی که فرد از خودش در ذهن می پروراند؛ پرداخته است.

 

سفر های سولیوان (پرستن استرجس، 1941)

جوئل مک‌کری نقش یک کارگردان سینما را بازی می‌کند که برای تجربه کردن زندگی سفری را آغاز می‌کند. در این میان دچار حادثه‌ای شده و ضربه‌ای به سرش می خورد که باعث فراموشی او می‌شود. او اکنون محکوم است که شش سال هم بند محکومین باشد.

 

طلسم‌شده (آلفرد هیچکاک،  1945)

اینگرید برگمن و گریگوری‌پک، در این تریلر هیچکاکی بازی می‌کنند. پک مردی است که دچار فراموشی شده و معتقد است که قتلی انجام داده، برگمن روانشناسی است که عاشق او می‌شود و کمک می‌کند تا کودکی‌اش را که منشاء این حالت تجزیة شخصیتی است، به خاطر بیاورد. هیچکاک در این فیلم و مارنیارجاع‌های مستقیمی به مفاهیم روان شناسانه دارد.

 

سمفونی پاستورال (ژان دولانوا، 1946)

اقتباس فرانسوی از رمان آندره ژید در مورد یک ساعت‌ساز سوییسی که عاشق شاگرد کورش می‌شود. پس از آن‌که این دختر بینایی اش را باز می‌یابد، به خاطر داوری‌هایی که آن مرد در مورد او انجام داده، دچار عذاب می‌شود.

 

طناب (آلفرد هیچکاک، 1948)

فیلم تجربی هیچکاک در مورد دو مرد جوان که برای تفریح، دوست‌شان را می‌کشند و جسد او را‌ در اتاقی پنهان می‌کنند که قرار است یک مهمانی در آن برپا شود. هیچکاک از یک منظر در این فیلم به ارادة معطوف به قدرت نیز می پردازد، هر چند که سعی دارد تحلیلی روانشناسانه ازآن به دست دهد.

 

التهاب (رائول والش، 1949)


جیمز کاگنی در این فیلم نقش یک گنگستر ظالم را بازی می‌کند که سردردهای میگرنی دارد و تنها مادرش می‌تواند او را خوب کند. فیلم به ایده‌های روان‌کاوانه در زمانة خودش می‌پردازد و پایانی مشهور دارد که در آن کاگنی یک بشکة بنزین را منفجر می‌کند. بازی اغراق شدة کاگنی یکی از شمایل‌های شخصیت های منفی در سینمای‌گنگستری را به نمایش می‌گذارد. مردی که همواره عصبی است و با زنان بیش از مردان سر ناسازگاری دارد.

 

Twelve O,clock High (هنری کینگ، 1949)

 گریگوری پک در این فیلم ژنرالی است که در واکنش به مرگ چند تن از زیر دستانش دچار اختلال تبدیلی (فلج روان‌تنی) می‌شود.

 

سانست بولوار (بیلی وایلدر، 1950)

 گلوریا سوانسن نقش زنی خودشیفته، متظاهر و متوهم را بازی می‌کند که به خاطرات خوش ایام گذشته‌اش در مقام ستارة دوران صامت چسبیده است. ویلیام هولدن نقش مرد جوانی را بازی می‌کند که برای کسب امنیت، حاضر است به توجهات جنسی او تن در‌ دهد. فیلم، به خوبی نشان دهد که گاهی توهم، آن چنان واقعیت جاری را می بلعد که اثری از آن برجا نمی‌گذارد. سوانسون در این فیلم یک «شهر‌آشوب» از جنس زن‌های فریبندة فیلم‌نوار‌های اصیل است که قربانی بودن و فراموش شدنش را باور ندارد. به قول فاسبیندر( که این را  در مورد یکی از شخصیت‌های فیلمی از داگلاس سیرک، می‌گوید اما وصف حال نورما دزموند هم هست) او راهی ندارد که این فراموش شدن را تاب بیاورد، جز آن‌که دیوانه شود.

 

راشومون (آکیرا کوروساوا، 1950)

اثر کلاسیک کوروساوا که از چهار دیدگاه مختلف، آن‌هایی را که در یک جنایت‌ دخالت دارند و ماجرا را روایت می‌کنند، ترسیم می کند. فیلم به این مسأله می پردازد که واقعیت، ذهنی است و حقیقت مانند زیبایی، در چشم بیننده است که حقیقی می‌نماید. کوروساوا، موسیقی بولرو ساختة موریس راول را نیز به کار می‌گیرد تا بر این تأکید کند که سوبژکتیویته یک اصل اساسی است اما روح مرد مرده نقیضه ای بر این اصل است.

بازی های ممنوع (رنه کلمان، 1951)


این فیلم زیبای فرانسوی در مورد دو کودک است که دنیایی فانتزی خلق کرده و درآن سهیم می‌شوند. فیلم، معصومیت دوران کودکی را با وحشتی که جنگ می‌آفریند، در کنار هم قرار داده است.

 

بیگانگان در قطار (آلفرد هیچکاک،  1951)

فیلم کلاسیک هیچکاک که فارلی گرینجر در آن ناتوان از این است که خود را از شر رابرت واکر سوسیوپات (دارای نشانه‌های بیماری روانی در زمینة رفتار اجتماعی) رها کند. پاتریشیا های اسمیت(که ریموند چندلر بر اساس رمان او، فیلم نامة فیلم هیچکاک را نوشته)  بعد‌ها شخصیت برنو را در آقای ریپلی زنده می‌کند.

 

امبرتو د. ( ویتوریو دسیکا، 1952)

فیلم کلاسیک ویتوریو دسیکا در مورد پیرمردی تهی‌دست در شهر رم، که از خانه‌اش رانده می‌شود و باید انزوا و بی‌خانمانی را تاب‌ بیاورد. پیرمرد اقدام به یک خودکشی ناموفق می‌کند و پس از آن با نگهداری از سگش دلیلی برای ادامة زندگی پیدا می‌کند.

 

زیستن (آکیرا کوروساوا، 1952)

فیلم اگزیستانسیالیستی کوروساوا در مورد مردی که به علت سرطان دارد می‌میرد و در آخرین روز‌های زندگی‌اش با کمک به گروهی از مادران که می‌خو‌اهند زمین بازی برای بچه‌های‌شان بسازند، معنای زندگی‌اش را در‌می‌یابد. فیلم، معنایی متضاد با راشومون را دنبال می‌کند. اینجا حقیقت عینی است و در ایثار تجلی میکند. واتانابه  معنای زندگیش را در یک حقیقت ( بازی بچه‌هایی که زمین بازی ندارند) امتداد می‌دهد.

 

در بارانداز (الیا کازان، 1954)

فیلم کلاسیک الیا کازان با بازی مارلون براندو در نقش تری مالوی، یک مشت‌زن حرفه‌ای ساده‌دل که تقریباً همة اطرافیان، از‌ او بهره کشی می‌کنند.

 

آناستازیا (آناتول لیتواک، 1956)

زنی مبتلا به فراموشی، خیال می‌کند دختر آخرین تزار روسیه است. فیلمی اکنون کلاسیک، که بیش از هر امر دیگری بازی اینگریدبرگمن و یول براینر را به ذهن می آورد.

 

شور زندگی (وینسنت مینه‌لی، 1956)

کرک داگلاس در نقش ونسان ونگوگ و آنتونی کویین در نقش پل گوگن. فیلم شرحی است در مورد روابط تند و آتشین این دو و بستری شدن ونگوگ و نهایتاً خودکشی او. فیلمی متضاد با ونسان (1987) و ونسان و تئو

 

مرد عوضی (آلفرد هیچکاک،  1956)

ماجرای مردی و همسرش (هنری فوندا و ورا‌ مایلز) که واکنش‌شان در برابر یک اتهام ناروای قتل، باعث ایجاد افسردگی در آن‌ها می‌شود. هیچکاک سعی دارد بی آن که دست به قضاوتی‌اجتماعی(حتی اخلاقی) بزند، روایتی از ویرانی زندگی درونی و بیرونی مردی را بازگو کند که بی‌گناهی ‌ذاتی ‌او نیز نمی تواند مانعی برای نجاتش شود.

 

هر چه سخت‌تر زمین می‌خورند (مارک رابسن، 1956)

همفری بوگارت در آخرین فیلمش و یک سال پیش از مرگ او. فیلم نگاهی بسیار انتقادی به ورزش بوکس و بوکسورها دارد. یک بوکسور کندذهن لختة خونی در مغزش دارد و تقریباً در آخرین مسابقه‌اش از پای درمی‌آید.

 

راه‌های افتخار (استنلی کوبریک، 1957)

کرک داگلاس در یکی از آثار اولیة کوبریک که داستانی در مورد دهشت‌ها و حما‌‌قت‌های جنگ جهانی اول است. یک صحنة به‌یادماندنی در فیلم: ژنرالی سربازی را دائماً سیلی می‌زند ولی موفق نمی‌شود او را از شوک ناشی از بمباران در آورد. این صحنه در فیلمپاتن در 1970 تکرار شده است.

 

سه چهرة ایو (جوزف ‌ال. منکه‌ویتس، 1957)


جوآن وودوارد در این فیلم نقش زنی را بازی می‌کند که دارای سه شخصیت است.درونمایه‌ای که سال‌ها بعد در فیلم سیبل ( با بازی سالی فیلد در نقش بیمار و جون وودوارد در نقش روان شناس-بر اساس ماجرایی واقعی) تکرار می‌شود اما این بار زنی را می‌بینیم که هفده شخصیت متضاد دارد!

 

دوازده مرد خشمگین (سیدنی لومت، 1957)

هنری فاندا در این درام دادگاهی جذاب بازی می‌کند؛ فیلمی‌که فشار اجتماعی و میل به هم‌رنگی با جماعت در موقعیت‌های اجتماعی را به تصویر می‌کشد. در ابتدا هیچ یک به جز هنری فوندا اعتقادی به بی‌گناهی آن جوان ندارند، اما استدلال های او باعث می‌شود دیگران به تدریج از عقیدة خود عدول کنند.پرسش اصلی این است که آیا این تغییر عقیده از جنس هماتم

 

سرگیجه (آلفرد هیچکاک،  1958)

در این فیلم عالی هیچکاک، جیمز استیوارت نقش شخصیتی را بازی می‌کند که زندگی‌اش تحت سلطة ترس او از ارتفاع است. در اوایل فیلم او تلاش می‌کند با روشی خودساخته، این بیماری را علاج کند، اما موفق نمی‌شود.

 

تشریح یک جنایت (اوتو پرمینگر، 1959)


جیمز استیوارت در نقش وکیل مدافعی که از یک متهم به قتل دفاع می‌کندموکل او به همسرش تعرض کرده است. فیلم پرسش‌های جالب توجهی در مورد دفاع از بیماران روانی که مسئول واقعی اعمال خود نیستند؛ مطرح می‌کند.

 

چهارصد ضربه (فرانسوا تروفو، 1959)

یک اثر نیمه اتوبیوگرافیک (و محبوب‌ترین فیلم تروفو از نظر خودش) در مورد نوجوانی سیزده ساله که زندگی‌اش وقف پرسه‌زنی و دله‌دزدی می‌شود. مادرش بی‌سروسامان و پدرش پریشان حواس و گوشه گیر است.

 

پرسونا (اینگمار برگمان، 1960)

فیلمی پیچیده، دشوار، و بسیار جذاب با شرکت لیو اولمان ‌درنقش بازیگری که پس از اجرای یک نمایش ناگهان سکوت می‌کند و پرستاری برای مراقبت از او می آید‌ و هر‌دو زن «پرسونا‌های‌شان» را با هم رد و بدل می‌کنند.

 

روانی (آلفرد هیچکاک،  1960)


فیلمی فوق‌العاده  با شرکت آنتونی پرکینز در نقش نورمن بیتس که تردید دارد شخصیت منفعل و مریض خودش را حفظ کند یا یار و یاورش را که مادر مردة اوست. در دقایق نهایی فیلم، یک روان‌پزشک شرحی تا حدودی درهم و برهم از رفتار و انگیزه‌های نورمن را بازگو می‌کند.

 

لولیتا (استنلی کوبریک، 1962)

براساس رمانی به همین نام اثر ولادیمیر ناباکف. داستانی از یک دل‌بستگی عجیب و پیچیدة مردی میان سال به دختری نوجوان. لارنس اولیویه بازی در این نقش را رد کرد.

 

همچون در یک آینه (اینگمار برگمان، 1962)

فیلمی قدرتمندانه و فراموش‌نشدنی در مورد بیماری که تازگی از بیمارستان مرخص شده و تابستان را در جزیره‌ای همراه شوهر، پدر، و برادرش می‌گذراند.

 

کابوی نیمه شب (جان شلزینگر، 1969)

جان وویت تگزاس را ترک می‌کند تا آینده اش در نیویورک را با ژیگولو شدن بسازد، اما کارش به آن جا می‌رسد که آویزان راتسو ریتسو می‌شود‌ تا هر دو به فلوریدا بگریزند ولی پیش از سفرشان، ریتسو می‌میرد. فیلم مطا‌لعه‌ای است جذاب و پیچیده در مورد شخصیت.

 

کودک وحشی (فرانسوا تروفو، 1969)

فیلمی مجذوب‌کننده در مورد کودکی وحشی و بر اساس داستانی واقعی و یادداشت‌های روزانة دکتر ژان ایتار، که برای تربیت این کودک فرستاده می‌شود. خود تروفو نقش دکتر ایتار را بازی می‌کند.

 

پاتن (فرانکلین جی. شافنر، 1970) 

جرج سی. اسکات در نقش ژنرالی اهل جدل ظاهر می‌شودکه پس از سیلی زدن به یک سرباز برکنار شده و به دلیل خستگی ناشی از رزم، یا آن طور که امروز می‌گوییم به دلیل اختلال عصبی، در بیمارستان بستری می‌شود.

 

پرتقال کوکی (استنلی کوبریک، 1971)

شاهکار کوبریک در مورد «خشونت افراطی»، کلیشه‌ها، بتهوون، آسیب روانی در جوانی، آیندة جامعه، زیان‌های نفرت‌درمانی؟؟؟؟، خیر در برابر شر، بازپروری زندانیان و ارادة آزاد در برابر جزمیت‌اندیشی، که بسیاری از منتقدان، آن را یکی از بزرگ‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما می‌دانند.

 

آگوییر: خشم پروردگار (ورنر هرتزوگ، 1972)

فیلمی دربارة وهم روزافزون یکی از فاتحان پرکبکبه و دبدبة اسپانیا در قرن شانزدهم (با بازی کلاوس کینسکی)، که در جست‌جوی طلاهای شهرهای گم‌شده در آمازون است.

 

پدر خوانده (1-1972)، (2-1974)، (3-1990) فرانسیس فورد کوپولا

یک تریلوژی گنگستری که خشونت، فساد و جنایت را در آمریکا بررسی می‌کند.

 

میل مبهم هوس(لوییس بونوئل، 1972)

فیلمی سوررئالستی در مورد خشونت، عشق و دغدغة جنسیت در مردی میان‌سال. این فیلم پیچیده، سرشار از نمادگرایی است.

 

پرواز بر فراز آشیانة فاخته (میلوش فورمن، 1975)

فیلمی کلاسیک با بازی جک نیکلسن در نقش راندل پی. مک‌مورفی که به یک موسسه بیماران روانی فرستاده می‌شود. فیلم به‌خوبی زندگی در اتاق‌های عمومی نگهداری بیماران را به نمایش بگذارد اما شکل نمایش درمان با شوک الکتریکی کلیشه‌ای و غیردقیق است. علاوه بر این، به نظر می‌رسد‌ که خودکشی بیلی به شکلی ساده‌انگارانه به مادر مستبدش ربط پیدا کرده است.

 

رانندة تاکسی (مارتین اسکورسیزی، 1976)

شخصیت بیمار تراویس بیکل، نشان‌دهندة افکار پارانویایی وهم است .بیکل احتمالاً اشتراکاتی با معیار‌های اختلال شخصیت اسکیزوتایپی (کسی که حتی از نظر مرم عادی نیز غیرعادی و عجیب و غریب به نظر می‌رسد) دارد.

 

چهره به چهره (اینگمار برگمان، 1976)


لیو اولمان نقش روان‌پزشکی را بازی می‌کند که زندگی‌اش دوپاره می‌شود. او سعی می‌کند با مصرف بیش از حد دارو خودکشی کند ولی در نتیجة این کار به اغما فرو می‌رود. سکانس‌های جالب توجهی از رؤیا با جسارت همیشگی برگمان در مورد آسیب‌های دوران کودکی که باعث و بانی بدبختی و بیچارگی در دوران بزرگ‌سالی می‌شود در فیلم وجود دارد.

 

شکارچی گوزن (مایکل چیمینو، 1978)

رابرت دنیرو در فیلمی فراموش‌نشدنی، دربارة تأثیر جنگ ویتنام بر زندگی سه دوست. سکانس‌ها‌ی رولت روسی در شمار قدرتمندانه‌ترین صحنه‌های تاریخ سینما هستند. درون‌مایه‌های آسیب‌شناسی روانی در فیلم، عبارتند از: استعمال مواد مخدر، افسردگی، اختلال استرسی پس ازمجروح شدن.

 

اینک آخرالزمان (فرانسیس فورد کوپولا، 1979)        

اقتباسی آزاد از رمان دل تاریکی اثر جوزف کنراد، که جنون و به همان نسبت نابخردی جنگ را به نمایش می‌گذارد. شاید معروف‌ترین دیالوگ فیلم این باشد: «من عاشق عطر و بوی بمب ناپالم در صبحدم هستم».

 

ناامیدی (راینر ورنر فاسبیندر، 1979)

فیلمی بر اساس رمانی از ناباکف. یک مهاجر روس که در آلمان کارخانة شکلات‌سازی دارد، مردی را که شبیه اوست می‌کشد و سعی می‌کند مرگ او را خود‌کشی جلوه دهد. زمانی که نقشه‌اش شکست می‌خورد، او دچار بیماری روانی می‌شود.

 

طبل حلبی (فولکر شلندورف، 1979)

تمثیلی سیاسی در مورد کودکی که تصمیم می‌گیرد بزرگ نشود. فیلم بر اساس رمانی از گونتر گراس ساخته شده و اسکار بهترین فیلم خارجی زبان گرفت.

 

گاو خشمگین (مارتین اسکورسیزی، 1980)

فیلمی قدرتمندانه که سقوط روانی، اخلاقی و ذهنی یک مشت‌زن حرفه‌ای را ترسیم می‌کند.

 

آدم‌های معمولی (رابرت ردفورد، 1980)

اولین فیلم ردفورد در مقام کارگردان. فیلم به مسألة افسردگی، خودکشی و آسیب های روانی در خانواده می‌پردازد و با روان‌پزشکی به نام کنراد، همدلی نشان می‌دهد که احتمالاً درگیر ضوابط چهارمین جلد از «راهنمای تشخیصی و آماری بیماری های روانی در آمریکا»، پیرامون اختلال استرسی پس از سانحه و افسردگی خواهد شد.

 

پیشوت (هکتور بابنکو، 1981)

فیلمی قوی در مورد زندگی کودکان خیابانی در سائوپولوی برزیل. در این فیلم، پیشوت ده ساله اولین قتل زندگی‌اش را انجام می‌دهد. نکتة کنایی این جا است که نیرو‌های پلیس، پنج سال پس از ساخت فیلم، بازیگر همین نقش را با شلیک گلوله از پای درآوردند.

 

مرگ خودخواسته (جان بدهم، 1981)

 ریچار دریفوس در این فیلم نقش مجسمه‌سازی را بازی می‌کند که در تصادفی از گردن به پایین فلج شده و اکنون بحث قانع‌کننده‌ای در مورد مرگ خودخواسته را مطرح می‌کند.

 

توتسی (سیدنی پولاک، 1982 )

داستین هافمن نقش بازیگر ناموفقی را بازی می‌کند که پس از آن‌که خود را زن جا می‌زند، با موفقیت روبه‌رو می‌شود. او از این روند چیزها می‌آموزد و مخاطبان نیز درس‌های مهمی در مورد زنان و مردان و روابط انسانی یاد می‌گیرند.

 

فانی و الکساندر (اینگمار برگمان،1983 )

فیلمی در مورد دو کودک و تغییر شکل زندگی‌شان پس از مرگ پدر و ازدواج دوبارة مادر. فیلم، اثری حساس، لطیف و بارها دیده شده‌ای است که زندگی را از دریچة چشم کودکی ده ساله نشان می‌دهد.

 

نقاب (پیتر باگدانوویچ،  1985)

فیلمی با حضور شر (خواننده و بازیگر) در نقش مادری که یک پسر نوجوان با صورتی از شکل‌افتاده اما پرحرارت و با روح دارد. مادر تلاش می‌کند در مواجهه با پدری خشن و الکلی، به‌سختی کار‌کند تا بتواند مادر خوبی برای پسرش باشد.

 

پلة فاتح (بیل آگوست، 1986)

فیلمی در مورد شور و هیجان، رؤیاها، سال‌خوردگی، امید، تخیلی عمل‌گرا و مهم تر از همه، عشق میان پدری و پسرش.

 

جوخه (الیور استون، 1986)

الیور استون کهنه سرباز جنگ ویتنام یکی از چند فیلم واقع‌گرا در مورد جنگ را ساخته و در آن معتادان الکل و مواد مخدر می‌پردازد.

 

مخمل آبی (دیوید لینچ، 1986)

فیلم جذاب و قدرتمندانه‌ای دربارة مواد مخدر، خشونت جنسی و سادومازوخیسم. دنیس هاپر در نقش فرانک بوث ظاهر می‌شود که یکی از ضداجتماع‌ترین و سادیست‌ترین شخصیت های تبهکار تاریخ سینما است.

 

 بازگشت به خانه (هال اشبی، 1989) 

جان وویت نقش یک کهنه سرباز افلیج را بازی می‌کند که در این فیلم تأثیرگذار و ضدجنگ جین فاندا دل‌بستة او می‌شود. تحلیلی جالب از واکنش های متفاوت مردم در برابر فشار عصبی جنگ.

 

پای چپ من(جیم شرایدان، 1989)

زندگی الهام‌بخش کریستی براون، یک زن نویسندة ایرلندی که بر اختلال  گفتاری‌اش فائق می‌شود.

 

متولد چهارم ژوییه (الیور استون، 1989)

فیلمی در مورد خشم، محرومیت، دیوانگی و بازسازی زندگی یک کهنه سرباز جنگ ویتنام.

 

بیداری‌ها (پنی مارشال، 1990)

رابین ویلیامز در نقش عصب‌شناسی به نام الیور ساکس در بیمارستانی در محلة برانکس در نیو‌یور‌ک، بیمارش (رابرت دنیرو) را درمان می‌کند. فیلم به شکلی مستند، استفاده از داروی ال‌دوپا برای درمان پارکینسن پیشرفته را به تصویر می‌کشد. تصویری معتبر از زندگی روزانه در یک بیمارستان روانی.

 

تنگة وحشت (مارتین اسکورسیزی، 1991)

 نیک نولتی نقش وکیلی سست‌عنصر را بازی می‌کند و رابرت دنیرو یک زندانی سابق و ضداجتماع است که آمده تا با آزار وکیل و خانواده‌اش از او انتقام بگیرد.

 

دکتر (رندا هینز، 1991)

ویلیام هرت نقش پزشکی سرد و بی‌تفاوت را بازی می‌کند که پس از درمان سرطان حنجره‌اش، به شکل دراماتیکی طرز تلقی‌اش تغییر می‌کند.

 

The passion fish (جان سیلز، 1992)

استرس ناتوانی و نیازهای یک معلول که می‌تواند بر مراقبان اثر بگذارد در این فیلم به‌خوبی شرح داده شده. داستان فیلم در مورد یک بازیگر زن زودرنج و نیمه‌فلج و فردی است که وظیفة مراقبت از او را بر عهده دارد.

 

گواه (جوسلین مورهاوس، 1992 )

درامی استرالیایی در بارة مرد کوری که عکاسی می‌کند تا به زندگی‌اش و معنای آن سندیت بدهد.

 

Waterdance the (نیل جیمنز، مایکل استینبرگ، 1992)

فیلمی واقع‌گرا در‌مورد قطع نخاع که زندگی سه نفر را‌ دگرگون کرده و آن‌ها در یک بیمارستان توانبخشی با هم آشنا می‌شوند.

 

آبی (درک جارمن، 1993)

آخرین فیلم درک جارمن فیلم‌ساز انگلیسی که مدت کوتاهی پس از کامل شدن فیلم، به دلیل بیماری ایدز درگذشت. او در این فیلم زندگی‌اش را مرور کرده و مسیرهای زندگی‌اش را که بیماری او باعث تغییر آن‌ها شده، تحلیل می‌کند.

 

پیانو (جین کمپیون، 1993)

زنی که داوطلبانه تصمیم می‌گیرد حرف نزند. او با نواختن پیانو‌، لذتی‌که شوهر نیو‌زلند‌ی‌اش ممنوع کرده، روزگار می‌گذراند.

 

رین‌من (بری لوینسن، 1993)

داستین هافمن در این فیلم نقش مردی وهم زده اما باهوش را بازی می‌کند که در ابتدا برادر کوچکش او را استثمار می‌کند. هافمن موقعی که می‌خواست در این نقش بازی کند، مطالعات وسیعی در مورد این نوع آدم ها انجام داد و با آدم‌های زیادی که این نوع بیماری را داشتند، کار کرد.

 

بقایای روز (جیمز آیوری، 1994)

آنتونی هاپکینز نقش یک سرپیشخدمت را بازی می‌کند که شخصیت  غیرقابل انعطافش مانع از این می‌شود که صمیمیت و عشق واقعی را تجربه کند. کم‌تر فیلمی را می‌توان یافت که چنین موثر بتوانند این نوع شخصیت مسلط بر خود، کم حرف و مقیدی را به تصویر بکشد.

 

داستان عامه‌پسند (کوئنتین تارانتینو، 1994) 

فیلمی در مورد مواد مخدر، جنایت، فساد، دنیای تبهکاران و زندگی شهری در آمریکا.

 

فارست گامپ (رابرت زمکیس، 1994)

روایت زندگی فارست گامپ با ضریب هوشی 75 و ستون فقراتی ازشکل‌افتاده. فیلم، کلیشه‌هایی را که در مورد کم‌هوشی و کندذهنی وجود دارد، به چالش می‌کشد.

 

Safe (تاد هینز، 1995)

 زنی که اختلال اندامی دارد، انواع درمان‌ها را  امتحان می‌کند و وضعیت او روی خانواده‌اش اثر می‌گذارد.

 

اتاق ماروین (جری زکس، 1996)

 از سر گذراندن آزمونی اجباری در مورد یک بیماری مزمن که بر زندگی مراقبان و خانواده‌ها اثر می‌گذارد.

 

نمایش ترومن (پیتر ویر، 1998)

 مردی به نام ترومن باربنک، نمی‌داند که یک شبکة تلویزیونی، سال‌هاست زندگی او را به بینندگان نشان داده و همة آن‌هایی که ترومن هر روز صبح می‌بیند و به آن‌ها صبح بخیر می‌گوید، بازیگرند و خانة ترومن و شهری که در آن زندگی می‌کند بخشی از یک استودیوی تلویزیونی است که با تمام جزییات ساخته شده است.

 

آقای ریپلی با‌استعداد ( آنتونی مینگلا، 1999)

تام ریپلی جوانی حقه‌باز و باهوش است. او با مهارت هر که را سر راهش قرار می‌گیرد، اداره می‌کند تا این‌که به قدر کفایت از سویة تاریک وجودش کار می‌کشد.

 

باشگاه مشت‌زنی (دیوید فینچر، 1999)

 مردی که دچار بی‌خوابی و وهم است، با بخشی خطرناک و شورشی از وجودش در مرد جوانی روبه‌رو می‌شود. او به یک باشگاه مشت‌زنی می‌رود که آدم‌ها در آن‌جا پرخاش‌جویی‌شان را در دیگری تخلیه می‌کنند.

 

پسر‌ها گریه نمی‌کنند (کیمبرلی پیرس، 1999)

یکی از بهترین فیلم‌هایی که درد و رنج مشکلات ناشی از اختلال در جنسیت را به نمایش می‌گذارد.

 

دود مقدس (جین کمپیون، 1999)

اعضای خانواده‌ای اعتقاد دارند دخترشان زیر نفوذ یک رهبر آیین معنوی است. آن‌ها مردی را استخدام می‌کنند تا این افکار را از ذهن دخترشان خارج کند.

 

زیبایی آمریکایی (سام مندز، 1999)

زندگی خانواده‌ای بسیار غیرعادی و ملال زندگی‌شان در حومة شهر. تقریباً تمام شخصت‌های فیلم به نوعی درگیر آسیب‌های روانی هستند. فیلم به چیزی می‌پردازد که فروید آن را آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره می‌نامد.

 

قاچاق (استیون سودربرگ، 2000)

 زندگی یک سلطان مواد مخدر به شکل متقاطع با تجربه‌های دخترش در استفاده از این مواد، همراه با ماجرا های افسران پلیس که با کارتل‌های مواد مخدر در ستیز هستند و همسر شهرستانی یکی از سران فروش.

 

مرثیه‌ای برای یک رؤیا (دارن آرنوفسکی، 2000)

فیلمی آزاردهنده در مورد زندگی روبه‌زوال چهار معتاد به مواد مخدر. با بازی‌های فراموش‌نشدنی و تحسین‌شده ‌و کارگردانی فوق العاده.

 

شاهزاده و سلحشور (تام تیکور، 2000)

یک پرستار بیمارستانی روانی با کامیونی تصادف می‌کند و مردی برای آن‌که او بتواند نفس بکشد با سوراخ کردن گلویش،‌ جان او را نجات می دهد. پرستار وقتی بهبود پیدا می‌کند به دنبال آن مرد می‌گردد.

 

شکست ناپذیر (ام. نایت شامالان، 2000)

مرد سیاه‌پوستی بیماری ژنتیک استخوانی دارد که بیماری نادری است. برای همین او مستعد مجروح شدن است. اما یک مامور امنیتی در یک حادثة قطار تنها کسی است که نجات پیدا کرده و حتی یک خراش هم ب نداشته است.

 

املی (ژان‌پیر ژونه،  2001)

املی پولن جوان می‌خواهد روابط صمیمانه‌ای با دیگران برقرار‌کند، اما مستقیماً قادر به انجام چنین کاری نیست. او تصمیم می‌گیرد با ایجاد تفاوت در زندگی دیگران، زندگی خودش را تغییر دهد. برای ایجاد ارتباط با دیگران، او کارهای خلاقه و دور از ذهنی را می‌ پذیرد که انجام دهد.

 

آیریس (ریچارد آیر، 2001)

داستان زندگی آیریس مرداک داستان‌نویس و فیلسوف سرشناس بریتانیایی (با بازی جودی دنچ) که به دلیل بیماری آلزایمر، رو به زوال می‌رود. فیلمی به‌شدت واقع‌گرا و عاطفی.

 

در اتاق خواب (تاد فیلد، 2001)

فیلمی خویشتن‌نگرانه با بازیگرانی بااستعداد و مایه‌های نومیدی، اندوه، و انتقام. ماریسا تومی دچار اختلال استرسی حادی است و فیلم، به‌خوبی از سکوت برای القای تنش تأکید استفاده می‌کند. احساساتی که به زبان نمی‌آیند و دردی که در سینه نهان است، به مرگ عزیز ازدست‌رفته ربط پیدا می کنند.

 

یادآوری/ ممنتو (کریستوفر نولان، 2001)

داستان مردی که از فراموشی زمان رنج می برد. به دلیل طرح داستانی فیلم، صحنه به صحنه با حوادث، به گذشته می‌رویم و از تماشاگر انتظار می‌رود حافظة کوتاه‌مدت قوی داشته باشد.

 

جادة مالهالند (دیوید لینچ، 2001)

 زنی پس از یک تصادف سنگین دچار فراموشی می‌شود و خود را در خانة رویایی یک بازیگر هالیوودی می‌یابد. یک فیلم لینچی است با داستانی غیرخطی ‌و ‌درون‌مایة واقعیت در برابر توهم، که به آمیختگی هویت و رؤیاهای کابوس‌گونه می پردازد.

 

کی‌پکس (یین سافتلی، 2001)

فیلمی چندلایه که در آن مردی ادعا دارد از سیارة دوری به زمین آمده. او مدرک قانع‌کننده‌ای به ستاره‌شناسان نیز ارائه می‌دهد. تماشاگر در این میان متحیر است که این مرد آیا دچار توهم است و دارد اختلال استرس پس از

/ 1 نظر / 165 بازدید
عرفان

مجموعه فیلم های روانشناختی برتر جهان /http://www.psychologytest.ir همراه با نقد و معرفی و تصحیح مجدد erfan_114@yahoo.com