رمانی که 7 بار به فیلم تبدیل شد

این داستان عاشقانه از همان ابتدا مورد توجه فیلم‌سازان قرار داشت و چندین اقتباس از آن صورت گرفت. نارش میترا در 1927 نخستین نسخة سینمایی این رمان را بر روی پرده فرستاد. اقتباس بعدی در 1935 به کارگردانی پی. اس بارو ساخته شد که خود کارگردان نقش دوداس را بازی کرد.

او سال بعد بار دیگر دوداس را ساخت که این بار نقش دوداس را به بازیگری به نام کی. آ سایگال سپرد. نکتة عجیب‌تر این است که او در 1937 این داستان را برای سومین بار (این بار به زبان آسامی، ‌زبان مردم  سمال شرق هند) اقتباس کرد. در سال 1953 ودانتام راگ‌هاوایا این رمان را به زبان مردم جنوب هند یعنی تامیلی و تلوگو ساخت و در 1955 بیمال روی کارگردان سرشناس هندی این فیلم را  با بازی دلیپ کمار (دوداس) و ویجنتی مالا (چاندراموکی) کارگردانی کرد که یکی از اقتباس‌های شناخته‌شده از رمان چاتر‌جی است. این رمان در 1979 به کارگردانی دیلیپ روی بار دیگر اقتباس شد و در 2002 کارگردانی به نام شاکتی سامانتا از روی این رمان فیلمی به زبان بنگالی ساخت. مشهور‌ترین اقتباس رمان دوداس فیلمی به همین نام و ساختة کارگردان سرشناس سینمای هند ساجی لی‌لا بهانسالی با بازی شاهرخ‌خان،  مدهوری دیکشیت و آیشواریا رای بچن است که در 2002 ساخته شد و به جشنوارة سینمایی کن نیز راه یافت. در 2009 اقتباسی مدرن از این فیلم به کارگردانی انوراگ کاشیاپ با نام دو.دی ساخته شد که برداشتی آزاد از این داستان و در دوران معاصر است. شخصیت‌های این فیلم، هم‌نام رمان هستند و داستان آن گرته‌برداری از رمان اصلی است. سال بعد کارگردانی پاکستانی به نام اقبال کشمیری بار دیگر رمان چاتر‌جی را اقتباس کرد و تازه‌ترین اقتباس از آن فیلمی است از سینمای بنگلادش به کارگردانی چاچی نوزرول اسلام که در 2011 و با نام دوداس ساخته شده است.

یک قصه بیش نیست..

 داستان رمان دوداس در مورد  مرد جوان و ثروتمندی به نام دوداس و از طبقات بالای اجتماع هندی است. پارو (پاروتی) زن جوانی است از طبقة متوسط مردمان بنگال. این هر دو در روستایی زند‌گی می‌کنند و از دوران کودکی با هم دوست بوده‌اند. دوداس را پدرش برای تحصیل به کلکته می‌فرستد و او 13 سال در این شهر می‌ماند. او پس از فراغت از تحصیل به روستای خودشان باز می‌گردد. پارو هم‌چنان او را از دوران کودکی در ذهن دارد. بر اساس سنت جاری اجتماعی در آن دوران، ‌والدین پارو باید

برای گراییدن به پدر و مادر دوداس، پیشنهاد کنند که دوداس با دخترشان ازدواج کند. این چیزی است که سال‌ها آرزوی پارو نیز بوده است. مادر پارو این پیشنهاد را به مادر دوداس می‌کند اما مادر دوداس اعتقاد دارد که طبقة اجتماعی این دو خانواده به هم نمی‌خورد. مادر پارو برای آن‌که ثابت کند چنین چیزی صحت ندارد و آن‌ها چیز کم‌تر از خانوادة دوداس ندارند، ‌تصمیم می‌گیرد دخترش را به عقد مردی درآورد که از این خانواده نیز ثروتمند‌تر است. پارو مخفیانه به دیدار دوداس می‌رود،‌در حالی‌ که نومیدانه باور دارد دوداس به سرعت پیشنهاد ازدواج با او را خواهد پذیرفت. دوداس با فروتنی از خانواده‌اش می‌خواهد با ازدواج او و پارو موافقت کنند. پدر دوداس به شدت مخالف این وصلت است. دوداس که اراده‌اش را از دست داده به سوی کلکته گریخته و در آن‌جا نامه‌ای برای پارو می‌نویسد و می‌گوید این دو تنها دوست یک‌دیگرند و بس. مدتی می‌گذرد و دوداس به این نتیجه می‌رسد که بایستی در برابر مواضع پدر و مادرش سرسختی بیش‌تری از خودش نشان می داد. او به روستایشان باز می‌گردد و به پارو می‌گوید هر کاری لازم باشد انجام خواهد داد تا عشقشان را نجات دهد. پارو او را به دلیل بزدلی و دودلی‌اش سرزنش می‌کند و می‌گوید دیگر دیر شده است. او تنها اجازه می‌دهد که دوداس سک بار دیگر و هنگام مرگش به دیدار او بیاید. دوداس عهد می‌کند پیش از مرگش یک بار دیگر پارو را ببیند.

 در کلکته چونی لال دوست خوشگذران دوداس را با رقصنده‌ای به نام چاندراموکی آشنا می‌کند. دوداس در محفل آن زن به نوش‌خوارگی روی می‌آورد و در این میان چاندراموکی دلبستة دوداس می‌شود. نا امیدی از یک سو و بیماری ناشی از نوشیدن‌های پی‌در‌پی سلامتی دوداس را به خطر می‌اندازد. او در این مدت‌ بار‌ها در ذهنش پارو را با چاندراموکی مقایسه می‌کند و دودل است که کدام ‌یک را بیش‌تر دوست دارد. او احساس می‌کند مرگش دارد فرا می‌رسد. برای همین تصمیم می‌گیرد به عهدی که با پارو بسته عمل کند و هنگام مرگ بار دیگر او را ببیند. در شبی سرد و تاریک دوداس جلوی خانة پارو می‌میرد و پارو که از حضور او جلوی خانه باخبر شده به سوی می‌رود اما اعضای خانواده مانع دیدار پارو و دوداس می‌شوند.

دربارة رمان

چاترجی این رمان را در چهل سالگی و در اوج دوران نویسندگی خودش نوشته. اما گفته می‌شود سال‌ها پیش و در دوران جوانی‌اش چنین قصه‌ای را در ذهن داشته و ابتدا از آن ناراضی بوده است. او در نامه‌ای به یکی از دوستانش می‌گوید: «از این داستان راضی نیستم و دلم نمی‌خواهد منتشر شود.» با این همه نه تنها این داستان منتشر شد بلکه با استقبال عام نیز رو‌به رو شد. داستان عشقی ناکام در ادبیات سابقه‌ای دیرین دارد. از لیلی و مجنون تا رمئو و ژولیت. با این همه چاترجی در روانش سعی دارد تا به روانشناسی شخصیت‌هایش نزدیک شود و دلایل ناکامی یک عشق را کند و کاو کند. دوداس در این میان و به عنوان اصلی‌ترین شخصیت داستان، آدمی است وا‌خورده که نمی تواند دست به عمل بزند و تنها خودش را در میان خاطرات دور و درازی که از پارو دارد؛ ‌اسیر کرده است. پارو نیز معصومیتش را در داستان حفظ نمی‌کند. او نیز مانند دوداس حلقه به گوش والدین خود است و پس از تحقیر مادرش به دست مادر دوداس،‌عشقش به او را پس می‌زند. چاندرا موکی بر خلاف شغلی که دارد؛‌معصوم‌ترین شخصیت این داستان است. او هیچ گناهی ندارد که دلبستة دوداس شده و نه تنها عاشق اوست بلکه دوداس را تا بی‌نهایت دوئست دارد. اما او نیز کاری نمی‌کند تا عشق دوداس را به دست بیاورد. بی عملی گریبان او را نیز گرفته است. دوداس در بخشی از رمان با گردن‌بندی که در دست دارد، به پیشانی پارو ضربه زده و آن را زخمی می‌کند. او رفتاری خوبی با چاندراموکی ندارد و همواره به او توهین می‌کند. کردار شخصیت‌ها در واقع سنخیتی با رفتار مردان و زنان در دوران مدرن ندارد. شاید یکی از دلایل استقبال دنیای انگلیسی زبان (تقریباً صد سال پس از انتشار به زبان انگلیسی) همین توجه به شخصیت‌های فیلم باشد. از نظر آن‌‌ها احتمالاً دوداس، ‌پارو و چاندراموکی تجلی مثلثی از شخصیت‌هایی‌اند که مابه ازای آن را در جامعة خود کم‌تر دیده‌اند. خود‌ویرانگی شخصیت دوداس نیز می‌تواند برای چنین مخاطبی جذابیت داشته باشد.

دربارة نویسنده


سارا‌چاندرا پاترجی در دیبانانداپور  کشور هند و در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد. گاهی خانواده‌های دیگری یافت می‌شدند که به او و خانواده‌اش یاری برسانند. عدم ثبات مالی در آثاری که سال‌ها بعد نوشت اثر گذار بود. او ابتدا سراغ هنر‌های زیبا رفت اما به خاطر فقر همیشگی در مسائل مالی آن را رها کرد. پس از آن که به بگل‌پور و نزد عمویش رفت و با خانوادة او زندگی کرد،‌ توانست به تحصیل بپردازد. او 20 سال از عمرش را در این شهر گذراند و بخش عمده‌ای از داستان رمان‌هایش در این شهر می‌گذشت و برگرفته از تجربه‌هایش در این شهر بود. آثار او به زندگی روستاییان جوامع بنگالی می‌پردازند و در برخی موارد خرافه پرستی‌ها و بیداد و فشار بر روستاییان، از درونمایه‌های اصلی داستان های اوست. برای مدتی کوتاه به سلک راهبان در آمد و اولین داستانی که منتشر کرد،«مندیر» نام داشت. چاترجی نسبت به جنبش زنان بسیار حساس بود. پس از مرگ والدینش تحصیلات دانشگاهی را نیمه‌تمام گذاشت و در 1903 به برمه رفت و در اداره‌ای دولتی به عنوان دفتر‌دار مشغول به کار شد. او مدت زیادی در این کار دوام نیاورد و تصمیم گرفت به زادگاهش باز گردد اما پیش از آن داستانی نوشت و به اسم عمویش سورندرانات گانگولی نوشت و برای حضور در یک مسابقة داستانی فرستاد که به این ترتیب نخستین جایزه‌اش را به دست آورد. او چندین رمان و داستان نوشته که به جز دوداس (سرشناس‌ترین داستانی که از او به فیلم درآمده) رمان پرینیتا نیز دو بار به فیلم بدل شده. در 1975  بر اساس بخشی از رمان نیش‌کریتی فیلمی ساخته شد و در 1977 رمان سوامی نوشتة چاتراجی بر روی پردة سینما نقش بست.

دوداس‌ها...


علاوه بر اقتباس‌های «رسمی» از دوداس،‌این داستان و شخصیت‌های تراژیکش در چندین اثر شناخته شدة سینمای هند مورد اقتباس قرار گرفته‌اند: از جمله فیلم «تشنه» محصول 1957 ساختة گورو دات (یکی از کارگردان‌های با استعداد و موفق سینمای هند) و خصوصاً فیلم گل کاغذی که او آن را در 1959 ساخت که در این فیلم یک کارگردان در حال ساخت فیلم دوداس است. نکتة جالب توجه در زندگی خود گورو دات این است که او نیز پژواک‌هایی از شخصیت دوداس را در خود داشت و آن را تجربه کرد. درواقع یکی از منتقدان سینمای هند اشاره می‌کند که دوداس آرکئوتایپ ژانر خودویرانگری قهرمان شهری در سینمای هند است. فیلم phir subah higi که اقتباسی آزاد از جنایت و مکافت داستایفسکی است،‌ راج کاپور را نقشی شبیه به دوداس نشان می‌دهد. یا در فیلم «سلطان سرنوشت» با بازی آمیتاب بچن و رکا، که کم و بیش اقتباسی غیر رسمی از دوداس است؛ ترکیبی از جوان خشمگین سینمای هند را با اشزافیت بنگالی اوایل قرن بیستم ترکیب می‌کند. رابطة رمانتیک و خودآزارانة دوداس با دیگران در فیلم‌هایی نظیر «زخمی عشق» ساختة راج کاپور و محصول 1982 اقتباس شده است. در این فیلم‌ها احساسات شدید و همیشگی که به لحاظ اجتماعی بی‌نتیجه باقی مانده‌اند، به تصویر کشیده می‌شوند.

اقتباس پی. اس. بارو از داستان دوداس یکی از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما هند است. فیلم‌بردار این فیلم بیمال روی است که بعد‌ها خودش نسخة سال 1955  بر اساس این رمان را ساخت. هر چند ممکن است تماشاگر امروزی اندکی آن را بدوی ارزیابی کند اما نسخة بارو در زمان خودش اثری خلاق به شمار می‌آید. بر خلاف رمان در این فیلم دوداس و پاروی کودک را نمی‌بینیم. از نظر او پارو در این داستان سهم بیش‌تری دارد و نه دوداس. برای همین فیلم را با او شروع می‌کند.

شاید تا پیش از نسخة بهانسالی در 2002 مشهور‌ترین نسخة سینمایی از رمان چاتر‌جی، ‌اثری باشد که بیمال روی ساخته است. در نگاه نخست فیلم روی ناتورالیستی و تند و تیز به نظر می‌رسد که انگار همریشگی‌هایی با سینمای ساتیا‌جیت رای بنگالی دارد. بازیگران کنترل شده‌اند و بازی‌شان اقناع کننده‌است و اغلب آن‌ها را در لوکیشن‌های واقعی می‌بینیم تا در صحنه‌های بازسازی شده استودیو‌. نسخه‌ای که بهانسالی از دوداس ارائه می‌کند؛ در شمار فیلم‌های باشکوه سینمای هند است. او برای هر‌چه باشکوه‌تر کردن صحنه‌پردازی‌های فیلم از هیچ چیزی دریغ نکرده است. به گونه ای که تا زمان ساخت فیلم،‌ آن را پر‌خرج‌ترین فیلم تاریخ سینما هند نامیدند. بهانسالی این داستان عاشقانه را با گوشه‌چشمی به بارقه‌های سینمایی ساخته است. به این معنا که سعی کرده نقبی از ادبیات به سینما بزند و این فاصلة همیشگی را بر اساس میزانسن، ‌تصویر، نور‌پردازی و البته بازی بازیگرانش پر کند. گفتنی است که هر دو نسخة 1935 و 1955 دوداس با استقبال قابل توجه منتقدان رو‌به رو شدند.

یک دوداس امروزی

 شاید سانجی لیلا بهانسالی را باید بهترین کارگردان سینمای هند در حال حاضر دانست. او نخستین فیلمش «خاموشی» را درباره ناشنوایان ساخت. در گام بعدی سراغ فیلم «من به تو دل داده‌ام، محبوبم» می‌رود که اقتباسی امروزین از فیلم سنگام راج کاپور است. او از این فیلم به بعد است که منظر تکنیکی کارش را تغییر می‌دهد و سراغ صحنه‌پردازی‌های باشکوه می‌رود. در این فیلم رنگ، طراحی صحنه و لباس، ‌حرکت دوربین و میزانسن‌ها نسبت به خاموشی تغییر عمده‌ای کرده‌اند. اکنون او در مقام کارگردان بر آن است تا با کنترل کامل عوامل و حتی بازی بازیگران، برداشت شخصی خود از داستان را ارائه دهد. او در دوداس این کمال‌گرایی را به حد اعلا می‌رساند. هر چند که فیلم بعدی‌اش –پس از دوداس- یعنی «تاریکی» برداشتی مستقیم از معجزه‌گر ساختة آرتور پن است اما او داستان خودش از ماجرای دختری کر و لال و کور را می‌سازد. این بار این دختر به موفقیت می‌رسد اما دلبستة معلم پیرش می‌شود. معلم لاجرم او را ترک کرده و سال‌ها بعد به دلیل فراموشی به آسایشگاه فرستاده می‌‌شود. اما  دختر که اکنون به دانشگاه راه یافته او را می‌یابد. بهانسالی در تاریکی نیز هم‌چنان به عناصر تکنیکی مانند نور‌پردازی و بازی بازیگرانش بهاء می‌دهد. بچن و رانی موکرجی بازی‌های حیرت‌انگیزی ارائه می‌دهند. او در فیلم بعدیش «محبوب» که بر اساس داستان چهار شب یک رویابین ساخته،‌ این باز به تمامی فیلمش را در کور می‌سازد و نسخه‌ای استیلیزه از داستان عاشقانة داستایفسکی به دست می‌دهد. هم‌چنان این طراحی صحنه، نور‌پردازی و بازی بازیگران است که فیلم را تکه تکه شکل می‌دهند. او در فیلم «درخواست» که زندگی یک شعبده‌باز فلج را روایت می‌کند،‌هم‌چنان کنترل کاملی بر بازیگران، طراحی صحنه و لباس، ‌نور‌پردازی و فیلم‌برداری دارد.

 نسخه‌ای که بهانسالی بر اساس رمان چاتر‌جی ساخته‌؛ اثری استیلیزه است و این در تحلیل فیلم بایستی مد‌نظر قرار گیرد. روایت فیلم از زندگی ناکام دوداس موکرجی در واقع به دو قسمت بخش می‌شود. در بخش نخست بازگشت دوداس به خانه و استقبال از او همراه با انتظار طولانی پارو برای بازگشت محبوبش را داریم. در این‌جا نیز به جز نمایی از کودکی پارو و صدایش که چند باری در فیلم پژواک دارد؛ ‌چیز دیگری از دوران کودکی او و پارو نمی‌بینیم. اکنون دوداس آمده تا زندگی را شروع کند. ورود او مصاف با شیرینی دیدار با دلدار است. اما این شیرینی تلخی بی‌پایانی در خود نهفته کرده است. مادر دئوداس به مادر پارو پرخاش کرده و او و خانواده‌اش را دون شأن خانوادة بزرگ موکرجی می‌پندارد. مادر دلشکستة پارو قسم می‌خورد که کاری کند تا دخترش با مردی ثروتمند‌تر از خاندان موکرجی ازدواج کند. در این بخش،‌دوداس همانند کتاب، جوانی است که نمی‌تواند تصمیم درستی بگیرد. او دست روی دست گذاشته و میبیند که پارو به سادگی دارد از دستش می‌رود. او زمانی به خود می‌آید که دیگر دیر شده است. این پشیمانی و از دست رفتن یک عشق در ترانه «همیشه تو را خواسته‌ام» تجلی باور‌پذیری پیدا می‌کند.

دوداس از آن پس دیگر از دست رفته است. دوستش چونی‌بابو (جکی شروف) او را می‌یابد و برای رهایی از اندوه پارو او را با چاندراموکی آشنا می‌کند. یک طوائف زیبا که در همان نگاه نخست در چشمان دوداس یک بیقراری حس می‌کند. دوداس در آن‌جا جمله‌ای به او می‌گوید که چاندراموکی را بی‌تاب کرده و عاشق دوداس می‌کند«تو زن هستی. زن یا مادر است یا دختر است و یا خواهر و هر کدام که نباشد پس طوائف است.»

فیلم در واقع در بخش دوم به رابطة چاندراموکی و دوداس می‌پردازد. دوداس آن‌چنان سر در سودای پارو دارد که حتی اجازه نمی‌دهد دست چاندراموکی به او بخورد. در این بخش سکانسی وجود دارد که جوهرة عشق چاندراموکی به دوداس را با نگاهی- حتی می‌توان گفت- معنوی به تصویر می‌کشد. پارو به خانة چاندراموکی آمده و در ابتدا او را تهدید می‌کند که اجازه نخواهد داد او دوداس را اسیر خودش بکند. چاندراموکی تنها به این حرف می‌خندد. او می‌گوید چند ماهی است دوداس را ندیده. او به پارو می‌گوید دوداس را نه تنها دوست دارد که حتی او را ستایش می‌کند. او جایگاه نشستن دوداس را به یک عبادتگاه بدل کرده. آن‌جا شمع روشن می‌کند. وسایل دوداس و متکایی را که به آن تکیه می‌دهد؛ در این پرستشگاه جمع شده‌اند. او به پارو می‌گوید اگر بتوانی این‌ها را از من بگیری، پس دوداس را هم می‌توانی با خودت ببری. پارو شادمان می‌شود. د.وداس اکنون کسی را دارد که بیش از پارو او را می‌خواهد. سرانجام دوداس به عشق چاندراموکی اقرار می‌کند و آن را می‌پذیرد اما به او یادآوری می‌کند که باید به قولی که به پارو داده عمل کند. او قول داده زمانی که مرگ سراغش بیاید، برای مردن بیاید جلوی خانة پارو و بمیرد. اکنون دوداس مده تا به قولش عمل کند. آمده تا بمیرد. پارو خوابیده است اما انگار صدایی از ته ناخودآگاهش بر می‌آید. او دوداس را احساس کرده است. او پی می‌برد که جلوی خانه‌شان سر‌و صدایی برپا است. به او می‌گویند مردی دارد جان می‌دهد که اختمالاً از جای دیگری آمده. نام‌ آن مرد را به پارو می‌گویند. او دوان دوان می‌آید تا از قصر محل زندگی‌اش بیرون آمده و دوداس را ببیند اما مانعش می‌‌شوند. دوداس می‌میرد و پارو را نمی‌بیند. بهانسالی تمام این سکانس مرگ دوداس را با ظرافت و باشکوه به تصویر می‌کشد. زوایای کج و معوج دوربین، دویدن‌های پارو و جان دادن دوداس همراه با واپسین قطرة اشکی که از چشمش پایین می‌غلطد.

فیلم، کسی را در مرگ تدریجی دوداس محکوم نمی‌کند. نه پدر سنگدل دوداس. نه زن برادرش حیله‌گرش که باعث می‌شود دوداس از خانه پدری رانده شود و نه حتی چونی بابو (چونی لال) که در سکانس پیش از پایان فیلم، ناخواسته با دوداس هم پیاله شده و او را عملاً به دامان مرگ می‌اندازد. در جهان دوداسی که بهانسالی تصویر می‌کند، کسی گناهکار نیست. تقدیر خودش در کار است و دوداس را به سوی پایانش سوق می‌دهد. 

/ 3 نظر / 650 بازدید
Hasti

دوداس (2002) فیلمی بی نظیر، باشکوه و تکرار نشدنی تاریخ سینمای جهان است. تا حالا هیچ فیلمی انقدر روی احساسم تاثیر نذاشته بود طوری که سنگینی سکانس آخر روی قلبم هنوز حس میشه

دوداس قربانی ضعف خویش است...عشق باید تو را آنقدر شجاع کند که به معشوق برسی یا آنقدر قوی که بتوانی بدون حضور فیزیکی معشوق, خوب زندگی کنی...عشق رشد دهنده است...

ناشناس

این داستان واقعا عالی و زیباست. با اطمینان میتونم بگم هرکس فیلم رو دیده یا داستان رو خونده عمیقا حسش کرده و فهمیده .میشه گفت یکی از بهترین فیلم های سینمای هند دوداس هست که دیگه مثل این فیلم ساخته نشده.