amoozecinema

سینما به ما-شما-ایشان... می آموزد

چشم‌های من قهوه‌ایه؟
نویسنده : shapoor azimi - ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ شهریور ۱۳٩۱
 

نگاهی به دوبلة کازابلانکا

 

پیش‌درآمد

 به نظر بسیاری از علاقه‌مندان سینما، کازابلانکا (1942) یکی از بهترین‌ ملودرام‌های تاریخ سینمای جهان است. اما زمانی که مایکل کورتیز فیلم را می‌ساخت، هیچ کسی چنین عقیده‌ای نداشت و دست‌اندرکاران فیلم، آن را اثری معمولی می‌دانستند. اما فیلم سه جایزة اسکار از جمله جایزة بهترین فیلم را ازآنِ خود کرد. ابتدا بنا بود ویلیام وایلر کارگردانی آن را برعهده داشته باشد اما سرانجام هال والیس، تهیةکنندة فیلم، ساخت آن را به دوست نزدیکش، مایکل کورتیز سپرد که  اصالتاً اهل مجارستان بود که در دهة 1920 به آمریکا مهاجرت کرده بود. شایعاتی هم دربارة فیلم وجود دارد از جمله این که ابتدا قرار بود رونالد ریگان نقش ریک را بازی کند. 

 

در ادامه می خوانید...


فیلم در زمانی که به نمایش درآمد با موفقیت تجاری رو‌به‌رو نشد اما نقد‌های خوبی در‌باره‌اش نوشته شد. هر چند که منتقدانی مثل پاولین کیل آن را اثری می‌داند که با یک فیلم بزرگ فاصله دارد و معتقد است که فیلم، رمانتیسیسم سبک و خوشایندی دارد. امبرتو اکو در نقدی  که بر آن نوشته، چنین می‌گوید«بر اساس هر نوع استاندارد‌ جدی انتقادی که به فیلم نگاه کنیم، آن را اثری به شدت متوسط می‌یابیم» اما عاشقان سینما با اکو  ودیگرانی که فیلم را به دلایل عقلی دوست ندارند، موافق نیستند و« داستان پر آب چشم» آن و رمانتیک بودن شخصیت‌ها و فضای حاکم بر فیلم را می‌ستایند. دوست‌داران سینما در این سوی آب‌ها نیز از همان ابتدای دوبله شدن کازابلانکا، در شمار علاقه‌مندان پر‌وپاقرص آن درآمده‌اند. بی‌اغراق دوبلة بسیار درخشان فیلم را باید مهم‌ترین دلیل برای این همه علاقه دانست.

بوگارتِ فارسی زبان

به نظر می‌رسد علاقه به دوبله هیچ ربطی به دانستن یا ندانستن زبان خارجی ندارد. چه آن زمان که فیلم‌های زیرنویس شده، کم‌تر در دسترس علاقه‌مندان بود و چه اکنون که بسیاری با زبان خارجی آشنایی دارند و می‌توانند به راحتی  داستان فیلم‌ها را دنبال کنند یا از همان فیلم‌های زیر‌نویس فارسی استفاده کنند؛ احتمالاً از عشق و علاقه به دوبله کاسته نشده است. صدای اصلی همفری بوگارت، صدایی تو دماغی است که هنگام ادای کلمات هیچ احساسی در آن وجود ندارد. حتی در اثری رمانتیک مانندکازابلانکا که دیالو‌گ‌های ریک، گاهی طنینی عاطفی و رمانتیک پیدا می‌کنند؛ گویش بوگارت هم‌چنان یکسان باقی می‌ماند اما صدای حسین عرفانی، در واقع بعد دیگری از شخصیت ریک ارائه می‌کند که هم در رفتار خشن او در برابر الزا (در نخستین دیدارشان پس از ورودش به کازابلانکا) احساس می‌شود و هم در برابر رک‌گویی‌اش در مواجه با سروان رنو و سرگرد اشتراسر نمود دارد. این باعث می‌شود تا تصور هر صدای دیگری بر روی چهرة بوگارت به جز صدای عرفانی، غیرممکن به نظر برسد.

 می‌دانیم که نسخة دیگری از دوبلة این فیلم به مدیریت عباس خسروانه وجود دارد و ناصر طهماسب به همراه نیکو خردمند به جای بوگارت و اینگرید برگمن حرف زده‌اند. هیچ کسی را نمی‌شناسیم که دوست‌دار دوبله باشد و اذعان نکند که طهماسب از قله‌های انکار‌ناپذیر این کار است. در مورد او هم می‌گویند که هیچ کس دیگری به جز طهماسب نباید هرگز به جای جک نیکلسن، هنری فاندا و کری گرانت حرف بزند. قدرت تیپ‌سازی او بی‌بدیل است. با این همه صدای او بر روی بوگارت در کازابلانکا به تمامی زیر و بم شخصیت ریک را انتقال نمی‌دهد. صدای او به سردی چهره و بی‌تفاوتی بوگارت (صورت‌سنگی بودنش) نزدیک‌تر است و از گرمای درونی ریک و آتشی که درونش شعله می‌کشد اما سعی در پنهان کردنش دارد؛ دور‌تر است. شمایلی که عرفانی از شخصیت ریک ترسیم می‌کند، آمیزه‌ای از مردی سرسخت که دوست ندارد پدیده‌ای به نام دوست داشتن (و حتی دوست داشته شدن) بر او غلبه کند.  سروان رنو در همان اولین دیدار الزا و لازلو از کافة ریک اشاره می‌کند که ریک با زن‌ها میانة چندانی ندارد. با دوبلة عرفانی، ریک آدمی است متکی به خود. او در برابر التماس‌های اورگاتی بی‌تفاوت می‌ماند و سپس در جواب مردی که به این دلیل به او کنایه می‌زند، پاسخ می‌د‌هد که «من خودمو به خاطر هیچ‌کسی به دردسر نمی‌اندازم» با دوبلة عرفانی، ریک شخصیتی است که ماسک قدرت بر چهره زده اما به شدت آسیب‌پذیر است. چند سال پیش از دوبلة کازابلانکا، عرفانی این آسیب‌پذیری را در شخصیت سام اسپید،  در شاهین مالت (1941) شاهد هستیم. او نیز آدمی است که به هیچ کسی اعتماد ندارد اما دلباختة بریجید اوشانسی (مری آستور) می‌شود و تاوانش را هم پس می‌دهد و سرانجام در آخرین لحظه بار دیگر به خود می‌آید. با دوبلة عرفانی، ریک آدمی تودار است که دردش را به زبان نمی‌آورد اما تا ابد هم با این درد‌ها نمی‌تواند کنار بیایدکند. چون باید چیز دیگری را بیابد تا جایگزین این درد بشود. خاطره‌ای تازه که هر زمانی ریک به آن فکر کند؛ هم گذشته‌ و الزا را به خاطرش بیاورد و هم به او یادآوری بکند که دردش همیشه تازه باقی خواهد ماند. یاد الزا و پاریس، کهنه نخواهد شد. این‌ها تعبیر‌هایی است که از دوبله به فارسی این فیلم به ذهنمان می‌رسد. به عبارت دیگر حتی اگر زبان انگلیسی‌ما آن‌قدر‌ها خوب باشد که تمام دیالوگ‌ها و درونمایه‌های آن‌ها را مو به مو دریابیم ، هم چنان نکته‌ای در این میان مغفول می‌ماند: این جذابیت زبان فارسی و آوا‌های چند تن از نخبگان صدا پیشه به همراه استادی یک مدیر دوبلاژ کارکشته و حرفه‌ای است که «حال» یک فیلم با زبانی بیگانه را به تماشاگر ایرانی منتقل می‌کند.

در سال‌های بسیار دور، تلویزیون بنا را بر این می‌گذارد که آرشیو خود را با خرید مجموعه آثار بازیگران کامل کند. بنا‌براین مجموعه آثار بوگارت (حتی فیلم‌هایی که او در آن‌ها نقش‌های مکمل دارد) و مجموعه آثار ادوارد جی رابینسن و احتمالاً بازیگران دیگر، خریداری می‌شوند. شورای دوبلة تلویزیون در آن سال‌ها تصمیم می‌گیرد تا برای یک‌دستی در کار دوبلة این آثار، یک دوبلور مشخص به جای یک بازیگر حرف بزند. مرحوم مقبلی برای حرف زدن به جای رابینسن و حسین عرفانی برای حرف زدن به جای بوگارت انتخاب می‌شوند. عرفانی به خوبی این رویداد را در ذهن دارد« در آن زمان قرار بود با مرحوم شکیبایی و هادی اسلامی نمایشی به نام «روسری قرمز» را کار کنیم. همه چیز آماده بود تا این که استاد لطیف‌پور تماس گرفتند و گفتند باید آثار بوگارت را دوبله کنم. یادم هست که از حسین رحمانی خواستم بیاید و نقشی را که من باید بازی می‌کردم، تمرین کند. میان بازی در تئاتر و کار دوبله، من انتخابم را کرده بودم»

 استاد: سعید شرافت

زمانی که به آهنگی دلنشین گوش می‌دهیم، یا از ترانه‌ای زیبا لذت می‌بریم؛ احتمالاً اولین چیزی که فراموشمان می‌شود، نقش فردی است که آن ملودی زیبا را تنظیم کرده است. این او است که تشخیص داده کدام ساز در کجا بیاید و کدام ساز در جای دیگر شنیده شود. در لحظة شنیدن یک ترانه، او حضوری فی نفسه ندارد. حضورش در غیابش است که کامل می‌شود. این اتفاقی است که در یک دوبلة درخشان هم رخ می‌دهد. این‌جا هم احتمالاً اولین نکته‌ای که جا می‌اندازیم؛ نقش یک مدیر دوبلاژ فوق‌العاده در انتخاب صدا‌ها است. او «صداشناس» است حتی اگر خودش دوبلور نباشد. «همان‌طور که قرار نیست یک دوبلور حرفه‌ای مدیر دوبلاژی حرفه‌ای هم باشد؛ به همین نسبت، یک مدیر دوبلاژ متخصص هم بنا نیست که حتماً یکی از دوبلور‌های پرکار و دائمی باشد.» هرچند که این دو جمع اضداد نیستند. به تصدیق بسیاری از اهالی دوبله، سعید شرافت (1379-1311) یکی از مصادیق درجه اول این گزاره است. او که لیسانس زبان و ادبیات فارسی داشت، در چهار سال ابتدایی کارش، دوبلور بود و در ادامه تنها به مدیریت دوبلاژ پرداخت و در کار‌های خودش نقش‌های بسیار کوتاهی را می گفت. از کار‌ها او می‌توان به برف‌های کلیمانجارو، طلسم‌شده، مایرلینگ وآناستازیا اشاره کرد.

او در دوبلة کازابلانکا از چند گوینده استفاده می‌کند و نقش‌های فرعی را میانشان «سرشکن» می‌کند. این کاری است که در دوبلة آن‌سال‌ها بسیار معمول بود و دلیلش را باید در عدم تعدد دوبلور‌ها و نبود صدا‌های متنوع  و مردی‌گو دانست. بنابراین برخی از گویندگان نقش‌های دوم و سوم یک فیلم، دیالوگ‌های کوتاه یک خطی هم می‌گفتند. گاهی حتی گویندة «یک»  هم ممکن بود چنین بکند. عرفانی در دوبلة این فیلم و در اوایل آن به جای مردی حرف زده که دیالوگ کوتاهی دارد و به 15 هزار فرانک و کشتی سانتاماریا اشاره می‌کند. و یا در جای دیگری به جای یکی از مشتریان کافه و در پاسخ به کسی که به او التماس می‌کند تا جایی برایبش در یک کشتی پیدا کند، از زبان عرفانی می‌شنویم که «سعی‌مو می‌کنم.» شرافت از همان ابتدا، نقش‌های کوتاه و مردی‌گو را با توجه به شناختی که از جنس صدای دوبلور‌هایش دارد به خوبی می‌چیند. توجه کنیم به چینش صدا‌ها در دو سکانس ابتدایی فیلم: پرویز ربیعی (راوی)، شهروز ملک‌آرایی (کسی که متن کشته شدن دو فر‌ماندة آلمانی را می‌خواند، مردی که کیف زن است)، سیامک اطلسی ( مأموری که می خواهد مدرک یکی از اهالی شهر را ببینید ولی آن مرد فرار می‌کند)، جواد بازیاران (کسی که می‌گوید این مدارک سه هفتة پیش باطل شده‌اند)، حمید منوچهری (پیرمردی که کیف پولش را می‌زنند)، بدری نوراللهی (همسر آن پیر مرد که کیفش دزدیده می‌شود)، سعید شرافت (افسر فرانسوی که دائماً با آن افسر ایتالیایی بگومگو دارد) و یک نکتة مختصر: زمانی که سرگرد اشتراسر از هواپیما پیاده می‌شود، افسر آلمانی که به او خوشامد می‌گوید و سروان رنو را به او معرفی می‌کند، دیالوگ‌هایش را با صدای حمید منوچهری می‌شنویم اما در چند سکانس بعد و هنگام بازجویی سرگرد و سروان رنو از ریک، بازیاران به جای او حرف می‌زند (می‌تونید ما را در لندن مجسم کنید؟)

 ضیافت دوبلة کازابلانکا از نخستین سکانس ورود ما به درون کافة ریک آغاز می‌شود. صدا‌هایی که در ابتدا شنیده‌ایم و نقش‌های کوتاهی را گفته‌اند، اکنون هر یک به جای خود بازگشته و نقش‌های اصلی‌شان را می‌گویند. یک استثناء در این میان صدای محمد عبادی است که به جای بازرگان آلمانی حرف می‌زند که ریک نمی‌پذیرد او وارد کافه‌اش بشود. عبادی در ادامه یکی دو دیالوگ دیگر دارد. در اولین برخورد سروان رنو و ریک که از جلوی کافه آغاز می‌شود و در ادامه به اتاق شخصی ریک ختم می‌شود، حسین عرفانی و پرویز ربیعی، دیالوگ‌های پینگ پونگی ریک و سروان رنو را، با ظرافت هر‌چه تمام‌تر ادا می‌کنند. دقت کنیم که این، یک سکانس «معرف» برای شناخت دو تن از قهرمان‌های فیلم است. ما برای نخستین بار این دو را دیده‌ایم و فیلم‌نامه‌‌نویسان فیلم، در این سکانس، هستة اصلی درام را از لابلای دیالوگ‌های این دو طرح‌ریزی کرده‌اند. به همین نسبت دیالو‌گ‌های فارسی آن‌ها نیز بسیار با اهمیت است. با دوبلة ربیعی، سروان رنو آدمی است دودوزه‌باز و ترسو که سعی دارد آن چه را که نیست، به خود نسبت دهد. اما یادمان هست که رنو«آدم بده» نیست یا دستکم شخصیت منفی اصلی نیست. ربیعی به خوبی این را در ذهن دارد. زمانی که رنو به رفتار خشن ریک با زن‌ها اشاره می‌کند، حسی از طنز و شیطنت اما توأمان جدیتی همیشگی را در لحن و کلام ربیعی تشخیص می‌دهیم. ربیعی مثل همیشه این‌جا هم کلمات را به سرعت ادا می‌کند اما هیچ کلمه‌ای را نمی‌خورد. اگر به لحن و کلام ربیعی و اکبر منانی(که به جای کلود رینز در نقش آلکس سباستین آلمانی در بدنام حرف زده) توجه کنیم، ظرافت بازی رینز در دو نقش متفاوت و توجه دوبلور‌های فارسی زبان به این نکته برایمان کاملاً روشن خواهد شد. بازی تراژیک رینز در آن‌جا با نقش سرخوشانه‌اش در نقش یک افسر فرانسوی «رشوه‌خوار بدبخت»  در دو دوبلة متفاوت به شدت رعایت شده و به تماشاگر فارسی‌زبان منتقل شده است.

  همان‌طور که اشاره شد، نیکو خردمند به جای اینگرید برگمن در دوبلة دیگری از همین فیلم، و بار دیگر در فیلم هیچکاک، (در نقش آلیشیا هوبرمن) حرف زده است. برگمن در هر دو فیلم نقش زنی آسیب‌پذیر را بازی می‌کند که از تقدیرش گریزی نیست. با دوبلة ناظریان، این وجه از شخصیت الزا برجسته‌تر شده است. در میان دوبلور‌های زن، دو تن را می‌شناسیم که نقش‌های زنان عاطفی و آسیب‌پذیر را به خوبی اجرا می‌کنند. مینو غزنوی (برای نمونه در دوبلة جنایت و مکافات در نقش سونیا مارمالادوف) و شهلا ناظریان که این بار و در کازابلانکا، به تمامی وجه آسیب‌پذیر شخصیت الزا را به ما نشان می‌دهد. حتی خنده‌های الزا تحت تأثیر اتفاقی قرار دارد که زندگی‌اش را دارد زیر و رو می‌کند. نگاه کنید به صحنه‌ای که ریک را ترسو خطاب می‌کند اما بلافاصله حرفش را پس می‌گیرد. چشمان برگمن تقریباً در تمام نما‌های درشتی که از او می‌بینیم، در محاصرة حلقه‌ای از اشک است و ناظریان با توجه به این «پرسونا» و احساس غم‌آلودی که در صدایش ایجاد می‌کند، اندوه این شخصیت را منتقل می‌کند.

 مازیار بازیاران که در همین شماره گفت‌گویی با او داشته‌ایم (و نقش اورگاتی و فراری را به همراه چند نقش فرعی دیگر در کازابلانکا گفته) به نکته‌ای اشاره می‌کند که تا حد زیادی خوش‌سلیقگی مرحوم شرافت در کار دوبله را نشان می‌دهد:« خیلی وقت پیش در جایی بودم که آقایی از در وارد شد و گفت که می‌خواهد با یکی از مدیران دوبلاژ حرف بزند. من گفتم که در یک اتاق یکی از مدیران دوبلاژ نشسته و دارد صدا‌ها را سینک می‌زند. در اتاق دیگر آقای سعید شرافت دارد دیالوگ‌ها را می‌نویسد. شرافت، دیالوگ‌های فیلم‌هایش را با بازنویسی احیاء می‌کرد.» دوبلة کازابلانکا از این نظر، یکی از بهترین‌های دیالوگ نویسی است. بی‌اغراق اگر بخواهیم به نمونه‌هایی از دیالوگ‌های تراشیده و جذاب فیلم اشاره کنیم؛ لازم است تمامی دیالوگ‌های فیلم را دنبال هم بیاوریم. حتی در گفت‌و‌گوی سادة ریچارد بلین (ریک) با یک سرگرد نازی، این ظرافت‌های کلامی رعایت شده است. اگر روزی روزگاری، بار دیگری خواستید فیلم را تماشا کنید به این سکانس دقت کنید. چه قبل از آن که ریک دفترچة سرگرد را از او بگیرد، چه بعد از آن که به محتویاتش نگاه می‌کند و با تعجب می‌پرسد«چشم‌های من قهوه‌ایه؟» حتی در یک فیلم سیاه وسفید هم می‌شود فهمید که اشتراسر و نازی‌های دیگر تا چه حد از مرحله پرت هستند.

 ماهنامه فیلم: شماره 403