amoozecinema

سینما به ما-شما-ایشان... می آموزد

این میل مبهم خشونت
نویسنده : shapoor azimi - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

دربارة این گروه خشن


اصولاً هر کارگردانی دردوران فیلم­سازی­اش تلاش می­کند به یکی از اهرم­های مورد علاقة مخاطبان سینما در آثارش یازد و آن را پررنگ­تر از مؤلفه­های دیگر بپروراند و بار بنشاند.جان فورد خانواده را برگزید. هیچکاک ترس را؛ فریتس لانگ شخصیت پردازی و داستان­گویی را انتخاب کرد. ولز رفتار­های فرم­گرا در آثارش را می­پسندید. جان هیوستن مکث بر روی قهرمانان را ترجیح می­داد. از میان کارگردانان سینمای قصه­گوی کلاسیک؛ سام پکین پا – که یکی از دوستداران آثارش نیز هستم- خشونت افسارگسیخته را انتخاب کرد و آن چنان بر نمایش خشونت در آثارش تأکید داشت که سرانجام چنین عنصری در آثار او شکلی حتی آیینی به خود گرفت.  اما سینمای پکین پا تنها به این وجه ختم نمی­شود. او استاد روایت­­ ضد قصه نیز هست. او و سرجیو لئونه (نکتة جالب این است که هر دو وسترن ساخته­اند) در شمار معدود فیلم­سازان سینمای قصه­گوی کلاسیک هستند که این چنین از قصه­گویی پرهیز کرده و به «حس و حال» و «فضاسازی» در آثارشان اهمیت بیش­تری می­دهند.

 

 


 
 
میان زمین و آسمان
نویسنده : shapoor azimi - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۳
 


پست مدرنیسم در سینمای ایران

به احتمال بسیار زیاد با این مسأله برخورد کرده ­اید که دوستان علاقمند به سینمای جهان شما، چقدر به روز بودن برایشان اهمیت دارد. حتماً دیده­اید که آن­ها دربه­در دنبال تازه­ترین آثار سینمای جهان هستند و اگر کسی از میان آن­ها فیلم­های­ جدید سینما را ندیده باشد؛ با واکنش منفی دیگران مواجهه می­شود. این وضعیت بسیار شبیه به فیلم­سازانی از سینمای ایران است که دوست دارند همیشه به­روز باشند و مترصد پدیدار شدن حرکت­های هنری جدید هستند یا گوش به زنگ­اند تا ببینند کدام فیلم­ نامتعارف در سینمای جهان سر­و­صدا کرده, تا آن­ها فیلمی شبیه به آن ولی البته با استفاده­ از عناصرجایی بسازنند و باقی قضایا.

 

 


 
 
گم شدن...
نویسنده : shapoor azimi - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

دربارة بانی لیک گمشده اثر اتو پرمینجر


آن لیک (کارول لینلی) از نیویورک به لندن می­آید و دخترش بانی، در اولین روز کودکستان به شکل اسرارآمیزی گم می­شود. آن و برادرش استیو (کر دالیا) کودکستان را جستجو می­کنند و در طبقة بالای آن­جا با زنی عجیب و غریب رو­به­رو می­شوند. آن­ها پلیس را خبر می­کنند. بازرس نیوهاوس (لارنس الیویه) وارد ماجرا می­شود. در خانة آن هیچ اثری از وسایل بانی وجود ندارد. مثل این است که او وجود خارجی ندارد. بازرس کم کم به این نتیجه می­رسد که نکند اصلاً دختر بچه­­ای وجود نداشته باشد. بیش­تر به این دلیل که آن در کودکی­اش دوستی خیالی به نام بانی داشته است. آن به خاطر می­آورد که عروسک بانی را برای تعمیر به مغازه­ای داده است. اسن اثبات می­کند که بانی وجود خارجی دارد. اما استیو عروسک را می­سوزاند و خواهرش را به مرکز درمانی می­برد و اعلام می­کند خواهرش دچار توهم شده و خیال می­کند بچه­ای به نام بانی دارد. آن که اکنون می­داند برادرش مقصر گم شدن بانی است از آن­جا فرار می­کند و در مواجهه با برادرش پی می­برد که  استیو وسایل بانی را سوزانده و قصد دارد او را بکشد. استیو به آن می­گوید که بانی همیشه میان او و آن قرار گرفته است و آن دخترش را بیش­تر از برادرش دوست دارد. آن سعی می­کند با انجام یک بازی کودکانه حواس استیو را پرت کند. مأموران پلیس که پیش از این فهمیده­اند استیو در مورد کشتی که آن­ها را به انگلیس آورده؛ دروغ گفته است؛ از راه می­رسند و او را دستگیر می­کنند. اکنون بانی لیک پیدا شده است.

 


 
 
بلا روزگار عاشقیت...
نویسنده : shapoor azimi - ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

 

سیری در ظهور و سقوط عشق در سینمای ایران

نوبت­ پیشین عاشقی

عشق در سینمای ایران تقریباً شبیه به همان چیزی است که در ادبیات ما روایت شده است. «وصل ممکن نیست» و هر­چه که هست، حدیث فراغ و جدا­­افتادگی عاشق از معشوق است که در نهایت حکایت­هایی پر­آب چشم هستند. از  پاورقی­های مجله­های سرگرم­کننده که به سینمای دهة 1330 شمسی راه پیدا کردند اگر بگذریم؛ احتمالاً بهترین نمود غیاب عشق در تمام دوران سینمای ایران در دهة 1350 را علی حاتمی در سوته ­دلان (1356) بازگو کرده است. حدیث عشق پاک اما آلوده به هزار اما و اگر مجید آقا، برادر خل و دیوانة حبیب آقای ظروفچی به اقدس؛ سرانجامی جز مرگ ندارد. شاه­ بیت مانیفست حاتمی پیرامون عشق زمینی این است که یقیناً: «همة عمر دیر رسیدیم». عشق میسر نیست. عاشق به دلدارش نمی­رسد و عاشق مانند آقای خاوری دربدر می­شود تا مگر مرگ از راه برسد و مرهمی بگذارد بر این زخم شفا­ ناپذیر.


 
 
راوی روایت ناداری...
نویسنده : shapoor azimi - ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

نگاهی به ریش قرمز اثر کوروساوا

اگر­چه به تنهایی ممکن است اکی­را کوروساوا به دلیل وجود نوابغی همچون یاسوجیرو ازو یا گنجی میزوگوچی نماد سینمای اثر­گذار ژاپن نباشد؛ اما در شمار فیلم­سازانی است که هیچ­گاه در تاریخ سینما نمی­توان نادیده­شان گرفت. او یکی از بزرگان اخلاق­گرایی در سینما است. کوروساوا حتی در بی­پرده­ترین میزانسن­های زندگانی خلوت شخصیت­هایش جانب اخلاق را رها نمی­کند. این خصیصة بارز در آثار کوروساوا این بخت را نصیب ما، تماشاگران آثارش کرده که در طول سال­ها بیش­ترین ساخته­هایش را از تلویزیون خودمان تماشا کنیم. ریش قرمز  (1965) به عنوان یکی از آثار برجستة او در دهة 1960 میلادی یکی از این فیلم­ها است. کوروساوا درواقع پس از شکست تجاری دودسکادن (1970) فیلمی که به لایه­های مختلف زندگی آدم­های بی­پناهی می­پردازد که فقر و بیچارگی امانشان را بریده؛ (درونمایة مورد علاقة کوروساوا) این درونمایه را در آثارش رها کرد. او در 1971 و به دنبال نومیدی از یافتن تهیه­کننده برای ساخت فیلم بعدی­اش و بیماری جسمی دست به خودکشی ناموفقی زد.