چاپلین و فیلم‌های ناطق

دومین نوع دهن‌کجی چاپلین این است که صدای‌ هم‌زمان را دست می‌اندازد.او برای این‌که سخنان‌ آدم‌های مهم را تحقیر کند،کلمات آنها را ضبط نمی‌کند، بلکه به جای آن صدای جیرجیر و صدای ساکسفون‌ را ضبط می‌کند،اما همین صداها به خوبی محتوای‌ گفتگوها را بازگو می‌کند و همهء اینها با نواختن سرود ملی که صداهای دیگر را می‌پوشاند میسر می‌شود.به‌ این ترتیب چاپلین با حذف گفتگو،سینما ناطق را هجو می‌کند.

 

این بت‌شکنی(البته چارلی بت را نمی‌شکند،بلکه‌ رویش می‌نشیند)در سکانس آغازین که صرفا پیش‌ درآمدی بر فیلم محسوب می‌شود خیلی به فضای‌ روحی فیلم سیرک نزدیک است.در روشنایی‌های شهر، همانند سیرک،آنچه را که یک خانه‌بدوش می‌تواند انجام دهد؛ؤ شرایطی را که تحت آن می‌تواند دست به‌ عمل زند در بوته آزمایش می‌گذارد؛ةر این فیلم چاپلین‌ مانند فیلم سیرک در ترسیم روابط چارلی و دخترک‌ بی‌پناه،خیلی احساساتی برخورد می‌کند.تا پیش از لایم لایت که 20 سال بعد ساخته می‌شود، روشنایی‌های شهر آخرین اثر احساساتی چاپلین‌ محسوب می‌شود.در هر حال روشنایی‌های شهر بر خلاف فیلم سیرک عناصر نیش‌دار فراوانی در خود دارد که در آثار قبلی چاپلین نیز به کار رفته‌اند،مثل تشابه‌ میان فقیر و غنی(مثلا"در فیلم طبقهء بیکار و چند اثر دیگر)،قدرت پول،تضاد میان شادی بی‌مایه و پوچی‌ عمیق،تضاد یا سوءظن ذاتی جامعه نسبت به افعال‌ چارلی،اعمال حقیرانه و دردناکی که چارلی بخاطر داشتن مشروعیت ناچار است بدان ها تن دهد.

چارلی،در میان دو قطب اخلاقی و اجتماعی فیلم‌ هم‌چون یک عامل تعادل عمل می‌کند:مرد ثروتمندی‌ که می‌خواهد خودکشی کند و دختر کور یکه گل‌ می‌فروشد.با توجه به نمادپردازی چاپلین،این‌ قطب‌گرایی،ارزش‌های اساسی و بنیانی فیلم را در خود خلاصه می‌کند.در فیلم،مرد متمول هر نوع آسایش و تن‌آسایی را که بتوان با پول خرید دارد،خان،ماشین، شادی،دوستان کم‌مایه،کلوپ‌های شبانهء گران‌قیمت و شب‌نشینی‌های مبتذل.اما با وجود چیزهایی که دارد و یا برای ذلت بردن می‌تواند فراهم کند؛تهی و دل‌مرده‌ است.او در ازدواجش شکست خورده،همسرش او را ترک کرده است.در مورد دوستی با دیگران،تصوری‌ خودخواهانه و متناقض دارد.وقتی‌که چارلی مانع‌ خودکشی او می‌شود،این مست میلیونر قسم یاد می‌کند که همهء عمر دوست چارلی باقی خواهد ماند. وقتی‌که این مرد متمول سیاه مست است چارلی‌ همواره دوست او است،اما وقتی مستی از سرش‌ می‌پرد انکار می‌کند که چارلی را می‌شناسد(در طول‌ فیلم،سه بار این اتفاق می‌افتد.قابل توجه آنهایی که به‌ نمادپردازی مسیحی علاقه‌مندند).وقتی‌که او مست‌ است و مراقب خودش نیست به حسی مبهم می‌رسد که می‌توان آن را حس انسانی خواند.اما وقتی به دنیای‌ دلیل و علت بازمی‌گردد،سرد و بی‌عاطفه می‌شود. (شبیه نمایشنامهء ارباب پونتیلا و نوکرش ماتی‌ نوشتهء برشت).این سردی در بطن زندگی تهی او حضور دارد.از سوی دیگر دختر گل‌فروش چیزی‌ ندارد،حتی به لحاظ جسمی سالم نیست.نه‌تنها فقیر، بلکه کور است.چیزی ندارد که با آن و به خاطر آن به‌ زندگی ادامه دهد با این حال زندگی این دختر نسبت به‌ زندگی تهیه آن میلیونر گرم و سرشار است.این‌ سرشاری زندگی،خود را در عشق نسبت به گل‌ها که‌ استعاره‌هایی از زیبایی و سرزندگی طبیعت هستند نشان می‌دهد،هم‌چنین در عشق دخترک نسبت به‌ مادربزرگش و توانایی او برای برانگیختن حس همدلی‌ و حتی عشق در چارلی.

چارلی میان این دو شیوهء متفاوت زندگی جانب‌ مسائل انسانی را می‌گیرد.بسیاری از بخش‌های کمدی‌ و نشاطآور فیلم،مدیون کوشش ناشیانهء چارلی در تقلید حرکات میلیونر است.بسیاری از لحظات تأثرآور. ملاحظات انسانی هوشمندانهء فیلم در دوستی چارلی‌ و دخترک و تصمیم او برای کمک به این دختر خلاصه‌ می‌شود.در هیچ جای فیلم هم‌چون اولین ملاقات‌ چارلی و میلیونر،تلفیق کمدی‌"مضحک-کنایی‌"،این‌ چنین به وضوح دیده نمی‌شود.چاپلین،خودکشی و مسخرگی را کنار هم یم‌گذارد.کوشش ناشیانهء میلیونر برای اینکه طناب بسته شده به سنگ را دور گردنش‌ بیندازد؛باعث می‌شود به خطا طناب به دور گردن‌ چارلی بیفتد و هر دو چند بار به رودخانه بیفتند.این‌ گونه تلفیق کمدی فیزیکی با جدی‌ترین کنش انسانی‌ یعنی خودکشی خارق العاده است.(بعید نیست که‌ ساموئل بکت برای صحنه تلفیق خودکشی و افتادن‌ شلوار در نمایشنامهء در انتظار گودو از این صحنه الهام‌ گرفته باشد و مطمئنا این صحنه پیش‌درآمدی است بر تلاش مضحک چاپلین برای قتل مارتا در فیلم مسیو وردو).

صحنهء درخشان دیگر کلوپ شبانه است موقعی که‌ چارلی و دوست نویافته‌اش باهم آمده‌اند تا خرج کنند و خوش بگذرانند؛چارلی کف سالن رقص لیز می‌خورد و می‌افتد،نوارهای کاذی را با بشقاب اسپاگتی اشتباه‌ می‌گیرد و رشته‌های کاغذ را با دقت می‌خورد.فکر می‌کند مرد رقاص در رقص آپاچی قصد دارد به زنی که‌ با او می‌رقصد آزار رساند،البته چارلی به کمک زن‌ می‌شتابد و نمیاش را به هم می‌زند.

بزرگ‌ترین حرکت افتضاح( Fauxpas )چارلی در مجلس موسیقی میلیونر روی می‌دهد.او در حال‌ مغازله با زن زیبارویی یک سوت اسباب‌بازی را قورت‌ می‌دهد.در همین حال یک خواننده تنور شروع به‌ تک‌خوانی می‌کند(صدایش شنیده نمی‌شود)،چارلی‌ که نمی‌تواند جلوی سکسکه‌اش را بگیرد با هر سکسکه صدای سوت می‌دهد.استفادهء درخشانی از صدایی زمینه که استفادهء از ساکسفون در فیلم صامت زن‌ پاریسی را به یاد می‌آورد.سکسکهء چارلی،خودنمایی‌ تک‌خوان را برهم می‌زند و اواز را به یک هم‌خوانی‌ مسخره مبدل می‌کند.اوج سکانس آنجا است که‌ سکسکهء چارلی ابتدا توجه یک تاکسی را جلب می‌کند و سپس باعث هجوم دسته‌ای از سگ‌ها به اتاق‌ پذیرایی مجلل می‌شود که با شور حیوانی آدم‌های‌ متمول را دوره می‌کنند.

در سکانس‌هایی که دختر گل‌فروش حضور دارد، چاپلین،وضع رقب‌باری را که پیش از این در خانه‌ بدوش،پسربچه،جویندگان طلا و سیرک مورد استفاده‌ قرار داده بود با استفادهء هوشمندانه از یک مفهوم ذهنی‌ درهم می‌آمیزد تا عواطف و کیفیات روشنفکرانه را توأمان انتقال دهد.(شکل کاملی از این تمهید در زن‌ پاریسی به کار گرفته شده است).در اولین دیدار، دخترک تصور می‌کند چارلی میلیونر است و او پی‌ می‌برد که دختر کوراست.چارلی گریزان از دردسر،در ترافیکی گیر کرده،چند بار سوار و پیاده می‌شود سرانجام درست جلوی دخترک که می‌رسد در اتومبیلی‌ را به شدت می‌بندد،دخترک عکس العمل مختصری‌ نسبت به محکم بسته شدن درب اتومبیل از خود نشان‌ می‌دهد و به این تصور که کسی‌که از اتومبیل پیاده‌ شده،همان مشتری پولدار اوست،از مرد می‌پرسد آیا گل می‌خواهد.در همان حال که دختر گل را به دست‌ چارلی می‌دهد،گل از دستش رها می‌شود وقتی‌ چارلی مودبانه خم می‌شود تا گل را بردارد پی می‌برد که‌ دختر خم شدن او را برای برداشتن گل ندیده است.او گل را پیش چشم دختر تکان می‌دهد اما عکس العملی‌ نمی‌بیند.اطلاعات به گونه‌ای واضح و مؤثر بدون حتی‌ استفاده از یک کلمه به تماشاگر منتقل شده است.

این صحه‌ها که بین چارلی و دختر (ویرجینیا چریل)روی می‌دهد تلفیقی از کمدی و صحنه‌های رقت‌انگیز است(مانند رقص«اوشانارول» در فیلم جویندگان طلا).وقتی دختر می‌خواهد کاموا را گلوله کند،چارلی برای اینکه کمکش کند کاموا را نگه‌ می‌دارد.دختر به جای سر نخ کاموا اشتباها"نخی از زیر پیراهن چارلی را می‌گیرد.چارلی با یک تصمیم دشوار روبروست.آیا دختر را از اشتباهی که کرده،آگاه کند و لباسش را نجات دهد یا اینکه ساکت بنشیند و از پریشان کردن او پرهیز کند.او تصمیم دوم را عملی‌ می‌کند و به خاطر دخترک از لباسش چشم می‌پوشد (کنایه‌ای تلخ و لطیف از عریانی که با استریپ تیز زن‌ پاریسی پهلو می‌زند).حتی موقعی که نخ پیراهن‌ چارلی گیر می‌کند،او خودش نخ را می‌کشد تا کمکی‌ به دخترک کرده باشد؛بااین‌حال صورت او نشان‌ می‌دهد که از این ایثار خیلی هم راضی نیست. (نمونه‌ای دیگر از تعادل و هوشمندی چاپلینی). چاپلین در فیلم زائر گونه‌های دیگری از حس ترحم‌ برانگیزی را با استفاده از شوخی‌های اسلپ-استیک‌ برهم می‌زند مثلا"موقعی که چارلی عاشقانه به دختر زل زده،دخترک ناخواسته آب به صورتش می‌پاشد،و یا موقعی که چارلی کنار دختر نشسته و غمگینانه سر فرود آورده،گربه‌ای گلدانی را روی سرش می‌اندازد.

 

از خیر پیراهن گذشتن چارلی نشانی است از ایثار نهایی او در سکانس پایانی فیلم یعنی تهیه پول‌ برای جراحی چشم دخترک است.این از خود گذشتگی واپسین،به دلایل زیاد سرشار از طنز است. اول،ایثار چارلی در تقابل با از خودگذشتگی‌های‌ اشتباهی میلیونر قرار می‌گیرد زیرا او تنها از چیزی‌ گذشت می‌کند که برایش ارزشی ندارد تنها زمانی دست‌ به این کار می‌زند که احساس می‌کند از آن لذت می‌برد. دوم،ایثار چارلی به گونه‌ای است که نتیجه‌اش نه‌تنها به سود چارلی نیست بلکه چه‌بسا به او لطمه هم بزند چارلی می‌داند که بازیافتن بینایی دختر ممکن است‌ عشق برایش به ارمغان بیاورد.(مثلا"موقعی که دخترک‌ می‌گوید چه خوب خواهد شد اگر بتواند چارلی را ببیند؛اشتیاقی نامحسوس در چارلی دیده می‌شود(

سوم،مصایبی که او برای به دست آوردن پول، بایستی بدانها تن دهد همراه با کنایه‌ای نیش‌دار که‌ بسیار بامزه‌اند.جمع کردن فضولات در خیابان‌ها، مشت‌زنی برای بدست آوردن پول،آن هم با حریفانی‌ که از او بسیار نیرومندترند و حتما"او را نقش زمین‌ می‌کنند.سکانس مشت‌زنی در فیلم قهرمان که تجسم‌ مسخره‌بازی در رینگ است یکی از بهترین بخش‌های‌ کمیک این فیلم محسوب می‌شود:خجالتی بودن‌ چارلی باعث می‌شود در رویارویی با حریف او را بغل‌ بگیرد.حریف با خود فکر می‌کند که نکند چارلی‌ هم‌جنس‌باز باشد.چارلی در مبارزه‌اش با حریف از طناب‌های رینگ،زنگ پایان و رقص پا کمک می‌گیرد تا از او بگریزد و از آسیب مشت‌ها در امان بماند. خنده‌دار است،اما در عین حال بی‌رحمی این‌گونه‌ شیوه‌های امرار معاش را به وضوح نشان می‌دهد(باز هم شباهت دیگری با برشت؛او هم بوکس را استعاری‌ به کار می‌گیرد).سرانجام چارلی به عنوان هدیه پول را از میلیونر می‌گیرد.(این پول چقدر به چشم مرد متمول‌ حقیر است.)امابه دلیل اینکه دزدانی به خانهء میلیونر دستبر می‌زنند و البته چارلی،در مظان اتهام دزدیدن‌ اسکناس‌ها قرار می‌گیرد،اسیر قانون می‌شود.و به زندان‌ می‌افتد ولی پیش از دستگیری پول‌ها را به دست‌ دخترک می‌رساند.پیش از انکه چارلی به سمت دروازهء بزرگ زندان گام بردارد،سیگارش را از لب برمی‌دارد و با بی‌اعتنایی و رضایت با پشت پایش آن را پرت‌ می‌کند.او به زندان می‌رود اما توانسته است به انسانی‌ دیگر کمک کند.یک بار دیگر پاداش از خود گذشتگی‌ تنها و تنها،رضایت از خویشتن است.

وقتی ولگرد از زندان آزاد می‌شود پی می‌برد که دختر گل‌فروش دیگر گوشهء خیابان نیست و در فروشگاه‌ تزئینی کار می‌کند.چاپلین،با استفاده از تدابیر فوق العاده‌اش در ارائهء جزئیات،به ما می‌فهماند که‌ دختر بیناییش را بازیافته است.دختر به خودش در آینه‌ نگاه می‌کند تا سر و وضعش را مرتب کند.وقتی صدای‌ بسته شدن در اتومبیلی شنیده می‌شود،دختر عکس العمل نشان می‌دهد و به جوانی پولدار که به‌ سمت فروشگاه می‌اید زل می‌زند.به این امید که این‌ همان«میلیونر»ی است که بینایی را به چشم‌های او بازگردانده است.وقتی‌که بالاخره چارلی را می‌بیند اولین حرکت او از سر ترحم و خیرخواهی است-او به‌ مرد فقیر پولی می‌دهد(حرکتی طنزآمیز،نقطهء مقابل‌ عملی که چارلی برای او انجام داد).ولی همین‌طور که‌ سکه را در کف دست او می‌فشارد،دستش را"حس‌" می‌کند و سپس می‌فهمد که این مرد،همان دوستش‌ است(یک جزء فیزیکی ارتباطدهندهء دیگر).هر دو به‌ چشم‌های هم خیره می‌شوند.دیالوگ میان نویس‌ دردناک و ساده است«حالا می‌توانی ببینی؟»،«آره‌ می‌تونم ببینم».و فیلم با نمای درشتی از صورت چارلی‌ که گل سرخی نزدیک چانه‌اش گرفته تمام می‌شود- نگاهی که هم ذوق‌زده و هم غمگین است،ذوق‌زده از خوشبختی دختر،غمگین از این بابت که شناختن‌ حامیش،چه‌بسا اندوه دختر را در پی داشته باشد، ذوق‌زده از دیدن او و ترس از اینکه شاید اکنون دخترک‌ پس از دیدار با چارلی او را از خود براند.ابهام پایانی فیلم روشنایی‌های شهر همانند فیلم‌ پسربچه عمدی و سنجیده است.این فیلم موفق‌تر از پسربچه است.چون معانی ضمنی فیلم،خیلی بیشتر با واقعیت جهان و شخصیتی که چاپلین ارائه می‌کند، همخوان است.چه‌بسا احساسی که دختر به چاپلین‌ دارد از نوعی حس ادای دین برخیزد.ولی چارلی هرگز نمی‌خواهد از این طریق دختر را پای‌بند خود کند این‌ مضمون20 سال بعد در لایم لایت تکرار شد.عشق و ایثار نباید به زندانی نفس‌گیرتر از معضل قبلی دخترک‌ یعنی نابینایی بلد شود و هنوز هم در این امکان وجود دارد که دختر به خاطر کاری که چارلی برایش انجام‌ داده و به خاطر خصایل او عاشقش شود.آیا دختر می‌تواند مردی را تصور کند که بی‌پول است؟وقتی‌که‌ او کور بود،در ذهن خود تصویر یک میلیونر جوان را می‌دید،آیا این یک توهم بیش نبوده است؟چاپلین که‌ هنرمندی زیرک است دو امکان را پیش‌روی بیننده قرار می‌دهد،شاید یک جدایی ناگزیر و شاید هم یک‌ زندگی شاد دو نفره بدون اینکه چاپلین حتی خود را به‌ ویژگی‌های ناخوشایند یک چنین پایان‌هایی ملزم کند. پایان روشنایی‌های شهر دو راههء چاپلین را بدون ارائهء جوابی مشخص-لذت خانه داشتن ا ما وحشت از خانه‌نشین شدن-حل می‌کند.

به‌هرحال آیندهء این دو نفر موضوع فیلم نیست. موضوع اصلی این است که کدام کنش‌های انسانی‌ می‌تواند بقای آدمی را عملی سازد و جواب چاپلین در این فیلم این است که کنش انسانی اساسا از عشق(یا دوستی)برمی‌آید و جوهر عشق ایثار است.در مسیحی‌ترین شکل،چاپلین عشق و صدقه را برابر هم‌ می‌گذارد و نشان می‌دهد که این همان«اعمال»است و نه کلمات و یا«تقدیر»که کوه را می‌تواند از جا برمی‌کند.بااین‌حال نقش‌مایه‌های مسیحی قابل فهم‌ روشنایی‌های شهر کمتر آزاردهنده و بیشتر دقیق و زیرکانه است،خیلی بیشتر از نمادگرایی مسیحی‌ فیلم‌های طرف آفتابی و پسربچه.

در این فیلم نیز مانند دیگر آثار چاپلین،میان‌ صورت ظاهر و واقعیت تضاد وجود دارد،تضاد میان‌ زندگی خیالی خوب و زندگی واقعی خوب؛تضاد میان‌ تقوای جامعهء شهری و عفّت فردی؛مجسمهء سکانس‌ اول فیلم،ضایع کردن ثروت میلیونر به دست خودش، حرکت ناخوشایند بچه‌های روزنامه‌فروش که با فوت‌

کردن ماش باعث آزار چارلی می‌شوند(بیشتر شبیه به‌ بچه در زائر تا،جکی در پسربچه)و این‌همهء آن چیزی‌ است که در زندگی شهری رخ می‌دهد و آن‌چه که‌ چارلی برای دختر انجام می‌دهد،عملی است که‌ زندگی را قابل تحمل می‌کند.

عصر جدید(1936)،هم میان آن‌چه در ظاهر روی می‌دهد و واقعیت‌های پنهان،تضاد ایجاد می‌کند. فیلم،موقعیت‌های اجتماعی زندگی انسانی را با نیازهای درونی زندگی انسانی مقایسه می‌کند و در انتها به گونه‌ای ساده نتیجه می‌گیرد که جامعهء انسانی و وجود انسانی از سازگاری لازم برخوردار نیستند.خیلی‌ راحت می‌توان گفت که سازش‌هایی را که انسان‌ها در زندگی مشترک بدان تن داده‌اند،غیرانسانی است.مثل‌ همیشه چاپلین،موضوع جدی فیلم خود را هم با شفقت و هم با کمدی،پیش می‌برد.همهء سکانس‌های‌ فیلم،حول نهادهای اجتماعی دور میزند-کارخانه، زندان،رستوران،کلبه،فروشگاه زنجیره‌ای.چارلی و بعد«گامین»(پولت گدار)سعی می‌کنند مفهومی‌ انسانی را فارغ از این‌گونه نهادها بسازند و سرانجام در همهء موارد سعی آنها با شکست روبرو می‌شود.راه‌حل‌ نهایی آنها،در کنار هم سر به بیابان گذاشتن است،آنها جامعه را در پشت سر ج می‌گذارند.در حالی‌که هر دو دست در دست یکدیگر،پشت به دوربین قدم به‌ جاده‌ای می‌گذارند.فیلم را به پایان می‌برند،در اینجا چارلی یک همراه با خود دارد.

علاوه بر این‌جاده،یک جادهء خاکی روستایی‌ نیست،بلکه جاده‌ای آسفالته و مدرن است که وسطش‌ خطکشی شده.زمانه نیز در واقع مدرن‌تر شده است. چارلی و گامین پا روی وار خطکشی می‌گذارند- همان‌طور که در زائر چارلی پا روی مرز می‌گذارد-آنها به سمت کوهستان‌ها می‌روند و هیچ‌گاه بازنمی‌گردند.

مبادا این عمل را یک فرار خوش‌بینانه بدانیم،زیرا نباید فراموش کرد که راه‌حل‌های ظاهری در فیلم‌های‌ چاپلین راه‌حل قطعی نیستند.اگرچه راه‌حلی منطقی‌ در مواجهه با عصر جدید تنها زندگی کردن در کوهستان‌ها است اما چاپلین می‌داند که مردم‌ نمی‌توانند«به تنهایی در کوهستان زندگی کنند».حد اقل‌ خود چاپلین این کار را نمی‌کند.در پایان عصر جدید سرگشتگی چاپلین میان پاسخ‌های منطقی و انتخاب‌های انسانی بالقوه و بلاتکلیفی میان پذیرش‌ آرزوها و واقعیت‌ها،به گونه‌ای تازه ارائه شده است.

برخلاف آثار قبلی چاپلین،عصر جدید، تاثیرپذیری چاپلین از آثار سینمایی دیگر را نشان‌ می‌دهد.فیلم با مونتاژی آغاز می‌شود که آشکار «آیزنشتینی»است.چاپلین از نمای گوسفندانی که برای‌ ذبح به آغل هدایت می‌شوند به نمایی از مردم که از خروجی مترو به سمت کارخانه روان شده‌اند؛دیزالو می‌کند.هم شیوهء مونتاژ و هم تصور حیوان دانستن‌ آدم‌ها،پژواک‌هایی از اعتصاب ساختهء آیزنشتین است. دیوارهای بی‌روح کارخانه و الگوی هندسی ماشین‌ها، یقینا«متروپولیس»فریتس لانگ را به یاد می‌آورد ولی‌ نزدیک‌ترین توازی میان عصر جدید و آزادی از آن ما است اثر رنه کلر،دیده می‌شود.همانند فیلم کلر، چاپلین زندان‌ها و کارخانه‌ها را به هم تشبیه می‌کند.به‌ هر روی طنز عصر جدید در این است که چارلی در زندان غذا و سرپناه بهتری دارد و به علاوه به شکلی‌ معنادار و در مقایسه با فیلم خانه به دوش باهم‌ بندهایش در صلح و صفا زندگی می‌کند.این،نقطه‌نظر «کلر»نیست.در جایی‌که کلر جامعهء صنعتی را در اثر اسعاریش هماند یک زندان،خفه‌کننده می‌داند، چاپلین زندان را راحت‌تر و امن‌تر از جامعهء گرسنه و افسرده می‌داند.اگرچه در فصل نهایی فیلم کلر هر دو دوست جامعه را ترک می‌کنند و مثل خانه به دوش‌ها راه جاده را پیش می‌گیرند در عصر جدید هم همین‌ اتفاق می‌افتد.در عالم واقع نیز این واقعیت به شکلی‌ عینی رخ می‌دهد زیرا چارلی به جامعه پشت می‌کند و 20 سال خانه به دوش می‌شود.این دو فیلم چنان شبیه‌ هم هستند که«توبیس کلانگ فیلمز»کمپانی تهیه‌کنندهء فیلم کلر از چاپلین به خاطر سرقت ادبی شکایت کرد. اما کمپاین دقعتا شکایت خود را پس گرفت چون کلر دوستانش را متقاعد کرد که از برداشت چاپلین احساس‌ افتخار می‌کند و چاپلین هم تأثیر زیادی روی خود کلر داشته است.

گرچه حتی«هوف»،زندگینامه‌نویس چاپلین‌ در سال 1951 اعلام کرد که از نظر او آزادی از آن‌ ماست،فیلمی بهتر از عصر جدید است اما به نظر نمی‌رسد چنین قضاوتی حتی تا 20 سال بتواند قابل‌ اعتماد باشد.در عصر جدید بدبینی و طنزی پنهان دیده‌ می‌شود که در مقایسه با خوش‌بینی تفننی و ساده‌انگارانهء فیلم کلر با درونمایهء اجتماعی اثر هماهنگی دارد.عصر جدید بازگشتی است به لحن‌ نیش‌دار فیلم‌های خیابان آرام و کنار آفتاب که در عین‌ حال همه‌جا خنده‌دار و بامزه است.حتی اگر فیلم از جایی تأثیر گرفته باشد،هم‌چنان یک اثر ناب چاپلینی‌ است.

غذا همان نقشی را در عصر جدید ایفا می‌کند که پول در روشنایی‌های شهر و جویندگان طلا.یک‌ ماشین فانتزی جدید طراحی می‌شود تا به کارگران در حد اقل زمان،غذا بخوراند تا کارگران بتوانند موقع غذا خوردن نیز کار کنند.از چارلی برای امتحان کارایی این‌ دستگاه مثل یک خوکچهء آزمایشگاهی استفاده‌ می‌شود.چارلی به غذای هوس‌انگیز که روبرویش‌ گذاشته‌اند،زل زده است،سوپ،تکه‌های گوشت، ذرت،یک تکه کیک توت‌فرنگی.فقط کافی است که‌ او بی‌حرکت بنشیند تا ماشین،غذا را به طرفش براند. اگرچه ابتدا ماشین،امتحان خوبی پس می‌دهد،سوپ‌ رابا احترام به سمت دهان او می‌برد،ذرت را بین‌ دندان‌های او می‌چرخاند،یک تکه گوشت را خیلی‌ راحت به دهان او می‌گذارد و با یک زبانهء چوبی،محترمانه دهان او را پاک می‌کند.همان‌طور که‌ انتظار می‌رود،دستگاه از کنترل خارج می‌شود،بشقاب‌ سوپ را روی پیراهن چارلی می‌ریزد.سبیلش را می‌گیرد،با سرعت ذرت را به صورتش می‌مالد، دستگاه اشتباها به جای گوشت،پیچ‌های فلزی را به‌ دهان چارلی می‌گذارد،لب‌هایش را با همان زبانهء چوبی‌ به سختی پاک می‌کند و سرانجام با کیک،صورت او را به هم می‌ریزد(ستایش از پرتاب کیک مک سنت!) چارلی که سرش با گیره و به ماشین بسته شده نمی‌تواند خود را از زیر شکنجهء ماشین خلاص کند و حتی‌ شانس اینکه یک غذای خوشمزه بخورد به یک هرج و مرج ماشینی بدل می‌شود.

در حالی‌که در این صحنه،اوایل فیلم ماشین‌ چیزی به انسان می‌خوراند،در صحنه‌های بعد این‌ انسان است که چیزی را به خورد ماشین می‌دهد. می‌بینیم که چارلی روی خط تولید افتاده و ماشین او را می‌بلعد.او وارد شکم ماشین می‌شود.صحنهء سوم‌ نتیجه ترکیب دو صحنهء قبل است.چارلی و سرمکانیک چستر کانکلین دلقک پیر باید یک ماشین را که از کار افتاده راه بیندازد.متأسفانه،ماشین که قاطی‌ کرده،چستر را به سرعت قورت می‌دهد و او میان‌ چرخ‌دنده‌ها پیچیده و سروته می‌شود،هرگاه که چارلی‌ دستگیرهء ماشین را می‌کشد،چستر کمی بیشتر فرو می‌رود در حالی‌که سر او از یک چرخ‌دندهء غول‌ پیکرزده بیرون آمده است.زنگ ناهار زده می‌شود از آنجا که آنها در استخدام اتحادیه هستند،پس باید ناهارشان را هم بخورند.بنابراین چارلی از درون ظرف‌ غذای چستر،تکه‌های غذا را به خورد او می‌دهد. ماشین مردی را خورده است و مرد وم به او غذا می‌خوراند.یک چنین واریاسیون‌هایی نشان می‌دهد که‌ شیوهء دور باطل چاپلین باز هم به کار می‌آید،همان‌طور که 20 سال قبل نیز در خانه به دوش به کار آمده بود.

سکانس به یادماندنی دیگری نیز،برای ایجاد خنده‌های کنایی از غذا کمک می‌گیرد.چارلی در یک‌ کافهء شلوغ پیشخدمت است و با ناامیدی سعی دارد اردک سرخ‌شده‌ای را برای یک مشتری ببرد.اما در تلاش برای رد کردن سینی اردک از میان مجلس رقص‌ بین رقصنده‌ها له و لورده می‌شود.وقتی سرانجام از میان آنها بیرون می‌آید،می‌فهمد که اردک سرخ‌شده‌ درون سینی نیست.اردک به چلچراغ رستوران گیر کرده‌ و وقتی بالاخره چارلی آن را پایین می‌آورد،سه نفر مست،اردک را می‌گیرند و مثل یک توپ فوتبال آن را به هم پاس می‌دهند.چارلی،پیشخدمت همیشه گوش‌ به زنگ مانع یک پاس می‌شود و بازی را می‌برد در این‌ صحنهء استثنایی اردک به جای توپ فوتبال قرار می‌گیرد و همراه با صحنه‌های کمیک تلویحا این معنی را می‌رساند که این مشتریان آن‌قدر سرخوش هستند که‌ یک تکه غذای زیادی به بازیچهء آنها بدل می‌شود.

غذا در عصر جدید اهمیتی دوچندان دارد، چون نیازی حیاتی برای زنده ماندن موجودی است.که‌ خودش در یک ماشین بی‌جان و سترون گرفتار شده‌ است.این تضاد میان جاندار و بیجان زمانی مشخص‌تر می‌شود که چاپلین تمرکز فیلمش را از عذا گرفته و منحصرا بر ماشین متمرکز می‌کند.

یکنواخت بودن کار چارلی با خط تولید آن‌قدر او را گیج می‌کند که ناگهان او را به هم می‌ریزد و همانند همان ماشین که به او ناهار خورانده بود،قاطی می‌کند. شروع به حرکات ریتمیک در کارخانه می‌کند،با روغندان به صورت همه روغن می‌پاشد،آچارهایش را جابه‌جا می‌کند و برای پیچاندن هر نوع برآمدگی پیچ‌ مانند از آنها استفاده می‌کند(که شامل تکمه‌های لباس‌ یک خانم نیز می‌شود)آزادی حرکت چارلی،خرامیدن‌ نرم او و احساسات انسانی و زنده‌اش در تضاد با نظم‌ تغییرناپذیر ماشین بیجان قرار می‌گیرد،روغنی که باعث‌ می‌شود ماشین راحت‌تر کار کند وقتی به صورت‌ دیگران پاشیده می‌شود باعث عصبیت آنها می‌شود. چارلی که زنده‌ترین،انسان‌ترین و طبیعی‌ترین فرد در کارخانه است،براساس استانداردهای ماشینی جامعه، دیوانه خوانده می‌شود،او را به بیمارستان می‌فرستند تا از این اختلال عصبی خلاصی یابد.فرض بر اینست که‌ انسان‌ها هم مثل ماشین‌ها،نیاز به تعمیر دارند.به‌ گونه‌ای طنزآمیز،وقتی چارلی از بیمارستان مرخص‌ می‌شود به عنوان یک شورشی سیاسی و تندرو دستگیر می‌شود.سکانس‌های زندان که از پی می‌اید دو نوع لحن دارد،ناگواری واقعیت و برخوردهای‌ شادمانه درهم آمیخته می‌شود.ابتدا چارلی باهم‌ سلولی جدیدش آشنا می‌شود.فردی خبیث،چهارشانه‌  با ته‌ریشی ترسناک.اگرچه این آدم خش کاموا می‌بافد هم‌چنین محکومی است که در سراسر سکانس زندان‌ به اطراف می‌چرخد هرچند برای دیدن او باید چشم از چارلی برداشت.و باز هم یک زندانی دیگر که مواد مخدر قاچاق می‌کند(کوکایین،هرویین و مانند آنها)و برای اینکه مواد را پیدا نکنند،آنها را در یک نمکدان‌ می‌ریزد(شوخی دیگری با غذا).البته چارلی هم از این‌ نمک استفاده می‌کند و بی‌خیال روی غذایش می‌ریزد و به شکلی کمیک پس از یک حرکت قهرمانانه و به خاطر استفاده از مواد خودش را پهلوان احساس می‌کند (مانند خیابان آرام)اما این اشارهء ضمنی یعنی استفادهء زندانی‌ها از مواد مخدر،چیزی بوده که سال‌ها قبل‌ باعث نگرانی عموم شده بود.

همهء فضیلت‌های فیلم،طعنه‌آمیز و نیش‌دار نیست.فیلم به مقوله‌های رهایی از گرسنگی،زندان و ماشین می‌پردازد.رابطهء چارلی با«گامین»دختر طبیعت،به فیلم لحظاتی پراحساس می‌بخشد.مانند بسیاری از فیلم‌های چاپلین،عصر جدید نیز تضاد میان‌ واقعیت دردناک و رؤیای لذت‌بخش را در کنار هم قرار می‌دهد.چارلی و گامین پی می‌برند که در مکانی آرام، لذت‌بخش و آبرومند همسایه‌اند.تصویری رؤیایی از مکانی که می‌بایستی در آنجا زندگی می‌کرده‌اند.فیلم‌ براساس روش خاص چاپلین،دیزالو می‌شود.رؤیای‌ چارلی کلیشه‌ای از یک نوع خوشبختی بورژوا گونه‌ است-خانهء دوست‌داشتنی،درخت پرتقال،شراب‌ بیرون از آشپزخانه،گاوی که شیر تازه دارد یک تکه‌ گوشت که روی اجاق جلزولز می‌کند.با حضور یک‌ پلیس به جهان واقعی برگردانده می‌شویم.پلیس‌ می‌خواهد بداند این دو در یک چنین جای محترمی‌ چه می‌کنند.«نازک‌گرایی»ساده و سرخوشانهء رؤیا، تجلی دیرهنگامی است از همان روح تقلیدی که به‌ رؤیاهای سانی‌ساید و پسربچه هم سرایت کرده بود.

زنگدی واقعی چارلی وگامین در کلبه‌ای‌ کوچک و فکسنی به همان اندازه آرام است.(یک‌ توازی دیگر که مشخصا بازتابی است از بخش قبلی‌ فیلم):زندگی در کلبه،هیچ رؤیای بورژوایی در خود ندارد-صندوق‌های پرتقال به جای صندلی،ظروف‌ کنسرو به جای ظروف چای‌خوری،گوشت خشک‌ شدهء خوک به جای راستهء گاو.حصارهای شکسته و بی‌ثبات که چارلی مکرر از آنها به درون بالتلاقی که‌ پشت خانه است سقوط می‌کند.بااین‌حال خانهء آنها سرشار از عشق است که بهتر از داشتن شراب و ثروت‌ است(یادآوری زندگی جکی و چارلی در پسربچه).اگر چه حتی این هم نمی‌تواند دوام داشته باشد.چارلی و گامین باید هم‌چنان با نیروهای اجتماعی رویارو شوند- نیاز به کار،ملاحظهء قانون،از یک سو گریز از فقر و از سوی دیگر گریز از پلیس و بنابراین حتی این نوع خانه‌ قدیمی را نیز باید ترک کرد و سر به بیابان گذاشت.

در فیلم‌های اولیه،پایان برای چاپلین همواره یک‌ معضل بوده است.پایان زندگی سگی،سانی ساید و پسربچه خیلی سطحی است.هنرمند در کنار آمدن با این تناقض که لذت زمینی پاداش شایسته‌ای برای‌ چارلی است اما هیچ‌گاه به آن دست نمی‌یابد ناتوان‌ است بنابراین پایان فیلم را سرهم‌بندی می‌کند.

پایان فیلم‌هایی که چارلی در آنها بی‌هیچ‌ دستاوردی،تنها در جاده پیش می‌رود(ولگرد، ماجراجو،سیرک)با شخصیت ولگرد همخوانی دارد، اما غصهء چارلی از تنها ماندن و احساساتی شدن او با این مسئله تناقض دارد.بهترین پایان‌های فیلم‌های او در بهترین فیلم‌هایش نیز بر تناقض استوارند.پایان‌ خیابان آرام،مهاجر،جویندگان طلایی و روشنایی‌های‌ شهر،به تنش میان عدل آرمانی و عدل زمینی،به‌ اخلاق شخصی و بی‌پردگی اخلاق عمومی،تخیل و زندگی؛واقعیت و آرزو نظر دارند.پایان عصر جدید که‌ در واقع پایان سینمایی ولگرد هم هست؛چه‌بسا پایان‌ نهایی همه‌چیز باشد.از یک سو این پایان نشان می‌دهد که ولگرد این مسیر را ادامه خواهد داد چون پوست‌ کلفتی دارد،با یک نفر دیگر هم همراه است چون‌ عاشق است اما همان‌طور که از کلیت فیلم برمی‌آید، منحصرا به یک چیز نظر دارد به اینکه مکانی برای رفتن‌ وجود ندارد،اینکه روزگار نو شده و اینکه زندگی‌ نمی‌تواند این نوشدگی را نادیده بگیرد.

چاپلین و نوار صدا

قاعدهء استفاده از صدای هم‌زمان که چاپلین در عصر جدید از آن استفاده کرد،ارزشی برابر همان کاری‌ دارد که در روشنایی‌های شهر بر روی صدا انجام داد. برای حرکات آهنگین،از قطعهء موزیکال استفاده کرد آهنگ‌هایی سبک و تند و تیز در سکانس‌های کمیک، یک ملودی رمانتیک و مفصل ویلون در بخش‌های‌ لطیفی که چارلی و گامین در کنار هم هستند.چاپلین‌ اولین آواز بزرگش را در عصر جدید تصنیف کرد که‌ اکنون با نام تبسم مشهور است،این تم با تم«آیا کسی‌ بنفشه‌های مرا می‌خرد؟»همخوانی دارد که تم دختر گل‌فروش در روشنایی‌های شهر بود.هم‌چنین در نشان‌ دادن جلوه‌های کمیک،چاپلین از صدا استفاده می‌کند- قاروقور شکم چارلی وقتی‌که به همراه زن موقر واعظ، مشغول خوردن چای است.به گونه‌ای جالب توجه‌ نحوهء استفادّ چاپلین از صدا،کاملا"با نظرات‌ پودوفکین وایزنشتین در مورد تأثیرگذارترین کارکرد صدا در رسانهء سینما؛مطابقت می‌کند چاپلین خیلی‌ پیش از فیلم‌های ناطق پودوفکین وایزنشتین به این‌ کارکرد نزدیک شده است.از این گذشته قاعدهء چاپلین‌ در استفاده از صدا را می‌توان یکی از شیوه‌های غالب‌ مورد استفادهء ژاک تاتی،دانست،که احتمالا بزرگ‌ترین‌ کارگردان کمدی‌های ناطق است.

اما عصر جدید در دو سکانس از گفتگوی هم‌زمان‌ استفاده می‌کند.اگرچه همانند سکانس اختتامیهء روشنایی‌های شهر قصدی که در هر مورد وجود دارد، دست انداختن صدای هم‌زمان در سینما است.در مورد اول رییس کارخانه(مانند برادر بزرگ در فیلم‌ 1984)،از پردهء تلویزیون استفاده می‌کند تا همهء کارخانه را زیر نظر داشته باشد و بتواند مواظف‌ کارگرانش باشد،این کار را می‌کند تا بتواند از آنها سخت‌ کار بکشد.وقتی چارلی دزدکی وارد دستشویی سفید و براق می‌شود(اشارهء دیگری به تضاد میان طبیعی و مصنوعی)تا یک سیگار دود کند،صاحب کار روی‌ پرده ظاهر می‌شود،صدایش هم هم‌زمان شنیده‌ می‌شود که به چارلی دستور می‌دهد برگردد سر کارش. صدای او با یک تمهید انعکاسی،بلند،موجدار و کمی‌ هم نامفهوم شده است.برای چاپلین استفاده از صدای‌ هم‌زمان،آن هم برای یک حضور تصویری-کلامی‌ نامطبوع و مصنوعی و ظالمانه؛بدل به یک طنز و کنایهء ظریف می‌شود.

سکانس صدای هم‌زمان دوم،نیز مانند مورد قبل به‌ شدت طنزآمیز است.چارلی در کلوب شبانه به عنوان‌ یک پیشخدمت آوازخوان کار می‌کند که باید کلماتی را بخواند،بااین‌حال قادر نیست کلمات را به خاطر بسپارد،پس آنها را روی آستینش می‌نویسد،اما همین‌ که وارد می‌شود و تعظیم غرایی می‌کند.آستینش پرت‌ می‌شود،پس باید او برای تماشاگرش آوازی بخواند که‌ بی‌معنا است گویی چاپلین به

/ 0 نظر / 243 بازدید