معلم شو

در تمام طول این سال‌ها تنها، نسخة دوبلة آن را دیده‌ایم. در جایی که برخی از فیلم‌ها حتی تا یک ماه پس از دوبله شدن در ذهن نمی‌مانند (آیا واقعاً نیازی به ذکر نام فیلم یا فیلم‌هایی هست؟)، ماندگاری طولانی دوبلة این فیلم نشان می‌دهد که بی‌اغراق با یکی از شاهکارها در تاریخ دوبله رو‌به‌رو هستیم. این را هم پیشاپیش یاد گفت که «نوشتن» در مورد «صدا» امری سهل و ممتنع است و حق مطلب را هرگز ادا نمی‌کند بنابراین هر نوشته‌ای پیرامون دوبلة یک فیلم، تنها می‌تواند یک کارکرد داشته باشد و آن هم «یادآوری» امر مهمی است که انجام پذیرفته است.

مور، بولت، زینه‌من

 

سر تامس مور که برای سه سال صدراعظم انگلستان بود، در برابر هشتمین هنری کشور ایستاد که هم مقام پادشاهی را داشت و هم عنوان مقام عالی کلیسای انگلستان را ازآن خود کرد و کشوری را بسیج کرده بود تا بتواند همسرش کاترین را طلاق دهد و با زنی به نام آن‌بولین ازدواج کند. این اتفاق افتاد و همه موافقت کردند که او می‌تواند چنین کند به جز یک نفر (سر تامس مور) که با این کار مخالفت کرد و بهایش را با جدا شدن سر از بدنش پرداخت. مور میان وجدان خودش و مقام پادشاه دست به انتخاب زد و حاضر نشد سوگند بخورد که پادشاه، مقام عالی کلیسا است «مرد باید جایی بره که وسوسه نشه... وقتی یک مرد سوگند یاد می‌کنه وجدانش رو در دستهاش گرفته، مثل آب. و اگر انگشتهاشو باز بکنه، امکان نداره دوباره بتونه پیداش بکنه. بعضی‌ها قادرند چنین کاری بکنند و‌لی من نفرت دارم که یکی از اونا باشم.» هر چند که چند سالی نگذشته بود که سرِ ملکه بولین نیز به دلیل خیانت از تنش جدا شد و کسی که دام مرگ برای مور پهن کرده بود (سر تامس کرامول) دقیقاً به همان سرنوشت او دچار شد.

 رابرت بولت در 1954 نمایش به نام «مردی برای تمام فصول» برای رادیو بی‌بی‌سی نوشت اما پس از موفقیت یکی از نمایش‌نامه‌هایش، این نمایش را برای اجرای صحنه‌ای بازنویسی کرد. این اثر برای نخستین بار در 1960 اجرا شد. او نام این نمایش را از نوشتة رابرت ویتینگتن زبان‌شناسی هم‌دورة مور انتخاب کرد که در 1520 دربارة او نوشت«مور مردی بود با لطافت طبع یک فرشته و معرفتی خارق‌العاده. کسی را هم‌شأن او نمی‌شناسم. زیرا کجاست مردی با این چنین نجابت، فروتنی و مدارا؟ و به وقتش، مردی حیرت‌آور می‌شد در خوشی و شادمانی  و گاه بغایت محزون می‌شد. مردی برای تمام فصول» بولت به این دلیل مور را ستایش می‌کرد که در برابر ارادة پادشاه کمر خم نکرد. بر این اساس مضمون نمایش او وجدان و هویت است. مور دائماً از این سخن می‌گوید که انسان را با وجدان او می‌توان شناخت. او اهمیتی نمی‌دهد که دیگران چه باوری دارند این خود او است که باید به باور برسد. در صحنه‌ای از نمایش، دوک نورفولک سعی دارد او را متقاعد کند که قسم نامه را امضاء کند و بپذیرد که هنری هشتم، مقام اعلای کلیسا است:

دوک: من وکیل نیستم. نمی‌دونم ازدواج قانونی بود یا نه. ولی بیا یک نگاهی به اسامی بنداز تامس. چرا مثل ما امضاء نمی‌کنی؟با ما باش به خاطر دوستی.

مور: وقتی مردیم و تو به خاطر عمل کردن مطابق وجدانت به بهشت رفتی و من به خاطر امتناع به جهنم. حاضر می‌شی با من بیایی؟ به خاطر دوستی؟

پل اسکافیلد و لئو مک‌کرن (در نسخة سینمایی او نقش کرامول را بازی کرد) تنها بازیگران نمایش بولت هستند که فرد زینه‌من آن‌ها را بازی در نسخة سینمایی دعوت کرد. زینه‌من در 1966 مردی برای تمام فصول را ساخت و خود رابرت بولت بر اساس نمایش خود، آن را برای سینما اقتباس کرد. قرار بود جان هیوستن نقش کاردینال ولزی را بازی کند که او آن را رد کرد و ارسن ولز جانشینش شد. صحنه‌هایی به نمایش افزوده شد از جمله صحنة مرگ ولزی که در نمایش بولت وجود نداشت و صحنة صدراعظم شدن مور. در نمایش بولت مردی عامی وجود داشت که به جای شخصیت‌های مردم کوچه و بازار ظاهر می‌شد. در نسخة سینمایی این شخصیت حذف و به جایش قایقران، پیشکار مور، زندانبان برج لندن، سخنگوی هیأت منصفه و جلاد اضافه شدند. فیلم شش جایزة اسکار از جمله اسکار بهترین فیلم و بهترین بازیگر مرد را دریافت کرد.

خسرو‌شاهی، اسماعیلی و دیگران

 بی‌آن‌که قصد اغراقی در کار باشد باید گفت نه تنها نگارنده، بلکه بسیاری از دوستداران دوبله عقیده دارند که دوبلة این فیلم مایة فخر و مباهات دوبله است و به تنهایی می‌تواند خاطرات بد بسیاری از دوبله‌های نابهنجار دوران فیلمفارسی را از ذهن مخاطب پاک کند. دورانی که دو تن از بهترین دوبلور‌های تاریخ دوبلاژ با مدیریت دوبلاژ چنان آثاری دوبله‌هایی سخیف ارائه داده و نام دوبله را مترادف القابی ناصواب کردند. دوبلور‌هایی که با وجود داشتن صدایی یکه و در یک مورد، حتی صدایی متشخص، همواره فیلمفارسی را تداعی کرده و با دوبله چنان کردند که دیدیم و شنیدیم. شاید به همین دلیل نگارنده هیچ‌گاه در نظر‌سنجی‌های دوبله مایل نبوده اشاره‌ای به نام این دو یا سه دوبلور اشاره‌ای داشته باشد و حتی یادی از آن‌ها بکند.

از آن‌جا که دوستداران دوبله کم و بیش از نظر این حقیر دربارة دوبله‌های استاد منوچهر اسماعیلی باخبر هستند، ممکن است این شائبه ایجاد شود که در مورد کار او قرار است  ستایش صرف صورت بگیرد. اما چه بخواهیم و چه نخواهیم، ستارة دوبلة مردی برای تمام فصول منوچهر اسماعیلی است با این تفاوت که در این جا و مانند همیشه با مدیر دوبلاژی رو‌به‌روییم که شناخت دقیقی از دوبلور‌هایی دارد که برای دوبله انتخابشان می‌کند. خسرو‌شاهی در دوبلة این فیلم با شناخت فیلم، داستان و شخصیت‌ها، بهترین انتخاب‌های ممکن را کرده است. او زبان فاخری را برای دوبلة این فیلم انتخاب کرده که آزاردهنده نیست. به این معنا که زبان فیلم، شکسپیری نیست و جمله‌‌های اغراق‌آمیز تقریباً به گوش نمی‌رسد. این بی‌انصافی است اگر تمامی دیالوگ‌هایی را که تمامی دوبلور‌های فیلم به زبان می‌آورند به عنوان شاهد مثال اوج دوبلة این فیلم نیاوریم! اما لاجرم بایستی به چند «فراز» بسنده کرد. این‌ها فراز‌هایی از شکوفایی دوبلة فارسی فیلمی است که بی‌اغراق، شنیدن دیالوگ‌های نسخة اصلی آن چه بسا نیمی از لطف دوبله‌اش را نداشته باشد:

تامس مور / کاردینال ولزی:

نامه‌ای محرمانه برای مور می‌رسد. کاردینال ولزی صدراعظم انگلستان او را احضار کرده است. مور از پیشکارش متیو (با صدای اصغر افضلی) می‌پرسد که آیا نامه حاوی مطلب مهمی است؟ این نشان می‌دهد که مور بسیار باهوش است و می‌داند که آدم‌های اطرافش از چه قماشی هستند. او به حضور کاردینال می‌رسد. احساس می‌کنیم چقدر خوب است جان هیوستن بازی در این نقش را نپذیرفت و ارسن ولز جایش را گرفت. به جای ولز چاق و سنگین، احمد رسول زاده حرف می‌زند. او نیز اندکی سنگینی به صدایش داده اما نه آن‌قدر که اغراق در آن راه یابد. می‌دانیم که او دوبلور هیوستن هم بوده است. هیوستن لاغر اندام و بلند قد بود. تجسم صدای رسول‌زاده بر روی چهرة چاق و غضبناک ولز نشان می‌دهد که انتخاب چنین صدایی تا چه حد می‌تواند به «بازکردن» شخصیت ولزی کمک کند. این اولین مواجهة مخاطب با شخصیت تامس مور در فضایی جدی است. دیالوگ‌ها به شدت خشک و جدی‌اند اما آن‌چه به آن‌‌ها انعطاف می‌دهد، نحوة گویش دوبلور‌ها است.  این انعطاف از همان دیالوگ‌های ابتدایی این دو شخصیت آغاز می‌شود. قرار نیست مور در برابر ولزی کم بیاورد هر چند او صدراعظم است. کرامول (با صدای مرحوم حسین معمارزاده) منشی ولزی است و پنهانی به حرف‌هایشان گوش می‌دهد:

ولزی: در جلسة امروز با من مخالفت کردین تامس.

مور: بله عالیجناب.

ولزی: فقط شما بودین؟

مور: بله عالیجناب.

ولزی: حماقت کردین.

مور: خدا روشکر که فقط یک احمق در جلسه بود.

 مور مخالف است پادشاه همسرش کاترین را طلاق دهد تا بتواند با آن بولین ازدواج کند. او معتقد است کلیسا یک بار به این کار تن داده و فتوا داده تا هنری بتواند با بیوة برادرش ازدواج کند و اکنون باید فتوای قبلی خودش را نقض کند. بحثی که مور و ولزی با دارند، به اصطلاح فنی و پیچیده است و این «بازی» دو دوبلور کارکشته است که با لحن خود می‌توانند کنایه‌های پنهان در دیالوگ‌ها را نشان دهند.

ولزی: مربوط به وجدانه؟ (سکوت) مایة تأسف هستین تامس. حقایق رو اون‌طور که هست نگاه کنید به دور از به اصطلاح اخلاق. با کمی قضاوت صحیح می‌تونستید سیاستمدار باشید.

 در این لحظه پادشاه در حیاط کاخ و نیمه شب پدیدار می‌شود. او از دیدار آن بولین بازگشته است. این جا است که تنش میان این دو مرد بالا می‌گیرد. ولزی تأیید و همراهی مور را می‌طلبد.

ولزی: اگه با مرگ هنری هشتم سلسله منقرض بشه باز هم جنگ‌های داخلی خواهیم داشت. بارون‌های تشنة خون مجدداً شروع به تاخت‌وتاز خواهند کرد. تو همینو می‌خوای؟

شکل نوشته شدن دیالوگ‌ها (پیش از این گفته شد که آن‌ها در شمار بزرگ‌ترین دیالوگ‌نویسان هستند) و اجرای دوبلور‌ها از این سکانس، یک معرف درخشان برای ورود به دنیای فیلم می‌آفرینند. فیلمی که یادمان هست هستة اصلی و بنیان آن را دیالوگ تشکیل می‌دهد و مدیر دوبلاژ با علم به این، از همان ابتدا چیدمان دوبلور‌ها را ذهن دارد و می داند باید از کدام صدا برای کدام شخصیت استفاده کند تا دوبله هم‌زمان با داستان اصطلاحاً پیش برود و آن روایت کند. نه از آن عقب بیفتد و نه از آن جلو بزند.

انتخاب دوبلور‌هایی که بعد از این سکانس می‌آیند، نشان می‌دهد که برای نقش‌های فرعی نیز فکر شده، عمل شده و این نقش‌ها به حال خود رها نشده‌اند. سیامک اطلسی نقش قابق ران را می‌‌گوید و زهرا آقا‌رضا نقش آبرا میچم یعنی همان زنی که جام نقره را به سرتامس می‌دهد.

ریچ و تامس مور

ژرژ‌پطرسی به جای ریچارد ریچ (جان هارت) حرف می زند. او شخصیتی دو رو است و هر طرف که برایش منفعتی داشته باشد، به همان طرف روی می‌آورد. سر تامس این را در وجنات او دیده و در جواب دوک می‌گوید که سفارش ریچ را نخواهد کرد. او به خود ریچ می‌گوید که مرد باید جایی برود که وسوسه نشود و به او پیشنهاد می‌کند معلم شود. این فراز از دوبلة این فیلم نیز یکی از اوج‌ها است.

مور و هنری هشتم

تصویری که زینه‌من از هنری هشتم در این فیلم نشان می‌دهد، آدمی است ساده اندیش که این را در خودش باور ندارد. از سوی دیگر تمام فکر و ذکرش این است که به هدفش یعنی طلاق همسرش برسد و می گوید تمام پاپ‌های دنیا هم اگر جمع شوند نمی‌توانند بین او «و‌ظیفه»‌اش قرار بگیرند. اما او یادش می‌ماند که نباید در برابر دختر تامس مور کم بیاورد و با او شروع می‌کند به لاتین حرف زدن. در همین سکانس اگر به نوع حرف زدن رابرت شاو و تن صدایش توجه کنیم پی می‌بریم که اصلاً صدای دورگه‌ای ندارد. در حالی که خسرو‌شاهی برای حرف‌زدن به جای او از حسین عرفانی استفاده کرده که صدایی دورگه دارد. اما این گزینه در واقع برای شخصیت‌پردازی به کار گرفته شده است. صدای عرفانی، عصبیت و خنده‌های هیستریک هنری هشتم یا همان عدم کنترل او بر رفتارش را به خوبی منتقل می‌کند. با صدای عرفانی هنری هشتم آدمی است دمدمی مزاج که بسیار عجول و دستپاچه است. او مور را تهدید کرده و در همان حال او را دوست من خطاب می‌کند. اگر دقت کنیم می‌بینیم که عرفانی به عمد در این جا صدایش را دورگه تر از حد معمول کرده و این به اقتدار زورکی هنری هشتم کمک فراوانی کرده است. چرا که او با همان صدای دورگه، ناگهان شروع می کند به خنده ای از سر عصبیت.

دادگاه

اسماعیلی در سکانس دادگاه مونولوگی طولانی دارد. به عبارت دیگر سکانس به تمامی در اختیار اوست. او در این‌جا به کالبد تامس مور یا به عبارت بهتر به قالب پل اسکافیلد فرو می‌رود و هیچ ابایی ندارد که آن فریاد خشمگینانه در دادگاه چه بسا هر حنجره‌ایی را آزار بدهد. او فریاد می‌زند. گاهی خشمش را بدون فریاد نشان می‌دهد. مضللومیتش را زمزمه می‌کند. در برابر خیانت ریچارد ریچ سکوت می‌کند و با آرامش این خائن را به وجدانش حواله می‌دهد. با کرامول محاجه کرده و گاهی تحقیرش می‌کند. صدایش را بالا می برد و در همان لحظه و بی هیچ مکثی تُن صدا را بسیار پایین آورده و آرام و جویده حرفش را ادامه می‌دهد. اسماعیلی درام این سکانس را یک تنه پیش می برد. هر چند که باید در این جا به چیره دستی مرحوم معمارزاده در دیالوگ‌های رفت و برگشتی کرامول و مور،کاملاً همراهی می‌کند. صدای باطناً آرام و پر از طمئنینة محمد‌علی دیباج که به جای رییس دادگاه حرف زده؛ این ترکیب‌بندی صوتی گوش نواز را به خوبی همراهی کرده است.

اگر در پایان به کار دقیق و درخشان دوبلور‌های دیگر اشاره نشود؛ مسلماً حق مطلب در مورد دوبلة مردی برای تمام فصول ادا نشده است. پرویز ربیعی به جای دوک نورفولک، ارئه‌کنندة شخصیتی است که هم می تواند دوست صمیمی مور باشد و هم کسی که با بی رحمی نشان صدراعظمی را از ولزی که پایش لب گور است پس بگیرد و در پاسخ به او که می گوید آن طور که یه پادشاه خدمت کرده به خداوند خدمت نکرده بگوید «خدا رو شکر کن که این جا می‌میری. پادشاه ترجیح می دهند به دار آویخته می‌شدی» ربیعی آن چنان بیگانگی دوک با مسائل جاری مملکت و وجود امضای مور پای آن ورقة کذایی را بیان می‌کند که ما در مقام مخاطب از این همه رنگ به رنگ شدن یک شخصیت یکه می‌خوریم. «تامس، امضاء کن. به خاطر دوستی» سیمین سرکوب به جای وندی هیلر بازیگر کهنه‌کار انگلیسی حرف زده، کسی که در تیتراژ فیلم نام او بیش از همه آمده است. سرکوب می‌تواند تصویری ساده‌دلانه از همسری را اجرا کند که تمامی دنیایش در وجود شوهرش خلاصه است و سری در سیاست ندارد. او آرامش را می‌خواهد و شوهرش را زنده و در این راه هیچ باکی ندارد که حتی به پادشاه هم بد بگوید. بهرام زند، جوانی و خامی روپرت داماد سر تامس را به خوبی به نمایش می‌گذارد. زند به خوبی می‌داند عصبیتی که در صدای روپرت هست، آن چنان جدی نیست که وقتی مور از او می‌خواهد تفکرش را عوض کند؛ به این کار گردن می‌نهد. افضلی با آن که نقش کوتاهی در دوبلة این فیم دارد اما شخصیت طماع و خیانت‌کار متیو را به خوبی معرفی می‌کند. خسرو‌شاهی در این‌جا هیچ نقشی برای خودش کنار نگذاشته است. او تنها و تنها مدیر دوبلاژ فیلم باقی می‌ماند. کاری که دشواری‌اش از اولین تا واپسین نمای فیلم، خودش را نشان می‌دهد.

مردی برای تمام فصول/a man for all seasons

مدیر دوبلاژ: خسرو خسرو‌شاهی

دوبله شده در استودیو تک

بازیگران                          نقش‌ها                      دوبلور‌ها

پل اسکافیلد                    تامس مور                   منوچهر اسماعیلی

وندی هیلر                      آلیس                        سیمین سرکوب

لئو مک کرن                   کرامول                      حسین معمارزاده

رابرت شاو                      هنری هشتم                حسین عرفانی

ارسن ولز                       کاردینال ولزی              احمد رسول زاده

سوزانایورک                     مارگارت                    شهلا ناظریان

نایجل دون پورت              دوک نورفو‌لک              پرویز ربیعی

جان هارت                     ریچار ریچ                   ژرژ پطرسی

کورین ردگریو                 روپرت                       بهرام زند

کالین بلیکلی                  متیو                         اصغر افضلی

دیگر دوبلور‌ها: سیامک اطلسی، محمد علی دیباج، زهرا آقا‌رضا

ماهنامه فیلم

شماره: ۴۰۵ (اول بهمن ۱۳۸۸)

/ 1 نظر / 82 بازدید
نرگس

بسیار مفید بود من عاشق دوبلورهای ایرانیم. خسرو شاهی-والی زاده- مظفری-امیر هوشنگ وبهرام زند-جلیل وند-شکوفنده-شیرزاد.....یعنی همشون عالین.