ترس روح را می‌خورد

روح‌ فیلم‌ معروف‌ هیچکاک‌ اثری‌ است‌ به‌ شدت‌ پرطرفدار که‌از سوی‌ مفسران‌، بسیار تحلیل‌ شده‌ است‌. علاقه‌ی‌ من‌ به‌فیلم‌ بیش‌تر به‌ جنبه‌هایی‌ از فیلم‌ معطوف‌ است‌ که‌ دستورزبان‌ سینمایی‌ و فهرست‌ لغات‌ کنایه‌ای‌ هیچکاکی‌ را آشکارمی‌سازند. بنابراین‌، توجهم‌ را به‌ مسأله‌ی‌ سقوط‌ به‌ تاریکی‌متمرکز خواهم‌ کرد، به‌ جهان‌ غور وحشت‌ و فروپاشی‌ و به‌شکست‌ شخصیت‌هایی‌ که‌ در راه‌ رسیدن‌ به‌ عشق‌ ناکام‌می‌مانند، آن‌هایی‌ که‌ می‌خواهند جایی‌ در کنار مردمان‌ دیگرپیدا کنند و به‌ درکی‌ قطعی‌ از خودشان‌ برسند.

روح‌ هم‌ مانند سرگیجه‌ در دنیایی‌ جن‌زده‌ می‌گذرد که‌ سرانجام‌گذشته‌ای‌ تسکین‌ناپذیر آن‌ را ویران‌ می‌کند. نیروی‌ غایب‌ ومرده‌ای‌ که‌ سام‌ (جان‌ گوین‌) در اولین‌ سکانس‌ فیلم‌، به‌ تلخی‌از آن‌ یاد می‌کند، گویی‌ بسیار فراتر از درک‌ اوست‌: «خسته‌شدم‌ از بس‌ برای‌ اونایی‌ که‌ دیگه‌ نیستن‌، جون‌ کندم‌. بایدقرض‌های‌ پدرم‌رو بدم‌، اونم‌ که‌ الان‌ زیر خاکه‌. باید نفقه‌ی‌زن‌ سابقم‌رو بدم‌، در حالی‌که‌ اونور دنیاست‌.» مادر نورمن‌یعنی‌ فردی‌ که‌ به‌ معنای‌ واقعی‌ کلمه‌ وجود ندارد، در نهایت‌زندگی‌ همه‌ی‌ آدم‌های‌ فیلم‌ را زیر سلطه‌ی‌ خود دارد.

همان‌طور که‌ همواره‌ در فیلم‌های‌ ضدرمانتیک‌ هیچکاک‌،می‌بینیم‌، نیروهایی‌ وجود دارند که‌ قهرمانان‌ را به‌ سوی‌نزول‌ سوق‌ می‌دهند، صعود آن‌ها را تحت‌ کنترل‌ درمی‌آورندو نیروی‌ شخصیت‌ها برای‌ مقاومت‌ در برابر جاذبه‌ی‌رویدادهای‌ شگفت‌ را از آن‌ها سلب‌ می‌کنند. روح‌ در فضایی‌تیره‌ و تار و عبوس‌ روی‌ می‌دهد که‌ نمی‌توان‌ عملاً از آن‌خارج‌ شد. سکانس‌ افتتاحیه‌ی‌ فیلم‌ با حرکت‌ رو به‌ پایین‌دوربین‌ از نقطه‌ای‌ مرتفع‌ آغاز می‌شود، از چشم‌اندازی‌ ازفونیکس‌ به‌ اتاق‌ تاریک‌ یک‌ متل‌ می‌رسیم‌ و به‌ این‌ شکل‌است‌ که‌ نقطه‌ی‌ مرکزی‌ کنش‌ در بقیه‌ی‌ فیلم‌ فرو رفتن‌ وتاریکی‌ است‌. در لحظات‌ بسیار مهم‌ فیلم‌ نماهای‌ رو به‌پایین‌ تأکید دوباره‌ای‌ است‌ بر این‌ نکته‌ که‌ ما داریم‌ به‌ درون‌جهان‌ روح‌ می‌نگریم‌: نمایی‌ از اتومبیل‌ ماریون‌ که‌ جسدش‌در صندوق‌ عقب‌ است‌ و دارد در مرداب‌ فرو می‌رود؛ آن‌نمای‌ بسیار سرپایین‌ که‌ آربوگاست‌ را نشان‌ می‌دهد که‌ ازپله‌ها بالا می‌آید، در این‌ لحظه‌ به‌جای‌ این‌که‌ او به‌ حقیقتی‌که‌ آرزو داشت‌ به‌ آن‌ دست‌ یابد، مرگ‌ را می‌یابد؛ نمایی‌مشابه‌ از نورمن‌ بیتس‌ (آنتونی‌ پرکینز) که‌ مادرش‌ را به‌زیرزمین‌ خانه‌ می‌برد، سه‌ نمای‌ به‌شدت‌ سرپایین‌ از ماریون‌در سکانس‌ قتل‌ در حمام‌ و نمایی‌ مشابه‌ از سام‌ و لیلا(ورامایلز) که‌ حمام‌ مُتل‌ را می‌گردند.

از سوی‌ دیگر شخصیت‌ها در روح‌ کم‌تر از آن‌چه‌ که‌ به‌طورعموم‌ در آثار کنایی‌ هیچکاک‌ معمول‌ است‌، سقوط‌ کرده‌ ورو به‌ پایین‌ می‌روند. به‌ نظر من‌ دلیل‌ آن‌، این‌ است‌ که‌نماهای‌ افتتاحیه‌ی‌ روح‌ رسماً به‌ نقطه‌ی‌ دیدی‌ هنجاری‌ بدل‌شده‌اند، یعنی‌ به‌ ما می‌گویند که‌ بقیه‌ی‌ فیلم‌ آن‌ پایین‌ دارداتفاق‌ می‌افتد. چند کنش‌ خطرناک‌ و به‌خصوص‌ اندوهبارهم‌ هست‌ که‌ شکل‌ وحشت‌آور سقوط‌ را تداعی‌ می‌کنند. این‌مایه‌ی‌ زندگی‌ ماریون‌ است‌ که‌ دور سوراخ‌ فاضلاب‌می‌چرخد و پایین‌ می‌رود و اندکی‌ بعد جسد او و اتومبیلش‌طعمه‌ی‌ مرداب‌ می‌شوند. زمانی‌ که‌ لیلا وارد «فیرویل‌»می‌شود ناخواسته‌ به‌ مرگ‌ ماریون‌ در اثر فرو رفتن‌ اشاره‌می‌کند، یعنی‌ جایی‌ که‌ به‌ سام‌ می‌گوید امیدوار است‌ که‌«بتونم‌ قبل‌ از آن‌که‌ بیش‌تر فرو بره‌، ماریون‌رو از این‌ وضعیت‌بیرون‌ بکشم‌». وقتی‌ آربوگاست‌ به‌ قتل‌ می‌رسد عقب‌عقب‌ ازپله‌ها پایین‌ می‌افتد. لیلا مثل‌ دیمتر که‌ دنبال‌ پرسیفون‌گمشده‌ی‌ خود است‌، به‌ دنبال‌ ماریون‌ می‌گردد، او از پله‌های‌زیرزمین‌ پایین‌ می‌رود تا به‌ هیدس‌ برسد و به‌ آن‌ راز دردناک‌پی‌ ببرد.

از فیلم‌ مستأجر به‌ این‌ طرف‌ هیچکاک‌ قهرمانان‌ زن‌ آثارش‌ رابه‌ پرسیفون‌ شبیه‌ می‌کند (در فیلم‌هایی‌ که‌ به‌ کنایه‌ متمایل‌هستند، این‌ حرکت‌ یک‌ نقیضه‌ به‌شمار می‌آید). نشانه‌هایی‌از پرسیفون‌ که‌ در فیلم‌ روح‌ به‌ ماریون‌ داده‌ شده‌، به‌ تحریف‌یا شکست‌ مدل‌ اصلی‌ منجر می‌شود. ماریون‌ به‌ گونه‌ای‌ناپدید می‌شود که‌ گویی‌ او را قاپیده‌اند. گل‌هایی‌ که‌ پرسیفون‌چیده‌ و با خود به‌ سطح‌ زمین‌ آورده‌، بر روی‌ کاغذ دیواری‌اتاق‌ ماریون‌ در متل‌ بیتس‌ بار دیگر ظاهر می‌شوند. اگرچه‌دوربین‌ هیچکاک‌ بر این‌ گل‌ها تأکید می‌کند، اما ما این‌گل‌های‌ چاپ‌ شده‌ بر روی‌ کاغذ دیواری‌ را مستقیماًنمی‌بینیم‌ بلکه‌ تصویر آن‌ها در آیینه‌ منعکس‌ شده‌ است‌،یعنی‌ تصویری‌ در تصویر دیگر دیده‌ می‌شود (یعنی‌ دو برابراز واقعیت‌ دور شده‌اند).

جوهره‌ی‌ اسطوره‌ی‌ پرسیفون‌ که‌ در این‌جا به‌ نمایش‌ گذاشته‌شده‌ به‌همان‌ اندازه‌ عمل‌ اشتباهی‌ است‌ که‌ گل‌های‌ اتاق‌ماریون‌، چون‌ ماریون‌ آخرین‌ دقایق‌ عمرش‌ را می‌گذراند.روتمن‌ اشاره‌ می‌کند که‌ پس‌ از اتمام‌ قتل‌ «بیرون‌ آمدن‌ چشم‌از درون‌ سوراخ‌ فاضلاب‌ تصویری‌ است‌ از تولد» اما مانندچشم‌ بی‌شکل‌ آن‌ مخلوق‌ دریایی‌ در فیلم‌زندگی‌ شیرین‌ساخته‌ی‌ فلینی‌، این‌ چشم‌ نشان‌دهنده‌ی‌ زایش‌ مرگ‌ است‌،نمادی‌ است‌ از فساد و نهایت‌ ناامیدی‌. در واپسین‌ نمای‌ روح‌اتومبیل‌ ماریون‌ و به‌تبع‌ آن‌ جسد او از مرداب‌ بیرون‌ کشیده‌می‌شود. او مرده‌ است‌ و بهار بازنخواهد گشت‌. ماریون‌،یعنی‌ پرسیفون‌ شکست‌خورده‌ نیز، پرنده‌ای‌ است‌ که‌ ازخاکستر خود برنخواهد خواست‌، قطعاً نه‌ در فونیکس‌آریزونا ]اشاره‌ به‌ کلمه‌ی‌ phonix که‌ معنای‌ ققنوس‌ می‌دهد،پرنده‌ای‌ که‌ از خاکستر خود برمی‌خیزد و دوباره‌ متولدمی‌شود. م‌[. در جایی‌ که‌ قهرمانان‌ زن‌ آثار رمانتیک‌ هیچکاک‌هم‌زمان‌ امدادگر و نجات‌یافته‌اند، شفادهنده‌ و شفایافته‌اند،ماریون‌ هم‌ منشأ بیماری‌ مرگباری‌ است‌ (نورمن‌ که‌ سرانجام‌به‌ تسخیر «مادر» درآمده‌ است‌، می‌رهد) و هم‌ خودش‌ از آن‌می‌میرد.

هم‌چنین‌ ممکن‌ است‌ ماریون‌ ما را به‌ یاد قهرمانان‌ مرد و زن‌آثار هیچکاک‌ بیندازد که‌ می‌کوشند تا معصومیت‌ حقیقی‌خود را به‌ اثبات‌ برسانند و عشق‌ را بیابند. اما به‌ جای‌ آن‌، اومرگ‌ را می‌یابد. تلاش‌ او برای‌ ازدواج‌ از همان‌ ابتدا محکوم‌به‌ شکست‌ است‌. رییسش‌ او را در خیابان‌ دیده‌، یک‌ پلیس‌شهادت‌ خواهد داد که‌ این‌ زن‌ سعی‌ داشته‌ با تغییر اتومبیل‌ ومدارکش‌ هویت‌ خود را مخفی‌ کند، و آن‌ «جزیره‌ی‌ شخصی‌»که‌ ماریون‌ به‌ دنبالش‌ می‌گشته‌ به‌ یک‌ «تله‌ی‌ شخصی‌» بدل‌شده‌، که‌ راه‌ گریزی‌ از آن‌ نیست‌. او یک‌بار «از جاده‌ی‌ اصلی‌منحرف‌ شده‌» و هرگز نمی‌تواند به‌ آن‌ بازگردد. «رانندگی‌طولانی‌... همه‌ی‌ راه‌ها به‌ فونیکس‌ ختم‌ می‌شود» یعنی‌سفری‌ که‌ «اصلاً راه‌ برگشت‌ ندارد.»

مادر نورمن‌ نیز به‌ زندگی‌ شاداب‌ و باطراوت‌ دوران‌ جوانی‌بازنخواهد گشت‌. موقعی‌ که‌ مادر بازمی‌گردد تا پسرش‌ راتحت‌ سلطه‌ی‌ خود درآورد سرمای‌ مرگ‌ را با خودش‌ خواهدآورد (نکته‌ای‌ که‌ باسوپرایمپوز کردن‌ یک‌ جمجمه‌ در آخرین‌نمای‌ فیلم‌ روی‌ تصویر مادر ]که‌ درون‌ بدن‌ نورمن‌ است‌[ برآن‌ تأکید می‌شود). وود به‌ اهمیت‌ کنایی‌ این‌ نکته‌ اشاره‌می‌کند که‌ مادر مومیایی‌شده‌ی‌ نورمن‌ در یک‌ «سردابه‌» که‌میوه‌ نگه‌داری‌ می‌کنند، قرارداده‌ شده‌ است‌. میوه‌ تأکیدی‌است‌ بر شوخی‌ هولناک‌ مادر در مورد هرزه‌ بودن‌ ماریون‌ ودخترهای‌ دیگر fruity] معنای‌ میوه‌ای‌، با طعم‌ میوه‌ نیزمی‌دهد. م‌[ یعنی‌ ثمر دادن‌ و باروری‌ای‌ که‌ فاسد و بی‌مقدارشده‌ است‌.» وقتی‌ ماریون‌ از نورمن‌ می‌پرسد که‌ چرا «ازاین‌جا درنمی‌رود»، او جواب‌ می‌دهد که‌ نمی‌تواند مادرش‌ راترک‌ کند. «اون‌، اون‌ بالا تنهاست‌. آتیش‌ بخاری‌ خاموش‌می‌شه‌، اون‌جا سرد و نمور می‌شه‌، مثل‌ گور». بعدهامی‌شنویم‌ که‌ مادرش‌ از زیرزمین‌ «تاریک‌ و نمور» گله‌می‌کند. اما واپسین‌ نماهایی‌ که‌ از نورمن‌ / مادر می‌بینیم‌،آشکار می‌کند که‌ او / مادرش‌ نتوانسته‌ از تاریکی‌، یا رطوبت‌نمور، یا گور بگریزد. در روح‌ مانند سرگیجه‌ هیچ‌کس‌ در نهایت
این‌ توانایی‌ را ندارد.

با شروع‌ روح‌ خط‌های‌ سفیدی‌ که‌ سائول‌ باس‌ برای‌عنوان‌بندی‌ فیلم‌ طراحی‌ کرده‌، از هم‌ باز شده‌ و سیاهی‌ آن‌هارا کنار می‌زند؛ سپس‌ دوربین‌ که‌ در بلندی‌ قرار دارد بر روی‌شهر آفتابی‌ فونیکس‌ می‌گردد تا فرود آید و وارد پنجره‌ی‌اتاق‌ تاریکی‌ شود. درون‌ اتاق‌ ماریون‌ و سام‌ را می‌بینیم‌ که‌برخلاف‌ تاریکی‌ اتاق‌، روشن‌ و شفاف‌ دیده‌ می‌شوند. امابرای‌ ماریون‌ که‌ به‌ درون‌ تاریکی‌ می‌لغزد، این‌ روشنایی‌تقریباً بلافاصله‌ از میان‌ می‌رود. حرکت‌ او به‌ سمت‌ سایه‌(هم‌ عملاً و هم‌ به‌ شکل‌ مجازی‌) زمانی‌ آغاز می‌شود که‌ باوسوسه‌ای‌ شیطانی‌ روبه‌رو می‌شود که‌ در قالب‌ کسیدی‌خودنما و رمانتیک‌ خود را نشان‌ می‌دهد. زمانی‌ که‌ دفتررییسش‌ را ترک‌ می‌کند تا برود پول‌ را در بانک‌ بگذارد و به‌قول‌ خودش‌ «یک‌ راست‌ برود خانه‌» احتمالاً دارد نقشه‌ی‌خطایی‌ را که‌ مرتکب‌ خواهد شد، در سر می‌پروراند. وقتی‌از اتاق‌ رییس‌ بیرون‌ می‌آید، سایه‌اش‌ را می‌بینیم‌ که‌ بر روی‌چارچوب‌ در افتاده‌ و قفسه‌ها را از نقطه‌ی‌ دید دور کرده‌است‌: هیچکاک‌ پیشاپیش‌ و با زیرکی‌ به‌ سایه‌ راندن‌ او راآغاز کرده‌ است‌. وقتی‌ برای‌ اولین‌ بار ماریون‌ را در اتاق‌خوابش‌ می‌بینیم‌، ابتدا سایه‌ی‌ اوست‌ که‌ وارد کادر می‌شود.او محل‌ کارش‌ را با لباسی‌ روشن‌ ترک‌ می‌کند. در هتل‌دیده‌ایم‌ که‌ لباس‌ زیر او رنگ‌ روشنی‌ دارد. در اتاق‌ خوابش‌می‌بینیم‌ که‌ لباس‌ زیر او سیاهرنگ‌ است‌. هم‌زمان‌ با این‌که‌نقشه‌ی‌ دزدیدن‌ چهل‌ هزار دلار کسیدی‌ را می‌کشد ازروشنایی‌ جاده‌ی‌ اصلی‌ منحرف‌ شده‌ و به‌ سوی‌ مخلوقات‌تاریکی‌ و سیاهی‌ پیش‌ می‌رود. مسافرت‌ او همراه‌ پول‌ها،این‌ استفاده‌ را در خود دارد که‌ ماریون‌ دست‌ به‌ سفری‌ زده‌ که‌شدیداً به‌ درون‌ تاریکی‌ است‌. وقتی‌ از فونیکس‌ خارج‌می‌شود، نمای‌ چهره‌ی‌ مضطرب‌ او دیزالو می‌شود به‌چشم‌اندازی‌ تیره‌ و ابرهایی‌ طوفان‌زا. این‌ نما بار دیگر دیزالومی‌شود به‌ نمایی‌ از او که‌ در شب‌ رانندگی‌ می‌کند، سپس‌تصویر سیاه‌ می‌شود. نمای‌ بعدی‌ که‌ فیداین‌ می‌شود یک‌صبح‌ آفتابی‌ است‌؛ اما ناگهان‌ معروف‌ترین‌ پلیسی‌ که‌هیچکاک‌ خلق‌ کرده‌، وارد می‌شود؛ او عینکی‌ آفتابی‌ به‌ چشم‌زده‌ گویی‌ که‌ چشمان‌ شیطانی‌ سیاهی‌ دارد. سپس‌ ماریون‌ ازغروبی‌ فزاینده‌ به‌ شب‌ بارانی‌ سیاهی‌ می‌رسد و علامت‌ مُتل‌بیتس‌ را می‌بیند. پشت‌ مُتل‌ خانه‌ای‌ شبح‌وار، با هیبت‌نمودار می‌شود، خانه‌ را به‌ شکل‌ ضدنور می‌بینیم‌ همراه‌ابرهایی‌ که‌ در نور پراکنده‌ی‌ ماه‌، می‌لغزند. خون‌ ماریون‌ که‌دور سوراخ‌ فاضلاب‌ چرخید و به‌ درون‌ سیاهی‌ آن‌ فرورفت‌، زمانی‌ ریخته‌ شد که‌ او تصمیم‌ گرفت‌ با پول‌ کسیدی‌فرار کند، سقوط‌ آشکار به‌ درون‌ تاریکی‌ که‌ فیلم‌ روح‌ با آن‌ به‌انتها می‌رسد، تکرار عنوان‌بندی‌ ابتدای‌ فیلم‌ است‌، با این‌تفاوت‌ که‌ به‌ شکلی‌ آشکار، مقام‌ و مایه‌ی‌ آن‌ معکوس‌ شده‌است‌: نوارهای‌ سیاه‌ عرض‌ تصویر را طی‌ کرده‌ به‌ هم‌می‌رسند، سپس‌ سیاهی‌ پرده‌ را می‌پوشاند و فیلم‌ تمام‌می‌شود.

در روح‌، نور درخشان‌ معادل‌ کنایی‌ تاریکی‌ است‌ و بیش‌تر ازآن‌که‌ روشنایی‌ بیاورد و نشانگر روشنگری‌ باشد، عجز وناتوانی‌ را نشان‌ می‌دهد. هنگامی‌ که‌ در سکانس‌ اول‌، سام‌کرکره‌ی‌ پنجره‌ را بالا می‌کشد، در چهره‌اش‌ هیچ‌ حسی‌مشاهده‌ نمی‌شود. شبی‌ که‌ ماریون‌ سوار اتومبیل‌ است‌، نوراتومبیل‌هایی‌ که‌ از روبه‌رو می‌آیند چشم‌ او را خیره‌ کرده‌ وآشفته‌اش‌ می‌کنند. نور تابلوی‌ نئون‌ مُتل‌ بیتس‌ به‌ شکلی‌غیرمستقیم‌ به‌ جرم‌ ماریون‌ ربط‌ پیدا می‌کند یعنی‌ جایی‌ که‌نورمن‌ می‌گوید: «ما فقط‌ لامپ‌هارو روشن‌ می‌کنیم‌، برای‌این‌که‌ تشریفات‌ رو رعایت‌ کرده‌ باشیم‌». روشنی‌ جنایت‌بارمُتل‌ به‌ سفیدی‌ خیره‌کننده‌ی‌ کاشی‌های‌ حمام‌ ختم‌ می‌شود،یعنی‌ زمانی‌ که‌ نورمن‌ خون‌ ماریون‌ را از روی‌ آن‌ها پاک‌می‌کند.

نور چراغ‌ سقف‌ در سردابه‌، جسد مادر نورمن‌ را آشکارمی‌کند، یعنی‌ هم‌چنان‌ نور بی‌رحم‌ و خشن‌ به‌ مرگ‌ ربط‌ پیدامی‌کند. در آن‌ هنگام‌که‌ لیلا به‌ جسد مومیایی‌ زن‌ می‌زند،لامپ‌ به‌ طرز هولناکی‌ پیچ‌ و تاب‌ می‌خورد، همین‌طور درآن‌وقت‌ که‌ سام‌ نورمن‌ را که‌ لباس‌ و کلاه‌گیس‌ پوشیده‌، به‌زور نگه‌ می‌دارد. همان‌طوری‌ که‌ روتمن‌ اشاره‌ می‌کند«دوباره‌ و دوباره‌، لامپی‌ به‌ مادر ربط‌ پیدا می‌کند و در قاب‌این‌ نما به‌ جای‌ مادر می‌نشیند (همانند لامپ‌ سقفی‌ در فیلم‌مستأجر)، این‌ لامپ‌ مظهر و نشانه‌ی‌ راز و رمز اوست‌.

نورهای‌ درخشان‌ در روح‌ همواره‌ و به‌ شکلی‌ پیچیده‌انگاره‌ای‌ خطرناک‌ دارند، به‌ عنوان‌ نماد فروپاشی‌ پابه‌پای‌سفیدی‌ بی‌اعتنا و بی‌تفاوت‌ انتهای‌ رویای‌ اسکاتی‌ درسرگیجه‌دیده‌ می‌شوند. گاهی‌ به‌ قول‌ روتمن‌ «تابش‌سفیدرنگی‌» هستند که‌ در آثار هیچکاک‌ به‌ شکلی‌ خاص‌معادل‌ خشونت‌ و خطرند، به‌ جهاتی‌ این‌ نورهای‌ درخشان‌چراغ‌های‌ صحنه‌ی‌ تئاتر را تداعی‌ می‌کنند ـ یا لامپ‌های‌پروژکتور سینماها را. این‌ لامپ‌ که‌ در سردابه‌ تکان‌تکان‌می‌خورد و هرازگاهی‌ سایه‌ و روشنی‌ ایجاد می‌کند ما را به‌یاد تصویر مثبت‌ / منفی‌ چهره‌ی‌ زنانه‌ای‌ می‌اندازد که‌ دراتاق‌ جفریز می‌بینیم‌، این‌ تصویر به‌ اختصار به‌ ما می‌گویدکه‌ تضاد در پنجره‌ی‌ عقبی‌ کاهش‌ناپذیر است‌. آن‌چه‌ دکترروان‌شناس‌ می‌گوید تقریباً درست‌ است‌، اما آن‌چه‌ که‌ به‌لحاظ‌ عاطفی‌ و عقلی‌ ناگفته‌ می‌ماند آن‌قدر مؤثر است‌ که‌راز و رمزهای‌ فیلم‌ روح‌ را هم‌چنان‌ حل‌ناشده‌ و ناگشوده‌ باقی‌می‌گذارد.

همان‌طور که‌ در روح‌، نور نمی‌تواند روشنایی‌ با خود بیاورد،آب‌ نیز نمی‌تواند تازگی‌ و طراوت‌ به‌ ارمغان‌ بیاورد. آب‌ باخود تیرگی‌ و ناپدیدشدن‌ می‌آورد؛ آب‌، غرق‌ شدن‌ دارد.اولین‌ بار که‌ با باران‌ روبه‌رو می‌شویم‌ زمانی‌ است‌ که‌شیشه‌ی‌ اتومبیل‌ ماریون‌ را تار می‌کند، یعنی‌ همان‌ نقطه‌ای‌که‌ او به‌ طرف‌ مُتل‌ بیتس‌ می‌پیچد، به‌ این‌ ترتیب‌ در سرتاسرفیلم‌، آب‌ مترادف‌ مرگ‌ و فروپاشی‌ است‌. صدای‌ شرشردوش‌ ماریون‌ در صحنه‌ی‌ قتل‌ شبیه‌ صدای‌ شرشر باران‌است‌. وقتی‌ غسل‌ تعمید او برای‌ برائت‌ از گناه‌ با خون‌ انجام‌می‌شود، نقش‌ واقعی‌ آب‌ در فیلم‌، به‌ حد کمال‌ رسیده‌ است‌.وقتی‌ دوربین‌ به‌ آرامی‌ به‌ سوی‌ سوراخ‌ فاضلاب‌ پیش‌می‌رود و خون‌ها هم‌ چرخ‌زنان‌ به‌ درون‌ آن‌ می‌ریزند وزمانی‌که‌ نورمن‌ حمام‌ را تمیز می‌کند و اتومبیل‌ ماریون‌ (به‌همراه‌ جسد او) در مرداب‌ فرو می‌رود، اثبات‌ می‌شود که‌آب‌ به‌ جای‌ آن‌که‌ مایه‌ی‌ حیات‌ باشد، مایه‌ی‌ مرگ‌ است‌. درواپسین‌ نمای‌ فیلم‌ اتومبیل‌ ماریون‌ را می‌بینیم‌ که‌ از مرداب‌بیرون‌ کشیده‌ می‌شود، یعنی‌ از گور تاریک‌ و نمور او. روح‌ بااین‌ نقیضه‌ به‌ اتمام‌ می‌رسد که‌ تولد دوباره‌ای‌ صورت‌ گرفته‌است‌، که‌ کنایه‌ای‌ است‌ به‌ صعود و اوج‌ گرفتن‌ و تکرار همان‌نقشمایه‌ای‌ است‌ که‌ در سرگیجه‌ شاهد بودیم‌ یعنی‌ می‌توان‌گفت‌ ماریون‌ دارد بالا می‌آید، اما «خیلی‌ دیر شده‌» چون‌جسدش‌ را دارند بالا می‌آورند.

پس‌ از مرگ‌ ماریون‌ دوربین‌ بلافاصله‌ و با حرکتی‌ آرام‌ ازچشم‌ او دور می‌شود، ما چند قطره‌ آب‌ بر روی‌ صورت‌ اومی‌بینیم‌، گویی‌ اشکی‌ است‌ که‌ او در عزای‌ مرگ‌ خود ریخته‌است‌. اما اشک‌های‌ ماریون‌ نه‌ تنها نمی‌توانند عاملی‌ برای‌تخلیه‌ی‌ روحی‌ باشند که‌ اصلاً شاید اشک‌ هم‌ نباشند. آن‌هاقطره‌های‌ آب‌ هستند، که‌ نسبت‌ به‌ مرگ‌ او بی‌تفاوت‌اند،همان‌طور که‌ پس‌ از کشته‌ شدن‌ او، دوش‌ آب‌ با بی‌اعتنایی‌کار خودش‌ را می‌کند.

خطوط‌ شکسته‌ و کلماتی‌ که‌ ترک‌ برمی‌دارند در عنوان‌بندی‌ساموئل‌ باس‌، از تکه‌تکه‌شدن‌ سخن‌ به‌ میان‌ می‌آورند،همان‌طور که‌ در سرتاسر فیلم‌ گاهی‌ به‌ بخش‌هایی‌ از یک‌تصویر درون‌ آیینه‌ها برمی‌خوریم‌ که‌ نشان‌دهنده‌ی‌ ویرانی‌انسجام‌ فردی‌ شخصیت‌هاست‌. زمانی‌ که‌ ماریون‌ در اتاق‌هتل‌ گله‌ می‌کند که‌ چرا باید همدیگر را در هتل‌ ملاقات‌کنند، بخشی‌ از قسمت‌ پشت‌ بدن‌ او در آیینه‌ی‌ اتاق‌ دیده‌می‌شود. در حمام‌ مُتل‌، ماریون‌ همان‌ لحظه‌ای‌ که‌ به‌ نظرمی‌رسد از دزدیدن‌ پول‌ کسیدی‌ پشیمان‌ شده‌، نگاهی‌ به‌خودش‌ می‌اندازد. وقتی‌ او این‌ کار را می‌کند قسمت‌ چپ‌آیینه‌ بخشی‌ از بدن‌ او را نشان‌ می‌دهد. فردای‌ روزی‌ که‌ ازفونیکس‌ می‌رود در آیینه‌ی‌ جلوی‌ اتومبیل‌، ماشین‌ پلیس‌ رامی‌بیند که‌ پیش‌ می‌آید. موقعی‌ که‌ ماریون‌ آن‌ گام‌ نکوهیده‌برای‌ خرج‌ کردن‌ بخشی‌ از پول‌ها را برمی‌دارد، از بیخ‌ و بن‌ دونیم‌ می‌شود. تصویری‌ که‌ از او می‌بینیم‌ زاویه‌ای‌ به‌ شدت‌سرپایین‌ دارد و هم‌چنین‌ او را در آیینه‌ی‌ دستشویی‌ می‌بینیم‌که‌ دارد پول‌ها را از توی‌ کیف‌ دستی‌اش‌ بیرون‌ می‌آورد. پیش‌از سکانس‌ قتل‌ ما نماهایی‌ از ماریون‌ و نورمن‌ بیتس‌ در حال‌گفت‌وگو می‌بینیم‌، نماهایی‌ که‌ به‌ هم‌ برش‌ می‌شوند و مانندتصاویری‌ هستند که‌ در آیینه‌ منعکس‌ شده‌ باشد. (این‌ نکته‌مهم‌ است‌ که‌ به‌ یاد داشته‌ باشیم‌ نقش‌ معکوس‌ از آن‌ِ آن‌هایی‌است‌ که‌ سروکله‌شان‌ در رمانس‌های‌ کمیک‌ هیچکاک‌ پیدامی‌شود تا به‌ قهرمانان‌ مرد یا زن‌ فیلم‌ کمک‌ کنند، آدم‌هایی‌مانند همسر کرافتر در سی‌ونه‌ پله‌، ویل‌ِ پیر در جوان‌ و بی‌گناه‌ ومأمور بیمه‌ در دستگیری‌ یک‌ دزد).

در نیمه‌ی‌ دوم‌ روح‌ آربوگاست‌، سام‌ و لیلا را گاهی‌ درآیینه‌هایی‌ می‌بینیم‌ یعنی‌ شبیه‌ نماهای‌ آیینه‌ای‌ که‌ ذکرشان‌رفت‌، این‌ نماها به‌ تصاویر آیینه‌ای‌ ماریون‌ در نیمه‌ی‌ اول‌فیلم‌ ربط‌ پیدا می‌کنند. زمانی‌ که‌ آربوگاست‌ پشت‌ پیشخوان مُتل‌ ایستاده‌ و از نورمن‌ سوالاتی‌ می‌پرسد، پشت‌ او را درآیینه‌ می‌بینیم‌ (همان‌طور که‌ پشت‌ ماریون‌ را دیده‌ بودیم‌).دوبار هم‌ سام‌ را در چنین‌ وضعیتی‌ می‌بینیم‌ و هر دو بارزمانی‌ است‌ که‌ او با نورمن‌ مشغول‌ حرف‌ زدن‌ است‌. موقعی‌که‌ لیلا در خانه‌ی‌ قدیمی‌ به‌ دنبال‌ مادر نورمن‌ می‌گردد ازدیدن‌ خود در دو آیینه‌ی‌ روبه‌رو وحشت‌ می‌کند. این‌آشکارترین‌ لحظه‌ای‌ است‌ که‌ هیچکاک‌ می‌خواهد به‌ مابگوید که‌ شخصیت‌های‌ آثارش‌ دست‌ به‌ کاری‌ می‌زنند (و ماهم‌ شاهدیم‌) که‌ نسبت‌ به‌ کارهای‌ عادی‌، خیلی‌ هم‌ عجیب‌ ـغریب‌ نیست‌، اما این‌ کارشان‌، بالقوه‌ باعث‌ به‌هم‌ ریختگی‌درون‌ آن‌ها می‌شود، او می‌خواهد بگوید تصویر آیینه‌ای‌نشان‌ از آسیب‌ و خشونتی‌ دارد که‌ در سوی‌ دیگر وضعیت‌عادی‌ بشری‌ موجود است‌.

از هرچه‌ که‌ بگذریم‌، آن‌چه‌ که‌ ماریون‌ می‌خواهد خانه‌،ازدواج‌، نعمت‌های‌ معمولی‌ عشق‌ و خانواده‌ است‌. برای‌هیچکاک‌ این‌ها دستمایه‌های‌ اساسی‌ خوشبختی‌ وخرسندی‌ نوع‌ بشرند و ـ باوجود پیش‌پاافتاده‌بودن‌ آن‌هاارزش‌ این‌ را دارند که‌ برای‌ تملک‌شان‌ دست‌ به‌ خطر بزنیم‌.سام‌ در حالی‌که‌ دوربین‌ نمایی‌ از ساندویچ‌ دست‌نخورده‌ی‌ماریون‌ را نشان‌ می‌دهد، می‌گوید: «به‌ ناهارت‌ دست‌ نزدی‌،نه‌؟... ما پی‌ می‌بریم‌ که‌ اشتهای‌ او به‌ عشق‌ قوی‌تر از میل‌ اوبه‌ خوردن‌ غذاست‌. ناهار دست‌نخورده‌ی‌ ماریون‌، اولین‌ غذااز غذاهایی‌ است‌ که‌ در طول‌ فیلم‌ نیمه‌تمام‌ می‌مانند یاخراب‌ می‌شوند، این‌ درونمایه‌ یعنی‌ رقابت‌ ناسالم‌ میان‌ غذاو جنسیت‌ در فیلم‌ ادامه‌ خواهد داشت‌.

هنگامی‌ که‌ سام‌ به‌ ماریون‌ اصرار می‌کند که‌ اندکی‌ بیش‌تر دراتاق‌ هتل‌ بماند، او پاسخ‌ می‌دهد که‌ «همین‌قدر هم‌ که‌ وقت‌ناهارو طول‌ می‌دم‌، رییسم‌ بیش‌تر ترش‌ می‌کنه‌». این‌ زن‌بیچاره‌ در مورد ملاقات‌ با سام‌ در هتلی‌ ارزان‌قیمت‌ یعنی‌جایی‌ که‌ او و دلدارش‌ «از وقت‌ ناهارشان‌ می‌دزدند»، اعلام‌می‌کند «این‌ دیگه‌ آخرین‌ باره‌». هم‌چنان‌ انگاره‌ی‌ شفاهی‌پیرامون‌ غذاخوردن‌ ادامه‌ دارد، سام‌ می‌گوید اگر بشود که‌هفته‌ی‌ بعد ماریون‌ را ببینید «با هم‌ ناهار می‌خوریم‌، پیش‌چشم‌ مردم‌». ماریون‌ پاسخ‌ می‌دهد «اوه‌، می‌تونیم‌همدیگررو ببینیم‌، حتی‌ می‌تونیم‌ با هم‌ شام‌ بخوریم‌. اماآبرومندانه‌، توی‌ خونه‌ام‌ در حالی‌که‌ عکس‌ مادرم‌ روی‌پیش‌بخاریه‌ و خواهرم‌ کمکم‌ می‌کنه‌ تا یه‌ استیک‌ بزرگ‌ برای‌هر سه‌ تامون‌ کباب‌ کنم‌». با این‌ حال‌، رقابت‌ میان‌ غذا وجنسیت‌ (شاید قیاسی‌ است‌ از رقابت‌ میان‌ رابطه‌ی‌ آزاد وعشق‌ورزی‌ پنهان‌کارانه‌) بار دیگر پیش‌ می‌آید. سام‌ به‌ میان‌حرف‌ او می‌دود «و بعد از استیک‌، خواهرتو می‌فرستیم‌سینما و عکس‌ مامان‌رو، برمی‌گردونیم‌ رو به‌ دیوار؟»

زمانی‌که‌ او به‌ دفتر کارش‌ باز می‌گردد، نقشمایه‌ی‌ خوردن‌هم‌چنان‌ ادامه‌ دارد: آقای‌ لووری‌ رفته‌ با یک‌ مشتری‌ ناهاربخورد. کارولین‌، منشی‌ دیگر شرکت‌ (پاتریشیا هیچکاک‌)،به‌ ماریون‌ پیشنهاد می‌کند یکی‌ از قرص‌های‌ آرام‌بخش‌ را که‌مادرش‌ روز عروسی‌ او از دکتر گرفته‌، بخورد (این‌ امر شایدبیش‌تر نشان‌ می‌دهد که‌ میان‌ جنسیت‌ و قورت‌ دادن‌ تضادی‌وجود دارد). آقای‌ لووری‌ و کسیدی‌ هنگامی‌ وارد می‌شوندکه‌ کسیدی‌ دارد می‌گوید: «وای‌! مثل‌ شیری‌ که‌ تازه‌ دوشیدن‌،هوا گرمه‌». کمی‌ بعد اعلام‌ می‌کند که‌ «دارد از تشنگی‌می‌میرد» و به‌ دفتر لووری‌ می‌رود تا چیزی‌ بنوشد. هنگامی‌که‌ کارولین‌ دوباره‌ به‌ ماریون&zwnj

/ 0 نظر / 76 بازدید