amoozecinema

سینما به ما-شما-ایشان... می آموزد

کارگردانی برای تمام فصول
نویسنده : shapoor azimi - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳٩٢
 

 

کارگردانی برای تمام فصول

گفت­و­گو با فرد زینه­من

آیا ممکن است درمورد شروع کارتان به عنوان فیلم­ساز برایمان حرف بزنید و بگویید چطور شد از وین به هولیوود رسیدید؟

من در واقع یک موسیقیدان ناکام هستم. خیلی زود دریافتم که گوش ضعیفی دارم و این پایان رویایم بود. بعد­ها پی بردم که شباهت خوبی میان یک رهبر ارکستر و یک کارگردان سینما وجود دارد. به این معنا که بایستی با تعداد زیادی کار کرد. تنها کاری که لازم بود انجام دهم این بود که آن­ها را وادارم که از دیدگاه من پیروی کنند تا همه به یک هدف دست یابیم. یعنی به نتیجة ایده­آل برسیم. من این چیز­ها را خیلی بعد فهمیدم. مدت کوتاهی از جنگ گذشته بود و به جز یکی دو شرکت کوچک فیلم­سازی؛ چیزی به نام صنعت سینما در وین وجود نداشت. من در پاریس درس فیلم­برداری خواندم و برایم ثابت شد  که تجربة خیلی خوبی بود؛ چون آن­جا همة جنبه­های فیلم­سازی را به ما یاد می­دادند. وقتی فیلم­های ناطق پا به میدان گذاشتند؛ من در برلین روی صدای فیلم­ها کار می­کردم. در آن زمان ناگهان فیلم­هایی مثل خوانندة جاز (آلن کراسلند، 1927) به اروپا سرازیر شدند و متأسفانه فیلم­های صامت کنار زده شدند. برای همین تصمیم گرفتم بروم امریکا و چیز­های بیش­تری درمورد صدا یاد بگیرم و به اروپا برگردم. ولی ماندگار شدم. رفتم پیش کارل لامل رییس استودیوی یونیورسال و تقاضای کار کردم. او گفت ما داریم در جبهة غرب خبری نیست (لوییس مایلستن، 19030) را می­سازیم. تا به حال در ارتش آلمان خدمت کرده­ای؟ گفتم نه و او هم گفت مهم نیست. من هم نقش یک رانندة آمبولانس فرانسوی را بازی کردم.

 


 
 
عصر سیطرة کمیّت
نویسنده : shapoor azimi - ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ۱۳٩٢
 

 

عصر سیطرة کمیّت

یک روزی بالاخره باید جرأت شناخت سینمای هند را پیدا کنیم

با کمال تأسف این حقیقت دارد که ما در عصر سیطرة کمیت به سر می‌بریم. همه چیز با کمیت و فراوانی سنجیده می‌شود. هر حزب و دسته و گروهی که طرفداران بیشماری دارد؛ لاجرم پس حقیقت نزد او است. بر این اساس موضوع‌های پیرامونی نیز قربانی چنین تفکری خواهند بود. اگر بخواهیم یکراست به اصل مطلب برسیم باید اذعان گفت آن چه در اذهان سینمایی‌نویسان ما در مورد سینمای هند می‌گذارد و روی کاغذ می‌آید برگرفته از دیدگاهی این چنینی است که قطعاً خالی از تحلیل نیز هست و بر اساس شنیده‌ها و نه دیده‌ها قلمی شده است. مخاطبان این نوشته‌ها بر اساس تئوری سیطرة کمیت، هر‌چه به تعداد مخالفان سینمای هند افزوده می‌شود به این نتیجه می‌رسند که با سینمایی آبکی طرف هستند که تنها وظیفه‌اش گریز از واقعیت و فریب تماشاگرانش هست. شک نکنید که آن‌چه تاکنون در مخالفت با سینمای هند گفته شده و نوشته می‌شود نه بر اساس تماشای آثار سینمای هند که بر اساس شنیده‌ها است. این شنیده‌ها نیز حاصل تأملات گروهی از نویسندگان چپگرا بوده که زهر نوشته‌هایشان از همان دهة 1330 به جان مطبوعات سینمایی ما ریخته شد که در دهة 1360 هم‌چنان به تبع وجود منتقدان سینمایی چپگرا به مجله‌های سینمایی منتقل شد. حاصل این نگاه این بود که سینما تنها زمانی معنا خواهد داشت که صاحب دیدگاهی اجتماعی داشته باشد و خنثی جلوه نکند. در واقع بسیاری از مصایبی که در زمینه‌های فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی گریبان‌گیر ماست، حاصل جمع همان دیدگاهی است که برای فردیت آدمی ارزشی قائل نیست و زمانی او را به رسمیت می‌شناسد که اجتماع‌گرا باشد.


 
 
هیچکاک در مقام فیلسوف
نویسنده : shapoor azimi - ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ۱۳٩٢
 

 

اشاره: آن­چه خواهید خواند بخشی از مقدمة کتاب hitchcock as philosopher  نوشتة رابرت جی. یانال استاد فلسفه است که در 2006 منتشر شده. گفتنی است که چند سالی است که دقیقاً نیمی از این کتاب 216 صفحه­ای به فارسی ترجمه شده. حال کی قرعة فال به چاپ این کتاب به فارسی بیفتد؛ خداوند می­داند و بس.

عنوان هیچکاک در مقام فیلسوف، این استاد دلهره را به زمینه‌ای فلسفی سوق می‌دهد که چهارچوب آن تحت تسلط فلاسفه‌ای از جمله دکارت، هیوم، کانت و ویتگنشتاین است. چگونه می‌‌شود مولف فیلم‌هایی درباره جاسوس‌های خطرناک، قاتلین روانی، زنان اغواگر، دزدهای ناخواسته، دروغ‌گو‌های بی‌اخلاق، اشراف‌زاده های دلواپس و مرغ‌های دریایی مرگبار؛ به فلسفه ربطی داشته باشد؟ حتی با این فرض که به عنوان یک فیلم‌ساز، هیچکاک از همه برتر است – حتی با این فرض که او بزرگترین هنرمند قرن بیستم (در هر رسانه‌ای که در نظر بگیریم) است- باز هم شاید به طور معقولی از خود بپرسیم که چگونه می‌شود هیچکاک، یک فیلسوف باشد؟

 


 
 
آیا بازیگر واقعاً می تواند خجالتی باشد؟
نویسنده : shapoor azimi - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ بهمن ۱۳٩٢
 

 

آیا بازیگر واقعاً می­تواند خجالتی باشد؟

سیدنی لومت

بیایید سعی کنیم تمام تعریف­های قبلی در مورد بازیگران را کنار بگذاریم: بازیگران یک مشت گاو­اند؛ احمق و فاسد هستند؛ زیادی بهشان پول می­دهند؛ از خودراضی و تند مزاجند و غیره. بازیگران بخش مهمی از هر فیلمی هستند. خیلی وقت ها دلیل ساختن یک فیلم حضور آن­ها است. (ای کاش تئاتر چنین ستارگان باوفایی داشت). آن­ها هنرمندانی بازیگرند و بازیگران آدم­های پیچیده­ای هستند. من عاشق آن ها هستم چون آدم­های شجاعی­اند. هر کار خوبی نیازدارد که افکار و احساسات شخصی را بیرون بریزیم. یک نوازنده از طریق ساز­هایی که می­نوازد با احساساتش ارتباط برقرار می­کند و یک رقصنده از طریق حرکات بدنش این کار را انجام می­دهد. استعداد بازیگری یعنی چیزی که بازیگر از طریق آن افکار و احساسات خود را به شکلی بیواسطه با مخاطب پیوند می­زند. به عبارت دیگر «سازی» که بازیگر آن را می نوازد؛ خودش است. اشک ها و لبخند های او؛ احساسات و حالات چهره­ اش، خشم و رمانتیک بودنش؛ شفقت و یا نقص­های وجودی­اش برای هر کسی که به پردة سینما نگاه می­کند؛ به نمایش در می­آید. این کار ساده­ای نیست. درواقع اغلب دردناک است.