amoozecinema

سینما به ما-شما-ایشان... می آموزد

بربادنوشته...
نویسنده : shapoor azimi - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳
 

درباره برباد رفته؛ هفتاد و پنج سال بعد


بربادرفته ساخته‌ی جاودان ویکتور فلمینگ هم‌چنان یکی از «معجزات» سینما در هزاره‌ی دوم باقی مانده است. آیا واقعاً اهمیتی دارد که کارگردان این فیلم سلزنیک است؟ یا فلمینگ یا جورج کیوکر که کلارک گیبل باعث شد از پروژه کنار گذاشته شود؟ بازیگران فیلم چه‌طور؟ از بازی درخشان ویوین لی که بگذریم، آیا خیلی تفاوت می­‌کرد اگر نقش اسکارلت را جون کرافورد، تالالو بنکهد، کاترین هپبورن، پولت گدار یا سوزان هیوارد بازی می­‌کردند؟ البته کسی نمی­‌داند آن نسخه­‌ها چه‌طور از آب در می‌آمدند اما یک نکته را نباید از نظر دور داشت. موفقیت بربادرفته بسیار مدیون داستان‌گویی­ آن است. چهار نفر روی فیلم­‌نامه کار کردند که بن هکت افسانه­‌ای یکی از آن­‌ها است. او مشغول کار بر روی فیلم‌­نامه‌ی در سیرک برای برادران مارکس بود که سلزنیک و فلمینگ او را برای بازنویسی فیلم­‌نامه‌ی بربادرفته فراخواندند. او فرصت نکرد رمان را بخواند. یک هفته و روزی هجده ساعت روی فیلم­‌نامه کار کرد تا آن را آماده کرد. به جز سیدنی هاوارد که تقریباً تمامی خط اصلی داستان را او نوشته، نام هکت، اولیور گارت و جو سورلینگ در تیتراژ فیلم نیامده است. محصول نهایی اما جادوی قصه­‌گویی در سینما است. نسخه‌­ای ۲۲۰ دقیقه­‌ای که هنوز هم خیلی­‌ها اگر فرصتش فراهم شود؛ حاضرند بنشینند و ماجراهای اسکارلت و رد باتلر را تماشا کنند.


 
 
بازیگر شو!
نویسنده : shapoor azimi - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳
 

امر بازیگری به مثابه مهم­ترین مشکل سینمای ایران

دقیقاً نمی­دانیم چه فرد یا افرادی و دقیقاً در چه برهه­ای از –سینمای ایران این گزاره را طرح کرده­اند که: «بزرگ­ترین مشکل سینمای ایران فیلم­نامه است» شاید نتوان تصورش را کرد که عده­ای یک شبه توطئه­ای­ را تئوریزه کرده­اند تا از ضعف­های خودشان بگریزند اما نمی­توان این را نادیده گرفت که فیلم­نامه نویسان گوشت دم توپ شدند و خیلی­ها ضعف فیلم­های ایرانی را از چشم آن­ها دیدند و در این میان عده­ای از کارگردان­های سینما؛ تدوین­گران، فیلم­برداران، طراحان صحنه و لباس، مدیران تولید، تهیه­کنندگان و حتی مسؤولان تدارکات ناکارآمد؛ جان سالم به در برده­اند. نکتة عجیب این­جا است که بسیاری از ما نویسندگان نقد­های سینمایی به راحتی فریب چنین بازی­ای را  خورده­ایم. لحظه­ای فکر کنیم که چند نفر از ما­ در نوشته­هایمان به ضعف فیلم­نامه­ها اشاره کرده­ایم و نه به ضعف بازیگری و کارگردانی؟ چند درصد از نوشته­های منتقدان سینمای ایران، نقد بازیگری است؟ چند درصد به کارگردانی؛ طراحی صحنه، تدوین ضیعف فیلم­های ایرانی پرداخته­ایم؟

 

 


 
 
دنیا مثل خرگوشه...
نویسنده : shapoor azimi - ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ۱۳٩۳
 

درباره  ناصر تقوایی و دیالوگ‌هایش

مدت‌ها است که در مورد خودم به عنوان یک عاشق سینه چاک سینما به این نتیجه رسیده‌ام که از میان خیل فیلم‌هایی که می‌بینیم؛ تنها و تنها دیالوگ‌های آن‌ها یادم می‌ماند و بس. دریغ از یک تصویر یا نمایی که بدون دیالوگ باشد. هنوز که هنوز است به دنبال دلیل چنین اتفاق به زعم خودم عجیبی می‌گردم اما تا آن موقع عجالتاً از دیالوگ‌های جذابی که در این سال‌ها از میان فیلم‌های ایرانی دیده‌ام؛‌ لذت می‌برم و بی‌اغراق دارم با آن‌ها زندگی می‌کنم. خیال می‌کنم دیالوگ محصول تصادم ذهنی کلمات با احساس درونی محاطبان است. از میان صد‌ها فیلمی که دیالوگ‌هایشان را شنیده‌ایم، تنها آن‌هایی ما را به اصطلاح به قلاب می‌اندازند؛ که برایمان مثل آینه عمل می‌کنند. حرف ما را انگار پیش از ما زده‌اند. حرفشان برایمان آشنا است. در میان آثار کارگردان‌های سینمای ایران، فیلم‌های علی حاتمی، مسعود کیمیایی، ‌ناصر تقوایی و بهرام بیضایی برایم چنین خاصیتی دارند. از میان فیلم‌های تقوایی ابتدا «ناخدا خورشید» و سپس سریال «دایی‌جان ناپلئون» برایم این «خاصیت» را دارند.



 
 
سینما-‌تخته‌سیاه
نویسنده : shapoor azimi - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ تیر ۱۳٩۳
 

 نگاهی به نسبت‌‌های سینما و آموزش


1-سینما چه نسبتی با آموزش دارد؟ آیا با استفاده از سینما و قدرت بالقوه‌اش برای باور‌پذیری در میان مخاطبان، می‌توان زندگی بهتری داشت؟ نخستین نکته‌ای که در تحلیل‌های مختلف پیرامون نقش سینما و فیلم در زندگی، از قلم می‌افتد؛ این است که چه بخواهیم و چه نخواهیم سینما یک کلاس درس است. سینما در هر فیلمی که تماشا می‌کنیم (واقعاً تفاوتی ندارد فیلم مستند باشد یا داستانی) به طور غیر مستقیم از ما می‌خواهد که با جهانش همذات‌پنداری کنیم. همین همذات‌پنداری معادل آموزش دیدن از فیلم و جهان آن است. راه دور نرویم. تأثیر سینما در اشکال مختلف زندگی مخاطبان انکار‌ناپذیر است. از نحوة پوشش گرفته تا علایق و سلایق ستارگان فیلم‌ها که در شئونات زندگی روزمره مورد استفاده قرار می‌گیرند. سینما یک الگوی رفتاری نیز ایجاد می‌کند و به طور غیر مستقیم از مخاطبانش می خواهد که«به راه آن بروند»