عصر سیطرة کمیّت

سینمای هند دقیقاً ضد چنین جریانی حرکت می‌کند. در سینمای هند این فردیت آدم‌ها است که به زبان قصه در می‌آید و روایت می‌شود. سینمای هند کاری با «امر واقعی» ندارد. سینمای هند به مفهوم دقیق کلمه به «سینما» و وظیفة اصلی آن می‌پردازد که همان قصه‌گویی و آفرینش جهانی خیالی است که هیچ ربطی به واقعیت ندارد. سینمای هند به درستی به مخاطبانش اعلام می‌کند اگر در جستجوی «بازآفرینی واقعیت» هستند؛ بیرون از سالن سینما آن را بیابند. سینمای هند بزرگ‌ترین کارخانة رویا‌پردازی در جهان است. حتی بزرگ‌تر از هولیوود. تاریخ یک‌ صد‌ سالة آن این را نشان می‌دهد. سینمای هند مانند سینمای هر کشور دیگری هم آثار تحسین آمیز دارد و هم فیلم‌هایی که به شدت شرم آورند. سینمای ایران، ایتالیا، فرانسه و امریکا نیز چنین هستند. از میان آثار قابل تأمل سینمای هند، به جز موارد معدودی، تنها آن‌هایی در سال‌های اخیر (عمدتاً) از تلویزیون به نمایش درآمده‌اند که آثار سخیفی بوده‌اند. به عبارت دیگر،‌تصور کنید از میان فیلم‌های سینمای ایران، تنها آن‌‌هایی در کشور هند به نمایش درآیند که به فیلم‌های سو‌پرمارکتی معروف شده‌اند. آن‌‌هایی که آثار سینمای هند را در دهة 1330 و پس از آن در سالن سینما‌ها دیده‌اند، احتمالاً می‌توانند بر این امر صحه بگذارند که فیلم‌ها در آن دوره قابل مقایسه نیستند با آثاری که سال‌ها بعد در تلویزیون به نمایش درآمدند.

سینمای هند، در یک نگاه

گفته می‌شود گل‌های پارس ساختة هیرالال سن نخستین فیلم کوتاه ‌هندی است که در 1898 در بمبئی به نمایش درآمد اما نخستین فیلم سینمایی shree pundalik  است که در 1912 ساخته شد و کارگردانش دادا صاحب را  به عنوان پدر سینمای هند می‌‌شناسند. گفتنی است که نقش زنان در فیلم‌های آن دوران را مردان بازی می‌کردند. در اوایل قرن بیستم سینما‌های زنجیره‌ای در هند افتتاح شدند که بلیت‌هایشان ارزان بود. تهیه‌کنندگان فیلم ها ترجیح می‌دادند از زندگی اجتماعی و فرهنگی در هند الهام بگیرند و فیلم بسازند. این سنتی است که تا امروز نیز در سینمای هند پا برجاست. حتی در مواردی که سازندگان فیلم ها به اقتباس مستقیم از آثار هولیوودی دست می‌زنند که این موارد در سینمای هند فراوان است؛ تأکید زیادی بر فرهنگ و زندگی هندی وجود دارد. به عبارت دیگر یک فیلم اقتباسی بایستی حتماً هندی شود. نمونه‌ها فراوان هستند: کویی میل گایا (ئی‌تی)،‌ جنایت (بی‌وفا با بازی ریچارد گر)،‌ مه آسا هی هو (من سام هستم با بازی شان پن)، هی بچه (سه مرد و یک بچه)،‌ عروسی دوستم (عروسی بهترین دوستم)،‌ ما یک خانواده هستیم (نامادری با بازی جولیا رابرتز)،‌  شریک (hitch با حضور ویل اسمیت)، قلب (بر اساس An  با حضور کری گرانت و دبورا کرAffair to Remember)، کیون کی (بر اساس پرواز بر فراز آشیانه فاخته)، زندگی در یک مترو (بر اساس آپارتمان با حضور جک لمون و شرلی مک لین). در تمامی این موارد فیلم‌نویسان سعی داشته‌اند تا فضا سازی‌ها کاملاً مبتنی بر فرهنگ هند باشد.

در 1931 اردشیر ایرانی فیلم عالم‌ آرا را به عنوان نخستین فیلم ناطق سینمای هند روانة اکران کرد. در همین دوران فیلم دوداس نیز به نمایش درآمد که نخستین برداشت سینمایی از یک رمان بنگالی به همین نام است که بعد‌ها به دفعات به فیلم برگردانده شد. آخرین نسخة سینمایی دوداس را سانجی لیلا بهانسالی با حضور شاهرخ‌خان، مدهوری دیکشیت و آیشواریا رای باچن در 2002 ساخت. بهانسالی یکی از خلاق‌ترین کارگردان‌های سینمای هند است که با ساخت فیلم هایی مانند خاموشی، سیاه، hum dil de chuke sanam،‌ سبک و نگاه خاص خودش را در سینمای هند به نمایش گذاشته است. تحلیل‌گران سینمای هند دهة 1940 تا 1960 را عصر طلایی سینمای هند می‌دانند. بسیاری از شناخته شده‌ترین آثار سینمای هند در این دوران ساخته شدند. در این دوران ساتیا جیت رای فیلم ساز بنگالی با ساخت تریلوچی آپو توانست سینما بنگال را به جهان بشناساند. در واقع بسیاری از غربی‌ها تا پیش از نفوذ سینمای بالیوود در غرب، سینمای هند را با آثار رای شناختند. رای فیلم‌سازی است که هیچگاه با معیار‌های رایج بالیوود فیلم نساخت. واقع‌گرایی آثار او فرسنگ‌ها از جریان اصلی سینمای هند فاصله دارد و نمی‌توان گفت فیلم‌هایش آیینه تمام نمایی از سینمای هند است. از دیگر فیلم‌سازان شاخص وران طلایی سینمای هند باید از بیمال روی ( کارگردان دو جریب زمین که به نوعی بنیانگزار سینمای نئورئالیست در کشور هند است)،‌گورو دات (تشنه) و مشهور‌ترین چهرة سینمای هند در این دوران راج‌کاپور نام برد. کاپور در این دوران فیلم‌های آواره، آقای420 را ساخت. او کارگردان یکی از شناخته شده‌ ترین آثار سینمای یعنی سنگام است. فیلمی که خودش نقش اول آن را بازی کرد. فیلم‌های سینمای هند در دهه  و تقریباً تا اوایل دهة شصت میلادی و تقریباً چند سال پس از کاملاً تحت تأثیر رویکرد ملودراماتیک کاپور در سنگام قرار داشتند. هر چند پس از آن و با ظهور تدریجی ستاره‌ای به نام آمیتا باچن سینمای هند به مسیر سینما حادثه پرداز پای گذاشت. باچن که کارش را در 1969 و با فیلم هفت هندوستانی ساختة خواجه احمد عباس آغاز کرد، در آغاز کارش هرگز به عنوان یک قهرمان سینمای هندی شناخته نمی‌شد. او در چندین فیلم ناموفق دیگر نیز بازی کرد اما فیلم‌هایی مانند دیوار، زنجیر به تدریج او را به عنوان جوان اول عاصی سینمای هند تثبیت کردند. او قهرمانی بود که علیه نظم موجود طغیان می‌کرد ولی سرانجام شکست می‌خورد و مرگ را بر زندگی ترجیح می‌داد. درواقع نمی‌توان منکر شد که چنین پرسونایی به نوعی تحت تأثیر قهرمانان آثار وسترن از یک سو و قهرمانان تلخ اندیشی بود که مانند فیلم سامورایی ساختة ملویل به آخر خط رسیده‌اند و دورانشان تمام شده و حالا می‌خواستند « یک جوری کلکشان کنده شوند» شعله نمونة قابل ذکر از شخصیت باچن در آثاری این چنینی است. این فیلم یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های تجاری سینمای هند در دهة هفتاد است. شاید بد نباشد بدانیم که سینمای هند بار‌ها چنین موفقیت‌هایی را دیده است. در دهة 1990 فیلم داماد عروس را به خانه می‌برد ساختة آدیتا چوپرا فرزند یاش چوپرا (یکی از موفق‌ترین کارگردانان تجاری سینمای هند) تنها در یکی از سالن‌های سینما‌ برای 5 سال متوالی به نمایش درآمد. آمیتاب باچن پرسونای خود را با بازی در نقش ویجی در فیلم شعله تثبیت کرد. او هرگز یک بازیگر اثار رمانتیک نبود. برای همین بازی‌اش در فیلم مشهور اما شکست خوردة سلسیلا (ساختة یاش چوپرا) به چشم نیامد. او بعد‌ها در فیلم‌‌های حادثه‌ای مانند دان ظاهر شد. او بر خلاف بسیاری از همدوره‌هایش که پس از افول دوران بازیگری‌شان هرگز به سینما بازنگشتند؛‌ با حضور فیلم محبتین ساختة آدیتا چوپرا بار دیگر به سینما بازگشت.

مانند سینمای بسیاری از کشور‌هایی که در امر تجارت صنعت سنما موفق بوده‌اند؛ سینمای هند نیز وام‌دار ستاره‌هایش بوده است. از همان سال‌های ابتدایی ظهور سینما در هند ستاره‌سازی یکی از ارکان مهم این سینما بوده است. ستاره‌های سینما (چه زن و چه مرد) به نوعی برای مخاطبان سینمای هند تقدس دارند. برای همین است که حتی زندگی خصوصی آن‌‌ها برای مخاطبان بسیار با اهمیت است. کافی است یکی از ستاره‌ها در سینمای هند بر خلاف عرف جاری در فرهنگ و سنت‌های جاری عملی انجام دهد تا از جایگاه رفیعش به پایین سقوط کند. سال‌ها پیش یکی از ستارگان بسیار پر‌طرفدار سینمای هند پس از ازدواج با یک تهیه‌کنندة سرشناس سینما که همسر و چهار فرزندش را  برای ازدواج با این ستاره رها کرده بود؛ از اوج موفقیت به حضیض بازنشستگی اجباری از سینما افول کرد. ‌ستارگان سینما می‌توانند موفقیت یا شکست یک فیلم را تضمین کنند. این را فر‌ح‌خان کارگردان و طراح رقص سرشناس سینما در واپسین ساخته‌اش ام شانتی ام با زبانی طنز‌آمیز و البته تلخ به نمایش گذاشت. یادمان هست که در دهة گذشته یکی از جشنواره‌های سینمایی در هند تنها به دلیل بی احترامی به همسر شاهرخ‌خان ستارة سینمای هند؛ از گردونة رقابت‌‌های جشنواره‌ای حذف شد و هرگز نتوانست دورة دیگری را برگزار کند. ستارگان سینمای هند عموماً در خود این کشور دارای شهرت هستند. هر چند مواردی استنثایی مانند آمیتاب باچن و شاهرخ خان نیز وجود دارد. شاهرخ خان یکی از بازماندگان ستاره‌های سینمای هند است که هم‌‌چنان به کارش ادامه می‌دهد. او به همراه سلمان خان و امیر خان (با نام اصلی امیر حسین خان) سه خان مشهور سینمای هند در دهة 1990 بودند که سینمای این کشور را تحت‌الشعاع قرار دادند. از میان این سه، تنها امیر‌خان است که کم‌تر در فیلم‌ها ظاهر می‌شود و به فیلم‌سازی روی آورده است. ستارگان روی زمین واپسین ساختة او در مقام کارگردان در سال 2007 بسیاری از جوایز اصلی جشنوارة فیلم‌فیر (یکی از مهم‌ترین جشنواره‌های سینمایی هند) را ازآنِ خود کرد.

نکتة آخر در این یادداشت این است که بدانیم سینمای هند در داستانگویی به شدت وابسته به دیالو‌گ است. درواقع امکان ندارد در یک فیلم هندی (حتی اثری کم‌مایه) شاهد دیالوگ‌هایی نباشید که بر روی آن‌‌ها کار نشده است. از اهمیت دیالوگ در سینمای هند همین بس که در تمامی جشنواره‌های سینمایی این کشور همواره جایزة بهترین دیالوگ‌نویسی اهداء می‌شود. نویسندگانی در سینمای هند فعالیت می‌کنند که حرفة‌اصلی آن‌ها نوشتن دیالوگ‌ها است. برخی از دیالوگ‌ها در سینمای هند درواقع به ضرب‌المثل بدل شده‌اند و مخاطبان سینما آن‌ها را حفظ هستند. تک‌گویی شاهرخ‌خان در فیلم داماد عروس را به خانه می‌برد که به فاصله میان خیر و شر و انتخاب راه آسان و دشوار در زندگی اشاره دارد و یا دیالوگ او در فیلم دوداس ساختة بهانسالی در سکانسی که مادر دواس از او می‌خواهد خانة پدری را ترک کند«دیگران به من گفتند عشقت را ترک کن، عشقم به من گفت نوشیدن را ترک کن. مادرم می‌گوید خانه را ترک کن. زمانی می‌رسد که یکی بگوید زندگی را ترک کن» در شمار دیالوگ‌های به یادماندنی در سینمای هند هستند.

هدف اصلی در این نوشتار این است که بدانیم با چه چشم و گوشی در مورد سینمای هند قضاوت می‌کنیم. تا چه حد سینمای این کشور و مؤلفه‌های ساختاری‌اش را می‌شناسیم؟ چه اندازه به فن قصه گویی در آن اشراف داریم که به راحتی هر نوع اثر سوزناک را با برچسب هندی بودن تخطئه می‌کنیم. اگر به همین مقدار اندک که به آن اشاره شد سینمای هند را بشناسیم؛ شاید با نگاهی تحلیلی‌تر به آن نگاه کنیم. سینمای هند در کشور ما فدای نگاهی از سر سیطرة کمیتی شده است. به جرأت می‌توان گفت آن‌‌هایی که سینمای هند را لعن می‌کنند، شاید حتی یک‌چهارم فیلم‌هایی را ندیده‌اند که در این یادداشت به آن‌ها اشاره شده است. البته برای رفع سؤتفاهم آن‌‌هایی که تصور می‌کنند نگارنده مدافع صد‌در صد سینمای هند است؛‌ باید گفت که هدف نگارنده همواره این بوده است که شیوه‌هایی را جستجو کند که می‌تواند مخاطبان سینما را در کشورمان بالا ببرد. سینما برای مخاطبان ساخته می‌شود و نه سالن‌های خالی از تماشاگر. سینمای هند فرمول جذب مخاطب را می‌داند. ما هم می‌توانیم با شناخت دقیق این نوع سینما چنین کنیم. حتی اگر بنا باشد از آن ضرب‌المثل مشهور بهره بگیریم که به ادب آموختن از دیگران اشاره دارد.

 

/ 0 نظر / 65 بازدید